درباره نویسنده
علی رضا رزمی
دانشجوی کارشناسی ارشد حشره شناسی..... کارشناس گیاهپزشکی ......... شرکت پگاه (لاکتانا) نماینده علمی هستم ... شماره تماس:09171193530
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • علی رضا رزمی
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • پرواز به فراسوی ترس ها
  • حقیقتی باور نکردنی از نامه چارلی چاپلین به دخترش !
  • سومین نوید
  • معنای این آیه در پرتو روایات
  • دومین نوید
  • سخن کوتاه در تأویل آیات
  • قرآن و نوید از امام مهدی
  • روایات
  • حقگرایان
  • آقت زدگان حق ستیز
  • سخن درست
  • در منابع اهل سنت
  • جان سخن در مورد امام مهدی
  • حجت
  • صاحب الامر
  • منتظر
  • قائم
  • مهدی
  • نامهای حضرت مهدی
  • هدف...
  • چرا تحریف؟
  • دست خیانت و تحریف در برخی روایات
  • مادر گرامی او
  • پدران و نیاکان سرفراز
  • امام مهدی کیست؟
  • توقیعی به شیخ مفید (ره)
  • نامه به عثمان بن سعید عمری
  • نامه ای از ناحیه امام زمان (عج) به عثمان بن سعید
  • توقیع ابوالحسین محمد بن جعفر اسدی
  • توقیع اسحاق بن یعقوب
کلمات کلیدی مطالب
  • 1234 (۱٢۸)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
  • دی ۸۸
  • مهر ۸۸
  • خرداد ۸۸
  • اردیبهشت ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • دی ۸٧
  • آذر ۸٧
  • آبان ۸٧
  • مهر ۸٧
  • شهریور ۸٧
  • امرداد ۸٧
دوستان من
  • توانا رسانه نوین
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • جامعه ادبی بیشه
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



هفت دریا
پرواز به فراسوی ترس ها
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱۱/٢٦
 پرواز به فراسوی ترس ها

روزگاری دراز پیش از این، پادشاهی در سرزمینی دوردست، عاشق تماشای پرواز پرندگان به بلندای آسمان، هدیه‌ای دریافت کرد از سوی دوستی که او را نیکو می‌شناخت.  دو قوش از نژاد زیبای عربی، دو قوش بلندپرواز. دو قوش عاشق آسمان.  آن دو سخت زیبا بودند و اگر بال می‌گشودند گویی تمامی زمین و زمینیان را زیر پر و بال خود می‌دیدند. سوار بر باد، به هر سوی پر می‌کشیدند. پادشاه، شادمان از دریافت آن دو ارمغان، آنها را به پرورش دهندۀ بازها و قوش‌ها سپرد تا تعلیمشان دهد و به پروازشان در آوَرَد.

ماهها گذشت و روزی قوش‌پرور ارشد نزد شاه آمد و سری به فروتنی فرود آورد و شاه را خبر داد که یکی از دو قوش را پروازی بلند آموخته آنچنان که چنان جلال و شکوهی در پرواز نشان می‌دهد که گویی بر آسمان پادشاهی می‌کند.  امّا اسفا که قوش دیگر میلی به پرواز ندارد و از روزی که آمده بر شاخ درختی جای گرفته و هیچ چیز او را به پرواز راغب نمی‌سازد

 

پادشاه را این امر عجب آمد و متحیّر ماند که چه باید کرد.  دست به دامان درمانگران زد تا که شاید در او مرضی بیابند و درمانش کنند و چون کامیاب نشدند به جادوگران روی آورد تا اگر پرنده گرفتار سحری گشته یا که جادویی او را به نشستن واداشته، آن را از او دور کنند تا به پرواز در آید.  امّا کسی توفیق را در این راه رفیق نیافت و نومید از دربار برفت.  پس شاه، یکی از درباریان را مأمور کرد که راهی بیابد، امّا روز بعد از پنجرۀ کاخش پرنده را نشسته بر شاخ دید.  بسیاری راهها را آزمود تا مگر پرنده دست از لجاج بردارد و اوج آسمان را بر شاخۀ درختی ترجیح دهد.  امّا، سودی نبخشید

 

پس با خود گفت، "شاید آنان که با طبیعت آشنایند نیک بدانند که چه باید کرد و مُهر از این راز بردارند و پرنده را از شاخه جدا سازند و به بلندای آسمان فرستند."  فریاد برآورد و درباری را گفت، "برو و زارعی را نزد من آور تا ببینم او چه می‌تواند انجام دهد."

درباری رفت و چنین کرد و زارعی مأمور شد تا راز را برملا سازد و گره از آن بگشاید.  بامداد روز بعد شاه با هیجان و شادمانی دید که قوش به پرواز در آمده و بر بالای باغ‌های قصر اوج گرفته است.  فرمان داد تا زارع را نزد او آورند تا به سرّ این کار پی ببرد.

زارع را نزد شاه آوردند.  پس پرسید راز این معجزه در چیست.  چگونه قوش به پرواز در آمد و چه امری او را واداشت تا شاخ را ترک گوید و به آسمان برپرد

 

زارع سری به نشانۀ تعظیم فرود آورده گفت، "پادشاها، سرّی در میان نیست و رازی نه تا برملا سازم؛ معجزی نیز در کار نیست.  امری طبیعی است که چون بدان پی ببریم مشکل آسان گردد.  شاخه را بریدم و قوش چون دیگر لانه و آشیانه نداشت، دل از آن برید و به آسمان برپرید."

و این داستان زندگی ما آدمیان است.  ما را آفریده‌اند تا پرواز کنیم نه آن که راه برویم.  زمینی نیستیم که به زمین گره خورده باشیم، بلکه آسمانی هستیم و اهل پرواز.  امّا مقام انسانی خویش را در نیافته‌ایم که چنین به زمین دل خوش داشته‌ایم و بر آن نشسته‌ایم و شاخۀ درختی را که لانه بر آن داریم گرامی داشته و دل بدان خوش کرده‌ایم.  به آنچه که با آن آشناییم دل خوش کرده‌ایم و از ناشناخته‌ها در هراسیم.  امکانات ما را نهایتی نیست و توانایی‌های ما را پایانی نه؛ امّا هراس داریم از کشف آنها و تلاش برای پی بردن به آنها.  به آشناها خو کرده‌ایم و از ناآشناها دل بریده.  راحتی را پیشه ساخته و از زحمت در هراسیم.  زندگی یک‌نواخت شده و از هیجان تهی گشته است.  از سختی‌ها می‌ترسیم و از رنجها در فراریم.  باید که دل از شاخۀ درخت برید و لانۀ زمینی را به هیچ گرفت و هراس را از دل راند و شکوه پرواز را تجربه کرد که اگر پرواز را تجربه کردیم دیگر زمین را در نظر نیاوریم و از اوج آسمان فرود نیاییم.  پس به فراسوی ترسها پرواز کنیم

 

(مأخذ متن انگلیسی: Why Walk When You Can Fly اثر ایشا جود Isha Judd

 

 ترجمه: فاروق ایزدی نیا

 
کشورمان را بپذیریم همان گونه که هست!!!!
احترام بگذاریم تا دیگران به ما هم احترام بگذارند.
نظرات ()



حقیقتی باور نکردنی از نامه چارلی چاپلین به دخترش !
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱۱/٢٦


حقیقتی باور نکردنی از نامه چارلی چاپلین به دخترش !


کمتر کسی پیدا می‌شود که نامه تاریخی چارلی چاپلین به دخترش را نخوانده باشد. نامه ای که در کشور ما سی سال دست به دست می‌چرخد، در مراسم رسمی‌ و نیمه رسمی‌بارها از پشت میکروفون خوانده شد و مردم کوچه و بازار با هر بار خواندن آن به یاد لبخند غمگین چاپلین افتادند که جهانی از معنا در خود داشت. اگر بعد از این همه سال به شما بگویند این نامه جعلی است چه می‌گویید ؟! لابد عصبانی می‌شوید و از سادگی خودتان خنده تان می‌گیرد. حالا اگر بگویند نویسنده واقعی این نامه سی سال است که فریاد می‌زند این نامه را من نوشتم نه چاپلین و کسی باور نمی‌کند چه حالی بهتان دست می‌دهد ؟ فکر می‌کنید واقعیت دارد ؟ خیلی ها مثل شما سی سال است که به فرج الله صبا نویسنده واقعی این نامه همین را می‌گویند : واقعیت ندارد این نامه واقعی است!

فرج الله صبا نویسنده و روزنامه نگار کهنه کاری است. او سالها در عرصه مطبوعات فعالیت داشته و امروز دیگر از پیشکسوتان این عرصه به شمار می‌آید. ماجرا برمی‌گردد به یک روز غروب در تحریریه مجله روشنفکر ...

فرج الله صبا اینطور می‌گوید : "سی و چند سال پیش در مجله روشنفکر تصمیم گرفتیم به تقلید فرنگی ها ما هم ستونی راه بیندازیم که در آن نوشته های فانتزی به چاپ برسد. به هر حال می‌خواستیم طبع آزمایی کنیم. این شد که در ستونی، هر هفته، نامه هایی فانتزی به چاپ میرسید. آن بالا هم سرکلیشه فانتزی تکلیف همه چیز را روشن میکرد. بعد از گذشت یک سال دیدم مطالب ستون تکراری شده. یک روز غروب به بچه ها گفتم مطالب چرا اینقدر تکراری اند ؟ گفتند : اگر زرنگی خودت بنویس ! خب، ما هم سردبیر بودیم. به رگ غیرتمان برخورد و قبول کردیم. رفتم توی اتاق سردبیری و حیران و معطل مانده بودم چه بنویسم که ناگهان چشمم افتاد به مجله ای که روی میزم بود و در آن عکس چارلی چاپلین و دخترش چاپ شده بود. همانجا در دم در اتاق را بستم و نامه ای از قول چاپلین به دخترش نوشتم. از آن طرف صفحه بند هم مدام فشار می‌آورد که زود باش باید صفحه ها را ببندیم. آخر سر هم این عجله کار دستش داد و کلمه "فانتزی" از بالای ستون افتاد. همین شد باعث گرفتاری من طی این همه سال"

بعد از چاپ این نامه است که مصیبت شروع میشه : "آن را نوار کردند، در مراسم مختلف دکلمه اش میکردند، در رادیو و تلویزیون صد بار آن را خواندند، جلوی دانشگاه آن را میفروختند، هر چقدر که ما فریاد کشیدیم آقا جان این نامه را چاپلین ننوشته کسی گوش نکرد. بدتر آنکه به زبان ترکی استانبولی، آلمانی و انگلیسی هم منتشر شد. حتی در چند جلسه که خودم نیز حضور داشتم باز این نامه را خواندند و وقتی گفتم این نامه جعلی است و زاییده تخیل من، ریشخندم کردند که چه میگویی ؟ ما نسخه انگلیسی اش را هم دیده ایم !

بهرحال فرج الله صبا چوب خلاقیتش را می‌خورد. چرا که این نامه آنقدر صمیمی ‌و واقعی نوشته شده که حتی یک لحظه هم به فکر کسی نرسیده که ممکن است دروغین باشد. دروغین؟ اسم این کار را نمی‌شود جعل نامه گذاشت. مخصوصا آنکه نویسنده خودش هم تابحال صدهزار بار این موضوع را گوشزد کرده است. اما نکته مهم آنست که همه از چارلی چاپلین جز این توقع ندارد یعنی همه آن شخصیت دوست داشتنی را به همین شکل و همین کلام باور دارند.

ارد بزرگ متفکر و فیلسوف برجسته می‌گوید : "در پشت هر سرفرازی بزرگی، نگاه و سخن مهر آمیز و دلگرم کننده ی نهفته است." در درون نامه فرج الله صبا سخنان مهر آمیز و صمیمیت فراوانی دیده می‌شود و بسیار هم زیبا و آموزنده است. از این روست که تا به حال کسی بر سندیّت آن شک نکرده است. در اینجا یک بار دیگر با هم متن نوشته مشهور به "نامه چارلی چاپلین به دخترش" را می‌خوانیم:


دخترم جرالدین، از تو دورم ولی یک لحظه تصویر تو از دیدگانم دور نمی شود. تو کجایی؟ در پاریس روی صحنه تاتر با شکوه (شانزلیزه). این را میدانم چنان است که گویی در این سکوت شبانگاهی آهنگ قدمهایت را می شنوم. شنیده ام نقش تو در این نمایش پر شکوه نقش آن دختر زیبای حاکمی است که اسیرخان تاتار شده است.

جرالدین، در نقش ستاره باش و بدرخش اما اگر فریاد تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی آور گلهایی که برایت فرستاده اند به تو فرصت هوشیاری داد بنشین و نامه ام را بخوان. من پدر تو هستم و امروز نوبت توست که صدای کف زدنهای تماشاگران گاهی تو را به آسمانها ببرد. به آسمان ها برو ولی گاهی هم به زمین بیا و زندگی مردم عادی را تماشا کن. زندگی آنان که پاهایشان از بینوایی میلرزد و هنرنمایی میکنند.

من خود یکی از ایشان بوده ام. دخترم تو درست مرا نمی شناسی! در آن شبهای بس دور با تو قصه های بسیار گفتم اما غصه های خود نگفتم که آن هم داستانی بس شنیدنی دارد. داستان آن دلقک گرسنه که در پست ترین صحنه های لندن آواز می خواند و صدقه می گیرد داستان من است. من طعم گرسنگی را چشیده ام من درد نابسامانی را کشیده ام و از اینها بدتر رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج میزند و سکه آن رهگذر غرورش را خرد میکند. با این همه من زنده ام و از زندگان پیش از آنی که بمیرند حرفی نباید زد.

دخترم دنیایی که تو در آن زندگی می کنی دنیای هنرپیشگی و موسیقی است. نیمه شب آن هنگام که از سالن پرشکوه تاتر بیرون می آیی آن ستایشگران ثروتمند را فراموش کن. حال آن راننده تاکسی که تو را به منزل می رساند بپرس. حال زنش را جویا شو و اگر باردار بود و پولی برای خرید لباس بچه نداشت مبلغی پنهانی در جیبش بگذار. به نماینده خود در پاریس گفته ام فقط وجه این نوع خرجهای تو را بی چون و چرا بپردازد ولی برای خرجهای دیگرت باید صورتحساب آن رابفرستی. دخترم گاه و بیگاه با مترو و اتوبوس شهر را بگرد و مردم را نگاه کن، زنان بیوه و کودکان یتیم را بشناس و دست کم روزی یکبار بگو : من هم یکی از آن ها هستم.

تو واقعا یکی از آنان هستی نه بیشتر. هنر قبل از آنکه دو بال به انسان بدهد اغلب دو پای او را می شکند. وقتی به مرحله ای رسیدی که خود را برتر از تماشاگران خویش بدانی همان لحظه تاتر را ترک کن و با تاکسی خود را به حومه پاریس برسان من آن جا را خوب می شناسم. آن جا بازیگران همانند خویش را خواهی یافت که از قرنها پیش زیباتر از تو چالاکتر از تو و مغرور تر از تو هنر نمایی می کنند اما در آن جا از نور خیره کننده تاتر(شانزه لیزه)خبری نیست.

دخترم جرالدین، چکی سفید امضا برایت فرستاده ام که هر چه دلت می خواهد بگیری و خرج کنی ولی هر وقت خواستی دو فرانک خرج کنی با خود بگو سومین فرانک از آن من نیست. این برای یک مرد فقیر و گمنام است که امشب به یک فرانک احتیاج دارد. جستجو لازم نیست این نیازمند گمنام را اگر بخواهی در همه جا خواهی یافت. اگر از پول و سکه برایت حرف می زنم برای آن است که از نیروی فریب و افسون پول این فرزند بیجان شیطان خوب آگاهم. من زمانی دراز در سیرک زیسته و همیشه و هر لحظه برای بندبازان روی ریسمانی بس نازک و لرزنده نگران بوده ام.

اما دخترم این حقیقت را بگویم که مردم برروی زمین استوار و گسترده بیشتر از بندبازان بر روی زمین استوار سقوط می کنند. شاید شبی درخشش گرانبها ترین الماس دنیا تو را فریب دهد و آن شب است که این الماس آن ریسمان نا استوار زیر پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است. روزی که چهره زیبای یک اشراف زاده بی بند و بار تو را بفریبد و آن روزی است که بند بازی ناشی خواهی بود و همیشه بندبازان ناشی سقوط می کنند.

از این رو دل به زر و زیور مبند که بزرگترین الماس این جهان آفتاب است که خوشبختانه بر گردن همه می درخشد. اگر روزی دل به مردی آفتاب گونه بستی با او یکدل باش و براستی او را دوست بدار. به مادرت گفته ام که در این خصوص برای تو نامه ای بنویسد او بهتر از من معنی عشق را می داند. او برای تعریف عشق که معنی آن یکدلی است شایسته تر از من است.

دخترم برهنگی بیماری عصر ماست. به گمان من تن تو باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است. حرف بسیار برای تو دارم ولی به وقت دیگر می گذارم و با این آخرین پیام نامه را پایان می بخشم : "انسان باش. پاکدل و یکدل زیرا گرسنه بودن صدقه گرفتن و در فقر مردن بارها قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است"

"پدرت، چارلی چاپلین"

نظرات ()



سومین نوید
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱۱/۱٩
سومین نوید


قرآن در آیه دیگری می فرماید:
«و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون.» [1] .
ما در زبور (و کتابهای آسمانی پیشین) پس از نوشتن در لوح محفوظ، نوشتیم که


زمین را بندگان شایسته ی ما به ارث می برند.
مفسران در تفسیر این آیه، معنای «زبور» و «ذکر» به توافق نرسیده اند؛ اما دیدگاههای متفاوت، اختلاف جوهری نیست، چرا که معنای زبور، چه کتاب آسمانی نازل شده بر داود پیامبر باشد، یا مقصود از آن جنس کتابهای آسمانی، مهم نیست همچنانکه معنای «ذکر» نیز در آیه شریفه «تورات» باشد یا «قرآن» یا «لوح محفوظ» همچنانکه مفسرین گفته اند، به محتوای آیه صدمه ای نمی زند و معنای آیه این گونه است:
«و ما در کتابهایی که بر پیامبران فرو فرستادیم، یا در «زبور» که آن را بر داود پیامبر نازل ساختیم، پس از نوشتن در لوح محفوظ یا تورات و یا قرآن، نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به میراث می برند.»
طبرسی و دیگران در تفسیر آیه از پنجمین امام نور علیه السلام آورده اند که فرمود:
«هم اصحاب المهدی فی آخر الزمان». [2] .
یعنی: اینان یاران حضرت مهدی علیه السلام در آخر الزمان هستند.
به باور ما، موضوعی که خدای جهان آفرین در «زبور» و در «ذکر»نوشته است و آن را با «لقد» و «ان» دو بار، سخت، مورد تأکید قرار داده، شایسته است که موضوعی بسیار اساسی و حساس و در نهایت اهمیت باشد.
صحیح است که برخی از مفسران مقصود از «زمین» در آیه مبارکه را زمین بهشت دانسته و آیه را اینگونه معنا کرده اند که: «بندگان شایسته خدا، زمین بهشت را به ارث می برند.» و برخی نیز زمین مورد نظر را همین سیاره خاکی دانسته اند که سرانجام امت مسلمان آن را با فتوحات خویش به ارث می برند.
اما این دو دیدگاه، معنای ظاهری آیه است و معنای نهان و تأویل آیه شریفه این است که: «بندگان شایسته خدا بر سراسر جهان حکومت عادلانه و انسانی خویش را برقرار خواهند ساخت.»


مرحوم «شیخ طوسی» در تفسیر آیه شریفه از امام باقر علیه السلام روایت کرده است که «ان ذلک وعدالله للمؤمنین بأنهم یرثون جمیع الارض.» [3] .
یعنی: این وعده قطعی خدا بر مؤمنان است که آنان تمامی زمین و زمان را به ارث خواهند برد.
این آیه مبارکه از نظر معنا، به آیه پیش شباهت دارد که می فرماید:
«لیستخلفنهم فی الارض»
در این دو آیه، چه تعبیر زیبایی به کار رفته است، تعبیر به «ارث» و «استخلاف» که «ارث»، انتقال ثروت و امکانات از مرده به زنده و «استخلاف»، نیز قرار دادن یکی بجای دیگری را می گویند.


[1] سوره ی انبیا، آیه 105.
[2] مجمع البیان، ذیل آیه ی شریفه.
[3] تفسیر تبیان، ج 7، ص 252.

نظرات ()



معنای این آیه در پرتو روایات
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱۱/۱٩
معنای این آیه در پرتو روایات


امامان معصوم و آموزگاران راستین قرآن نیز در تأویل آیه مورد بحث، بر این اندیشه رهنمون هستند که این وعده شکوهبار خدا تحقق نیافته و به هنگامه ظهور حضرت مهدی علیه السلام تحقق خواهد یافت.
بزودی در همین کتاب با روایات متواتر و معتبری روبرو خواهید شد که بطور صریح و بی هیچ ابهامی این آیه قرآن را بر عصر ظهور آن حضرت و حکومت عدل و مهر او منطبق ساخته اند.
برای نمونه:
1- از چهارمین امام نور علیه السلام آورده اند که آیه مورد بحث را، تلاوت کرد و فرمود «بخدای سوگند که این مؤمنان شایسته کردار، شیعیان ما اهل بیت هستند و خداوند این نوید و وعده شکوهبار را بدست بزرگ مردی از ما تحقق خواهد بخشید. او مهدی این امت است و کسی است که پیامبر در مورد او فرمود: اگر از عمر دنیا تنها یک روز باقی مانده باشد خداوند آن روز را آنقدر طولانی خواهد ساخت تا مردی از عترت من که نامش، نام من است بر جهان حکومت کند و زمین راهمانگونه که به


هنگامه ی ظهور او لبریز از ظلم و جور است مالامال از عدل و داد سازد.» [1] .
2- و از دو امام معصوم حضرت باقر و حضرت صادق علیه السلام نیز همین سخن روایت شده است و آنان نیز درست همین نوید را داده اند.
مرحوم «طبرسی»پس از نقل این روایت می گوید: «منظور از مؤمنان شایسته کردار،پیامبر و خاندان اویند و این آیه در بردارنده نوید حکومت عادلانه جهانی اهل بیت، استقرار اقتدار آنان در سراسر گیتی و برچیده شدن وحشت و هراس آنان با ظهور حضرت مهدی علیه السلام است.»
و می افزاید «خاندان پیامبر در مورد این واقعیت اجماع و اتفاق نظر دارند و روشن است که اجماع آنان همانند قرآن حجت است. چرا که پیامبر گرامی صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: «مردم من از میان شما می روم اما دو گوهر گرانبها در میان شما به یادگار می گذارم: یکی کتاب خدا، قرآن و دیگری خاندانم. واین دو، تا روز رستاخیز و ورود بر من در کنار حوض کوثر، از هم جدایی ناپذیرند.»
آنگاه می افزاید: «نوید شکوهمند این آیه قرآن نیز که تمکن و اقتدار اهل بیت و استقرار دین خدا بر روی زمین بوسیله آنان است، وعده ای است که تاکنون تحقق نیافته است از این رو آن حضرت در انتظار دریافت فرمان ظهور از جانب خداست، چرا که خداوند در وعده اش تخلف نمی ورزد.» [2] .


[1] مجمع البیان، ج 7، ص 152 و تفسیر عیاشی ذیل آیه 154 از سوره نور.
[2] مجمع البیان ج 7، ص 152.

نظرات ()



دومین نوید
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱۱/۱٩
دومین نوید


و نیز خداوند در قرآن کریم اینگونه از آن حضرت نوید می دهد:
«وعد الله الذین آمنوا منکم وعملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا یعبدوننی لا یشرکون بی شیئا و من کفر بعد ذلک فاولئک هم الفاسقون....» [1] .
یعنی: خدا به کسانی از شما که ایمان آورده، و کارهای شایسته انجام داده اند وعده داده است که آنانرا در روی زمین جانشین دیگران سازد همانگونه که مردمی را که پیش از آنان بودند جانشین دیگران کرد و دینشان را -که خود برایشان پسندیده است - استوار سازد و وحشتشان را به امنیت تبدیل کند، تا تنها مرا بپرستند و چیزی را با من شریک نگیرند. و آنان که از آن پس، راه کفر و ناسپاسی در پیش گیرند، نافرمانند.
این آیه شریفه از جمله آیاتی است که به آن حضرت تأویل شده است.
معنای آشکار و ظاهر آیه این است که، خداوند:
1- آفریدگار توانای هستی به مؤمنان و شایسته کرداران این امت وعده داده است که آنان را جانشین دیگران سازد...
طبیعی است که انسان بر روی همین سیاره ی خاکی زندگی می کند و آیه ناظر


بر هیمن زمین است و بیانگر این واقعیت است که خداوند، سرزمین و امکانات کفر پیشگان جهان را به این شایسته کرداران باایمان می دهد و بدانان شرایط و امکاناتی می بخشد که در زمین با قدرت و عدل و داد فرمانروایی کنند، همانگونه که در گذشته نیز برخی از دوستانش راجانشین دشمنانش ساخته است.
2- و نیز به آنان وعده داده است که قدرت و نیرو و امکاناتی به آنان ارزانی دارد که دین مورد پسند او او را در همه عرصه های زندگی پیاده کنند و شرایط وحشت بار وهراس انگیز اجتماعی و روانی خویش را به امنیت وآرامش تبدیل سازند، به گونه ای که جز از خدا و عدالت نهراسند و هیچ قدرتمدار و زورمندی نتواند بر آنان، شاخ و شانه بکشد. خدای را بدون ترس و هراس و بصورت آشکار بپرستند و ندای حق و عدالت را به روشنی و با صدای رسا، طنین افکن سازند.
کوتاه سخن اینکه: با نگرش به ظاهر این آیه، خداوند به مؤمنان و شایسته کرداران این امت، نوید جامعه ای را می دهد که از هر پلیدی و ناپاکی پیراسته است و به تمامی ارزشها و قداستها و فضیلتها و شایستگیها آراسته است، این معنای ظاهری این آیه شریفه.
این وعده شکوهمند خدا که سه بار با «لام قسم» مورد تأکید قرار گرفته است و سه بار با «نون تأکید»، تاکنون تحقق نیافته است.
چه زمانی مردم باایمان و شایسته کردار توانستند با اقتدار، حکومت مهر و عدل خویش را در سراسر جهان برپا دارند و در کمال آزادی و بدون ترس و دلهره مقررات عادلانه و جانبخش قرآن را در عرصه های حیات، پیاده نمایند؟
این مؤمنان شایسته کرداری که خداوند در آیه ی مورد بحث این وعده روح بخش را به آنان می دهد، چه کسانی هستند؟
اگر شما خواننده عزیز به تاریخ اسلام و مسلمانان از همان آغاز درخشش انوار نورانی وحی تاکنون، مراجعه کنید، به شایستگی در خواهید یافت که این وعده شکوهبار خداوند در ظرف این چهارصد سال تحقق نیافته و این نوید بزرگ جامه ی


عمل نپوشیده است.
من فکر نمی کنم که وجدان هیچ مسلمان آگاه و باانصافی بپذیرد که منظور از مؤمنان شایسته کردار در این آیه، «امویان» و«عباسیان» باشند، چرا که در تاریخ مورد قبول امت اسلام و ملل بیگانه، گواه است که «امویان» و «عباسیان» در حکومت سیاه و وحشتناک خود، سهمگین ترین جنایات را مرتکب شدند و خون پاک اولیای خدا را به زمین ریختند، حرمتها را هتک کردند و کاخهای ظلم و بیدادشان لبریز از فسق و فجور و ضد ارزشها بود که اگر بخواهیم آن جنایتها را به طور دقیق شرح دهیم کتاب از اسلوب و موضوع خود خارج خواهد شد.
بعلاوه چه روزگاری براستی دین خدا به تمکن و اقتدار مورد نظر این آیه مبارکه نائل آمد، تا نوید جهان گستر شدن آن تحقق یافته باشد همانگونه که در آیه آمده است:
«و لیمکن لهم دینهم الذی ارتضی لهم....»
این صحیح است که اسلام به دلیل جامعیت، محتوای بلند، هماهنگی با فطرت ودیگر ویژگیهای خود و آورنده و آموزگاران و الگوهای حقیقی آن امامان نور علیه السلام تاکنون به میلیونها دل و قلب راه یافته و آهسته آهسته به راه خود ادامه می دهد، اما سوگمندانه همچنان فاقد یک قدرت منسجم جهانی است؛ بطوری که در هر گوشه ای از این جهان پر آشوب، هر کس می تواند به جنگ با آن برمی خیزد و بر ضد آن و پیروان آن دست به شقاوت می زند.
به «چین» یا «شوروی» یا برخی از کشورهای افریقایی و اروپایی بروید تا ترس و هراسی را که بر مسلمانان نجات یافته از تصفیه های خونین و ظالمانه سایه افکنده است، بشناسید و با ظلم و فشاری که از هر سو زندگی آنان را احاطه کرده است آشنا شوید. [2] .
در برخی از کشورها نگاه داشتن قرآن بزرگترین جرم است و نگاه دارنده آن


در خور سهمگین ترین کیفرها و سخت ترین شکنجه ها.
دیگر از دهها میلیون مسلمانی که تنها به جرم ایمان به اسلام و قرآن کشته شدند چیزی مپرس.
در «چین» و «شوروی» و «یوگسلاوی» کشتارگاه های مهیب و رعب آوری بر پا گردید و سیلابی از خون مسلمانان به راه افتاد.
ذر فیلیپین هم اکنون نیز مسلمانان از انواع فشار وسرکوب و محرومیتها رنج می برند و در «ویتنام» جز خدا نمی داند که چه شمار مسلمانان به دست کمونیستها قتل عام شدند و از دهها هزار مسجدی که به اصطبل و محل نگه داری اسلحه و «کنیسه» و میدان ورزش تبدیل شد دیگر مپرس و مگو.... پس چه زمانی نوید و وعده خدا تحقق یافت؟...
سؤال:
ممکن است برخی بگویند: «اسلام در جزیرةالعرب» و کشورهای خاورمیانه و بسیاری از دیگر کشورها بویژه در روزگاران فتوحات اسلامی تمکن و اقتدار یافت... آیا این نوعی تحقق آن نوید نیست؟»
پاسخ:
صحیح است که اسلام در مقاطعی از تاریخ خویش، در قلمرو محدودی به قدرت رسید و رهبری سیاسی و اجتماعی را به کف گرفت، اما آیا براستی همین حاکمیت محدود و مقطعی، نوید موردنظر قرآن و تحقق آن وعده شکوهمند خداست؟
اگر چنین است این شرایط که درهمان عصر پیامبر تحقق یافت واسلام بر مدینه و بخشهایی از جزیرة العرب حاکم گردید. با این وصف، معنا و مفهوم این نوید شکوهبار قرآنی چه می تواند باشد که می فرماید:
«وعد الله الذین آمنوا وعملوالصالحات....»


یعنی: خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده وکارهای شایسته انجام دهند وعده داده است که آنان را در روی زمین جانشین سازد....
بنظر ما، معنای واقعی این نوید قرآنی این است که روزگاری در پیش است که بر سراسر گیتی حاکم می گردد و مسلمانان بدون هیچ هراس و دلهره ای راه و رسم مترقی و شعائر و برنامه های انسانساز دینی خود را بر پای می دارند و در تمامی مناطق مسکونی و آباد جهان، تنها اسلام، تدبیر امور و تنظیم شئون بشریت را بدست می گیرد.
آری! این وعده ی شکوهبار قرآن است و این هم تاکنون، تحقق نیافته است.


[1] سوره نور، آیه 55.
[2] لازم به یادآوری است که این کتاب پیش از فروپاشی اردوگاه شرق نگارش یافته است.

نظرات ()



سخن کوتاه در تأویل آیات
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱۱/۱٩
سخن کوتاه در تأویل آیات


اینک که سخن به تأویل آیات رسید، مناسب است جهت آگاهی بیشتر شما خواننده گرامی سخنی کوتاه در این مورد ترسیم گردد.
تأویل
واژه شناسان «تأویل» را برگردانیدن واژه و سخن از معنای ظاهری به معنای حقیققی و باطنی آن، معنا کرده اند. [1] تأویل و تعبیر خوابها نیز اینگونه است.
برای نمونه: حضرت یوسف علیه السلام در خواب یازده ستاره وخورشید و ماه را می بیند که در برابر او سجده می کنند و آنگاه پس از سالهای طولانی که حضرت یعقوب و فرزندانش به صمر می روند، آن خواب و معنای حقیقی آن، روشن می گردد که قرآن می فرماید:
«... هذا تأویل رؤیای من قبل...» [2] .
هنگامی که آنان بر یوسف وارد شدند، پدر و مادرش را نزد خویشتن جای داد و گفت: «این است تعبیر آن خواب من که اینک پروردگارم آن را تحقق بخشیده است.» و درست همین بیان در تأویل وتعبیر خوابهایی است که یوسف در تأویل آنها


می فرماید: «غذای روزانه شما را هنوز نیاورده باشند که من پیش از آن، شما را از تعبیر آن خوابها، چنانکه پروردگارم به من آموخته است، خبر دهم.... امیر مؤمنان علیه السلام در روایت از پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم در مورد آموزش و فراگیری دانشش از آن حضرت می فرماید: «هیچ آیه ای نیست جز اینکه آن گرامی، معنای نهان و تأویل آن را به من آموخت.» [3] .
بازگشت به بحث:
در آیه ی مورد بحث که ظاهر سخن از جنایات فرعون است قرآن به این واقعیت تصریح می کند که:
«... و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین.»
یعنی:... و ما بر آن هستیم که بر مستضعفان روی زمین، نعمتی گران ارزانی داریم و آنان را پیشوایان سازیم و وارثان گردانیم.
در اینجا، معنای ظاهری این است که خداوند عزت و اقتدار بنی اسرائیل را به آنان باز پس می دهد و «فرعون» و «هامان» و سپاهیانشان را به بوته هلاکت می سپارد.
اما معنای نهان آیه شریفه غیر از معنای ظاهری و روشن آن است. آن معنا این است که: مقصود از تضعیف شدگان در آیه شریفه، خاندان پیامبرند. مردم آنان را تضعیف نموده و بر آنان ستم کرده و آنان را به قتل رسانده و رانده و سخت ترین بیدادگری را در مورد آنان روا داشته اند.
پیامبر گرامی صلی الله علیه و اله و سلم در تبیین این مطلب فرمود:
«انتم المستضعفون بعدی.» [4] .


یعنی: شما تضعیف شدگان پس از من هستید.
و این واقعیت تاریخی که پیامبر از آن خبر داد، هیچ نیازی به اثبات ندارد. تاریخ اسلامی و روند آن، به صراحت و با رساترین صدای خویش گواهی می کند که مردم از همان روز رحلت پیامبر، خاندان او را با کمال تأسف مورد هجوم قرار دادند وآنان را بسختی تضعیف کردند.
اگر شما خواننده عزیز به کتابهایی نظیر «مقاتل الطالبین» مراجعه کنی، با انواع مصیبتها و رنجها وبیداگریهایی روبرو می گردی که بر خاندان پیامبر باریده است، چرا که زورمندان وسلطه گران، این نسل پاک و پاکیزه را بشدت تضعیف نمودند و آنچه دلهای لبریز از کینه و جاه طلبی شان خواست، در دشمنی با آنان انجام دادند و کار بجایی رسید که مردم دنیا پرست در راه تقرب به فرمانروایان وبدست آوردن دل آنان، سرهای مقدس فرزندان پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم را به حاکمان هدیه بردند، [5] همانگونه که «جعفر برمکی» و عناصری از این قماش چنین کردند....
وراستی چه تضعیفی از این بدتر و ظالمانه تر...؟!!!
اما اراده خدا بر آن قرار گرفت که بر این نسل پاک ومظلوم تاریخ و بر رهروان راه و پیروان ستمدیده آنان، که همواره زیر فشار و سرکوب و تحقیر و ذلت قرار داشته و از ساده ترین حقوق بشری نیز محروم هستند و زورمندان آزادی وکرامت آنان را پایمال ساخته اند، تفضل فرموده و حکومت و فرمانروایی زمین وزمان را برآنان ارزانی دارد. حکومت و اقتداری که مرزهای آن، دو اقیانوس منجمد شمالی و جنوبی باشد، وهمه مناطق گوناگون و محیطهای بهم پیوسته میان این دو را شامل


گردد. حکومت منحصر به فرد و بی نظیری که بدون هیچ مزاحم و رقیب و مخرب حکم راند و از اقتدار و نیروی کامل و کارآیی وخلاقیت بی نظیری برای اداره شایسته خانواده بزرگ بشری برخوردار باشد و زمین و زمان و دلها را آباد سازد.
که در این مورد بزودی بحث خواهیم کرد....
نکته دیگر:
در پایان بحث، در مورد آیه 4 و 5 از سوره مبارکه قصص، نکته دیگری نیز شایسته طرح است و آن اینکه:
ممکن است این تأویل و معنای نهان از آیه شریفه که امامان نور علیه السلام آن را آشکار ساخته اند از ظاهر آیه نیز دریافت گردد، چرا که در صدر آیه 5، دو واژه «نرید» و «نمن» بصورت مضارع که از آینده خبر می دهد، بکار رفته است. از آنجایی که این آیات پس از گذشت هزار سال از عصر «موسی» بر قلب مصفای پیامبر اسلام علیه السلام فرود آمده است می توان گفت که: اگر در مورد بنی اسرائیل بود می توانست بصورت ماضی که از گذشته پیام دارد، نازل گردد، اینگونه: «واردنا ان نمن.» و یا اینگونه: «مننا علی الذین استضعفوا» همانگونه که در دیگر آیات قرآن، بصورت ماضی بکار رفته است.
برای نمونه:
1- «لقد من الله علی المؤمنین...». [6] .
2- «... فمن الله علیکم....» [7] .
3- «و لقد مننا علیک مرة اخری.» [8] .


4- «و لقد مننا علی موسی و هارون.» [9] .
خداوند در همه ی این آیات، واژه موردنظر را بصورت ماضی بکار برده است، اما در آیه مورد بحث بصورت مستقبل «و نرید ان نمن.»
آیا خود این نکته، نشانگر این واقعیت نمی تواند باشد که معنای نهان و تأویل آیه شریفه را از ظاهر و تفسیر آن نیز می توان دریافت؟
در آیه بعد نیز همین گونه است: «و نری فرعون و هامان....»
و جای این سؤال که چرا نفرمود: «و أرینا فرعون وهامان؟»
و نیز در واژه های: «نرید» و «نجعلهم» وباز «نجعلهم» و «نمکن» و «نری» [10] همه این واژه های ششگانه بصورت مستقبل آمده اند و نه ماضی، در صورتی که می توانست ماضی باشند.
یک سؤال:
ممکن است این سؤال طرح گردد که: «فرعون» و «هامان» و سپاهیانشان، هزار سال پیش از نزول قرآن نابود شده اند با این وصف، چگونه می توان آیه مورد بحث را به واپسین حرکت تاریخ و آینده جهان تأویل نمود؟
پاسخ:
پاسخ این است که واژه «فرعون» در فرهنگ دین و دین شناسان، به مفهوم خودکامگی و بیدادگری و تجاوز و خود برتربینی است و نام همه زمامداران خودکامه و خودپرست و تجاوزکار، «فرعون» می باشد، چرا که هر عصر و زمانی را «فرعونی» خواهد بود و هر جامعه و امتی را فرعونها.
از دو امام گرانقدر حضرت باقر و صادق علیه السلام در تأویل آیه مورد بحث روایت


کرده اند که: «در این آیه ی شریفه، منظور از «فرعون» و «هامان» دو عنصر خودکامه از قریش اند. خداوند آن دو را به هنگام ظهور مهدی علیه السلام زنده می کند و از آنان بخاطر آنچه مرتکب شده اند بازخواست می نماید و آنان را به کیفر جنایتشان می رساند و منظور از سپاهیان آن دو نیز، پیروان این دو عنصر خودکامه اند، همانانی که با آن دو همکاری کردند و بر خط آنان گام سپردند و نام آنان را بر سر زبانها انداختند.» [11] .


[1] مجمع البحرین، ماده «اول».
[2] سوره یوسف، آیه 100.
[3] بحارالانوار، ج 2، ص 230.
[4] واژه «مستضعف» در مفهوم قرآنی: کسی است که نیروهای بالقوه و بالفعل را بر برازندگی، تکامل و اقتدار و شکوه داراست اما از سوی استبداد، ارتجاع و استعمار حاکم، سخت زیر فشار است و در همان حال در اندیشه گسستن بندهای اسارت و در اندیشه عدالت وآزادی و تقواپیشگی نه اینکه به معنای عنصر فاقد قدرت و توان و تحرک و برنامه و هدف باشد.
[5] عن الحسین علیه السلام: «ومن هوان الدنیا علی الله عزوجل ان رأس یحی بن زکریا اهدی الی بغی من بغایا بنی اسرائیل.» بحارالانوار، ج 14، ص 175.
[6] سوره آل عمران، آیه 164.
[7] سوره نساء، آیه 94.
[8] سوره ی طه، آیه 37.
[9] سوره صافات، آیه 114.
[10] واژه های ششگانه مورد اشاره در دو آیه مورد بحث، در آیات 5 و 6 سوره قصص بکار رفته اند.
[11] تفسیر برهان، ذیل آیه 5 از سوره قصص.

نظرات ()



قرآن و نوید از امام مهدی
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱۱/۱٩
قرآن و نوید از امام مهدی


قرآن کتاب پرشکوه خداست.
کتابی است که نه کتابهای آسمانی پیشین آن را خدشه دار و باطل می سازد و نه واقعیتهای آینده. [1] .
بیانگر هر چیزی است [2] و هیچ تر و خشکی نیست، مگر اینکه در (این) کتاب روشن و روشنگر آمده است. [3] .
در این کتاب از هیچ چیز فروگذار نشده... [4] آخرین پیام آسمان به زمین و زمان است همانگونه که اسلام، آخرین دین آسمانی و آخرین برنامه زندگی است.
با این وصف، آیا براستی می توان فکر کرد که قرآن در مورد این رخداد بزرگ، که عمیقترین و وسیعترین دگرگونی حیات انسان شناخته می شود ساکت باشد؟
و در مورد آن بدون نوید و پیام؟
این قرآنی که از چیرگی «روم» بر «ایران» و از بر پایی دولت غاصب و پوشالی یهود، بر اساس سازش با قدرتهای مسلط روزگار خبر می دهد. [5] .


این قرآنی که از «یأجوج» و «مأجوج» و سرانجام و آینده آنها خبر می دهد، این قرآنی که از امکان گذشتن از جو و راهیابی انسسان به کرات آسمانی گزارش می کند و می فرماید:
«یا معشر الجن والانس ان استطعتم أن تنفذوا من أقطار السموات و الأرض فانفذوا لا تنفذون ألا بسلطان....» [6] .
یعنی: هان ای گروه جن و انس! اگر می توانید که از کرانه های آسمانها و زمین بیروین روید، بیرون بروید اما بیرون نخواهید رفت مگر با داشتن قدرت علمی و صنعتی....
آیا فکر می کنید چنین کتابی از ظهور اصلاحگر بزرگ تاریخ انسانیت و بنیاد حکومت جهان گستر و عادلانه او، خبر نمی دهد و در مورد آن ساکت است؟
هرگز چنین نیست....
قرآن از امام مهدی علیه السلام و بر پایی حکومت مهر و عدل او، در موارد متعدد و آیات بسیاری سخن گفته است و از این حقیقت بزرگ خبر داده است.
و این آیات بر شخصیت گرانمایه آن حضرت و ظهور او تأویل گردیده است. همانگونه که امامان نور علیه السلام که قرآن در خانه آنان فرود آمده است، بدین واقعیت تصریح کرده اند و می دانیم که صاحبان معصوم و مطهر و راستگوی خانه، یعنی اهل بیت پیامبر به آنچه در خانه است، داناتر و آگاه ترند.
نمونه ها
1- قرآن در نویدی می فرماید:
«و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین» «و نمکن لهم فی الارض و نری فرعون وهامان و جنودهما منهم ما کانوا یحذرون.» [7] .


یعنی: و ما اراده کردیم به کسانی که در روی زمین تضعیف شده اند نعمتی گران، ارزانی داریم و آنان را پیشوایان (راستین) و آنان را وارثان گردانیم.
و به آنان در زمین اقتدار و منزلتی شایسته دهیم و از آنان به فرعون و هامان و سپاهیانشان چیزی را که از آن می هراسیدند نشان دهیم.
امیر مؤمنان علیه السلام در تأویل این آیه شریفه می فرماید: «دنیا پس از چموشی و سرکشی، بسان شتری که از دادن شیر به دوشنده اش خودداری می کند و آن را برای بچه اش نگهداری می کند، به ما روی خواهد آورد.» [8] .
سپس به تلاوت این آیه شریفه پرداخت که:
«و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین....»
«ابن ابی الحدید» در این مورد می نویسد: «بزرگان دینی وهمفکران ما بر این واقعیت تصریح می کنند که این بیان امیر مؤمنان علیه السلام، نوید از آمدن امام و پیشوای بزرگی است که فرمانروای زمین و زمان می گردد و همه کشورها در قلمرو قدرت او قرار می گیرند....» [9] .
آری! سخن امیر مؤمنان علیه السلام بیانگر آن است که دنیا، پس از سختی و بیداد بسیار نسبت به خاندان پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم، سرانجام بسوی آنان روی خواهد آورد. آنان بر کران تا کران گیتی حاکم و بر دشمنان کینه توز خویش پیروز می گردند. انبوه مشکلاتی که بسان سنگها و صخره ها سر راه نهضت آسمانی عدالت خواهانه ومقدس آنان قرار دارد همگی رام وکنار می رود و دنیا پس از سختی و بدرفتاری با آنان برایشان آسان و پس از تلخی و مرارتش شیرین و پس از سرکشی اش خاضع و پس از گردن فرازیش مطیع و منقاد آنان می گردد.
و نیز از امیر مؤمنان علیه السلام آورده اند که فرمود: «مستضعفان یاد شده در قرآن کریم


که خداوند اراده فرموده است آنان را پیشوای مردم روی زمین قرار دهد، ما خاندان پیامبریم. خداوند سرانجام «مهدی» این خانواده را برمی انگیزد و بوسیله او، آنان را به اوج شکوه و عزت واقتدار می رساند و دشمنانشان را به سختی، به ذلت می کشد.» [10] .


[1] سوره فصلت، آیه 42.
[2] سوره نحل، آیه 89.
[3] سوره انعام، آیه 59.
[4] سوره انعام، آیه 38.
[5] «ضربت علیهم الذلة این ما ثقفوا بحبل من الله....» سوره آل عمران، آیه 112.
[6] سوره الرحمن، آیه 34.
[7] سوره قصص، آیه 5 و 6.
[8] نهج البلاغه، قصار 209.
[9] شرح ابن ابی الحدید، ج 19، ص 29.
[10] بحارالانوار، ج 51، ص 63.

نظرات ()



روایات
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱۱/۱٩
روایات


به هر حال اینک که بحث به اینجا رسید لازم است که برخی از روایاتی که از پیامبر گرامی پیرامون امام مهدی علیه السلام بصورت صریح و روشن آمده است و آنها را تحت عنوان دسته دوم از روایات قرار دادیم، منعکس گردد. با آگاهی بر این که روایت مورد اشاره در کتابهای شیعه و اهل سنت بسیار است و به دلیل حجم آنها بررسی وانعکاس همه آن روایات امکان پذیر نیست وشمارش آنها نیز مشکل است.
علامه و پژوهشگر پرتلاش معاصر آیت الله «صافی» -دامت برکاته - بیش از 80 روایت از منابع شیعه و سنی از این دسته روایات آورده است و خاطر نشان ساخته است که اینها جز، شماری ناچیز نیست. اینک نمونه های دیگری از روایات
4- از سهل بن سعد انصاری آورده اند که می گوید:
از فاطمه علیهاالسلام دخت گرانقدر پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم در مورد امامان نور پرسیدم، پاسخ داد:
پیامبر خطاب به علی علیه السلام در این مورد فرمود:
«علی جان تو امام و پیشوای راستین پس از من هستی و نسبت به جامعه باایمان ومسلمان، از خودشان سزاوارتر،
پس از تو فرزندت حسن
و پس از او فرزندت حسین
و پس از او فرزندش علی بن الحسین


و پس از او فرزندش محمد باقر
و پس از او فرزندش جعفر صادق
و پس از او فرزندش موسی
و پس از او فرزندش علی بن موسی
و پس از او پسرش محمد
و پس از او پسرش علی
و پس از او پسرش حسن
که هر کدام نسبت به دین و دنیای جامعه، از خود ایمان آورندگان زیبنده ترند. و آنگاه فرزندم مهدی است که امام و جانشین من خواهد بود و نسبت به امور و شئون مؤمنان از خودشان سزاوارتر است. خداوند بوسیله او مشرقها و مغربهای زمین را فتح می کند.
آری علی جان! اینان امامان راستین و زبانهای صداقت و درستی اند. هر کس اینان را یاری کند، پیروز و رستگار است و هر کس آنان را در نقش عظیمشان تنها گذارد در سخت ترین شرایط به حال خود واگذاشته می شود.» [1] .
5- و نیز از سلمان آورده اند که: پیامبر گرامی برای ما خطبه خواند و فرمود: «هان ای مردم! من بزودی بسوی ملکوت پر می کشم و از میان شما می روم. اینک شما را در مورد خاندانم به نیکی سفارش می کنم.
مردم! از بدعت سازی و بدعت پذیری بر حذر باشید، چرا که هر بدعتی گمراهی است و هر گمراهی در آتش دوزخ.
مردم! هرکس از شمایان، خورشید را از دست داد و به ماه تمسک جوید و هر کس ماه را از دست داد به خورشید و ماه روی آورد و هرکس باز آن دو را از دست داد به ستارگان فروزان پس از من.


این سفارش من است بر شما و از خدای بخشایشگر برای خود و همه ی شما آمرزش می طلبم.»
سلمان افزود: هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم از منبر فرود آمد، من او را تا خانه بدرقه کردم و گفتم:«ای پیامبر خدا!شما فرمودید: هنگامی که خورشید جهان افروز را از دست دادیم به ماه تمسک جوییم و هنگامی که ماه نورافشان را از دست دادیم به دو آفتاب و ماه و پس از آن به ستارگان فروزان. سؤال من این است که منظور از خورشید و ماه و دو آفتاب و ستارگان فروزان جیست؟»
پیامبر فرمود: منظور از خورشید پیامبر شماست و منظور از ماه علی علیه السلام و منظور از دو آفتاب و ماه، حسن و حسین و منظور از ستارگان فروزان امامان نهگانه از نسل حسین اند.
بنابراین، هنگامی که مرا از دست دادید به علی تمسک جویید و هنگامی که ماه را از دست دادید به دو خورشید و ماه، حسن وحسین و پس از آن دو، به امامان نهگانه از نسل حسین علیه السلام یکی پس از دیگری... که آخرین آنها فرزندم مهدی علیه السلام است.»
آنگاه فرمود: اینان جانشینان من هستند، پیشوایان درست اندیش و نیک کرداری که شمار آنان، به شمار فرزندان یعقوب و حواریون عیسی علیه السلام است.
سلمان می افزاید: گفتم: «در این فرصت، نام آنان را برای من بیان فرمایید.»
که فرمود: «نخستین آنان و سالارشان علی است و دو فرزندان او حسن و حسین و آنگاه زین العابدین، محمد باقر، جعفربن محمد، و فرزندش کاظم همنام موسی بن عمران و فرزندش علی که در سرزمین خراسان به شهادت می رسد. آنگاه فرزندش محمد و دیگر علی و حسن و حجت خدا، همو که در پس پرده ی غیبت انتظار دریافت فرمان قیام می کشد....
اینان خاندان من هستند و از خون و گوشت من. دانش آنان دانش من است


و فرمانشان فرمان من. هر کس با اذیت و آزار آنان، مرابیازارد، خداوند او را به شفاعت من نائل نخواهد ساخت.» [2] .
آری! خواننده گرامی! پس از این انبوه روایاتی که نه تنها ترسیم همه آنها امکان پذیر نیست؛ که شمارش آنها نیز مشکل می نماید، شما به پیام روشن آنها پی خواهید برد و درخواهید یافت که پیامبر گرامی بر این موضوع عقیدتی در مناسبتهای گوناگون پافشاری می نمود تا حجت را برای مردم تمام کند و آنان در روز رستارخیز در پیشگاه خدا بهانه ای نداشته باشند.


[1] منتخب الاثر، ص 115، به نقل از کفایةالاثر.
[2] فرائد السمطین، ج 2، ص 217، شواهد التنزیل، ج 1، ص 59،و ج 2، ص 211، معانی الاخبار صدوق، ص 114، و امالی طوسی: ج 2، ص 131 و منتخب الاثر ص 100 به نقل از کفایة الاثر.

نظرات ()



حقگرایان
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱۱/۱٩
حقگرایان


در برابر این گروه متعصب و گرفتار آفت جمود و افراط کاری، انبوه انبوه انسانها بوده و هستند که وجدان آنان آلوده نشده و اندیشه و فکرشان از باروری و بالندگی بازنیایستاده و احساساتشان را از دست نداده اند. در برابر حق و عدالت به هنگامی که آشکار گردد، خضوع می کنند و خود پرستی و خودبزرگ بینی را دور می اندازند و از کسانی نیستند که مشمول این آیه قرآن گردند که می فرماید:
«اخذته العزة بالاثم.» [1] .
یعنی: غرور و خودپرستی او را به گناه و بدکاری برانگیزد.
آری! انبوه مردم اینگونه اند، ولی فاجعه بزرگ، فاجعه این گروه متعصب و افراطکار و حق ستیز است و این آفت هستی سوز و انحطاط آفرین است که از چهارده قرن پیش تاکنون جامعه اسلامی بدان گرفتار است.
بازگشت به بحث
... سخن در روایاتی بود که از پیامبر گرامی رسیده و بیانگر نام و نشان وشمار و نسب امامان اهل بیت علیه السلام است و حق ستیزان در نقشه تأویل ناروای این روایات اند تا به امامان نور تطبیق نکند.
ما بر این باوریم که روایات مورد اشاره، هیچ نیازی به تأویل ندارد چرا که پیامبر گرامی با این روایات پرده های ابهام را کنار زده و حقیقت را آشکار ساخته و آنجه


لازم و شایسته می نمود همه را به صراحت بیان فرموده است. هرگز از پیامبر فرزانه ای، عاقلانه و حکیمانه نیست که از امامان پس از خویش مبهم و نامشخص خبر دهد، چرا که این گونه سخن گفتن با بلاغت و حکمت ناسازگار است.
و مطلب در این مورد شرح و تفصیل می طلبد، نه اجمال و ابهام. چرا که موضوع مورد بحث یک موضوع استراتژیک و در نهایت حساسیت و اهمیت است و یا سرنوشت اسلام و جامعه اسلامی و رهبری آن مرتبط است.


[1] سوره بقره، آیه 206.

نظرات ()



آقت زدگان حق ستیز
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱۱/۱٩
آقت زدگان حق ستیز


اینها نمونه هایی از روایات صحیح و روشن است که نه نقطه ابهامی می گذارد و نه جای بهانه جویی و تردید افکنی در مسأله امامت و شخصیت والای حضرت مهدی علیه السلام. مسلمانان نیک اندیش و ژرف نگری که از نظر اندیشه و عمل، بر صراط مستقیم هستند و از نعمت اعتدال بهره ورند از این روایات درمی یابند که منظور از امامان دوازده گانه، در روایات پیامبر، همان امامان اهل بیت اند و نه دیگران، همانگونه که انبوه روایات بدان تصریح دارد، اما مبتلایان به بیماری عناد و کینه توزی و کسانی که راه و رسمشان حق کشی و باطل پروری است نه تنها در برابر حقیقت سر تسلیم فرود نمی آورند و شهامت و درایت حق پذیری ندارند، بلکه در همان حال که دلها و قلبهایشان آن حقیقت را باور داشته و بدان یقین دارد، خود ظالمانه و برتری طلبانه حقیقت را انکار می نمایند.
به همین دلیل آنان را بسان غریقی خواهی دید که به هر خس و خاری چنگ انداخته و در این نقشه خائنانه اند که انبوه روایات صریح و روشن را از جهت و هدف و ظاهر و الفاظ خود، باز گردانیده و چنان بلایی بر سرشان بیاورند که از تطبیق به امامان اهل بیت بازدارند و به دیگران تطبیق دهند، با اینکه یقین دارند که شمار


دوازده در این انبوه روایات، نه با سران بیدادگر و پلید اموی می سازد و نه با فریبکاران سیاهکار رژیم عباسی. اما چه باید کرد که بیماری مرگبار و گمراه کننده تعصب، انسان را به هر جنایت و خیانتی وامی دارد و مبتلای به این آفت گمراه کننده، کور و کر می گردد، نه از دروغ پردازی و تزویر، روی گردان است و نه از فریبکاری و دجال گری.
چرا که تنها بازدارنده حقیقی انسان از انحراف و ارتجاع و خیانت، دین صحیح و دینداری و دین باوری درست است، از این رو هنگامی که آن بازدارنده واقعی برداشته شد، انسان دیگر افسار گسیخته می شود و زبانش از هر قید و بند مسئولانه آزاد. آنچه هوای دل اوست انجام می دهد و بدون ذره ای شرم و حیا آنچه را دلخواه اوست می گوید. نه در برابر خدا احساس مسئولیت می کند و نه از سرانجام کار و کیفر خیانت خویش حساب می برد.
اگر ما بخواهیم این دیدگاه سخیف و ساختگی و این ادعای بی اساس و محتوا را، آنگونه که می باید، میان تهی و ساختگی بودنش را انعکاس بخشیم، باید لیست سیاه و بلند بالایی از سردمداران جنایتکار و تباه پیشه دو رژیم بیدادگر «اموی» و «عباسی»، تنظیم نماییم. از عناصر پلید و تجاوزکار گرفته تا ملحد، خونریز، بدمست، شرابخوار، شناگر در حوض خمر، اهانت کننده به قرآن، بازدارنده از کارهای شایسته، مشوق و پیشتاز در زشتیها وپلیدیها و عناصر شهوت پرست و در اسارت هوای نفس و...
آری! باید لیست سیاه اینها را بیاوریم، چرا که شما به هر کدام از این سردمداران پلید دست نهی، جز فاسق، فاجر، پرده حیا دریده، برده آزاد شده، و بی اصل و نسب نخواهی یافت. در این صورت است که کتاب از موضوع اصلی خود خارج و به پرونده های سیاه و تیره و تاری، از زندگی ننگبار عناصر ضد اسلام و ضد انسانیت که سوگمندانه عنوان خلاف اسلامی را نیز یدک می کشند، تبدیل خواهی شد. براستی آیا اینان، امامان دوازده گانه ای هستند که پیامبر نوید آنان را به بشریت


داد؟ باید هزاران بار گفت: «هرگز» و میلیونها مرتبه پاسخ داد: «نه!» هرگز امکان ندارد که پیامبر پاک و پاکیزه پرشکوه و مقدسی چون محمد صلی الله علیه و اله و سلم این پلیدان آلوده و زشت کردار را به نمایندگی خویش برگزیند و این جنایتکاران فاسق و بدکار را جانشین خود سازد.
قداست منزلت و عظمت مقام او بسیار فراتر از این است که عناصر ریاکار و آلوده، جانشینان او باشند، چرا که پیامبر گرامی را جز پاکان و پاکیزگان نمی توانند نمایندگی کنند. تنها کسانی می توانند او را نمایندگی کنند که خداوند آنان را به لطف خویش از همه پلیدیها پاک و آنگونه که خود می پسندد پاکیزه ساخته باشد....
کسانی که پاکتر از آسمان صاف و نسیم لطیف و دل انگیز بهاری اند، بزرگ مردانی که شریف ترینهای روی زمین اند و شایستگان عصرها و نسلها، کسانی که زندگی سراسر افتخار و شکوهشان لبریز از ارزشهاو نورباران از قداستها و فضیلتها بود به گونه ای که بر هیچ عیب جویی در سراسر زندگی آنان، نقطه ای برای چون و چرا بود و نه برای استهزاکنندگان بهانه ای برای تمسخر و اشاره و...انسانهای والایی که نسخه هایی همانند اصل بودند و پیامبر پرشکوه اسلام را در ابعاد گوناگون دانش و حکمت، ورع و تقوا، پارسایی و بندگی خدا و دیگر صفات و ویژگیهای برجسته اش، براستی نمایندگی نمودند.
بزرگ مردانی که از سرچشمه دانش پیامبر سیراب گشته و از آب گوارا و زندگی بخش حکمت و بینش او نوشیدند و در شاهراه هدایت او از پی او گام سپردند. اینانند که سزاواترین مردم به او و نزدیکترین و عزیزترین انسانها به پیامبرند. اینان، خاندان پاک و اهل گرامی اویند که قرآن در آیات بسیاری آنان را ستوده و پیامبر در موارد و موقعیتهای گوناگونی آنان را به عنوان جانشینان خویش به مردم معرفی کرد... اما با کسانی که به جمود فکری و تعصب کور گرفتارند، چه می توان کرد؟
باکسانی که نه به منطق استوار، اعتراف می کنند و نه دلایل محکم، سودشان


می بخشد و نه براهین قانع کننده را به دلیل مرگ وجدان و مسخ شخصیت، می پذیرند؟ و چنانند که اگر هر نشان حقانیت و معجزه ای بیاوری ایمان نمی آورند، بااینان چه باید کرد؟


نظرات ()



سخن درست
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱۱/۱٩
سخن درست


سخن حق و درست در این مورد این است که به صراحت یادآوری کنیم که: این روایات، بسیار زیاد و فراتر از حد تواتر است و پیام آنها نیز صریح، روشن و غیر قابل خدشه است، بگونه ای که نه نقطه ابهامی باقی می گذارد و نه راهی برای بهانه جویی و ایراد و اشکال و اگر بخواهیم همه آنها را بیاوریم، هم سخن طولانی و خسته کننده می شود و هم از هدف اصلی کتاب باز می مانیم، به همین جهت تنها برای نمونه برخی از آنها - با بیان منابع و مصادر، به منظور آسان ساختن کار برای پژوهشگران حقیقت جو- در اینجا ترسیم می گردد.
نمونه هایی از روایات
الف: دسته اول:
دسته نخست روایاتی است که از امامان نور علیه السلام بطور کلی و سربسته، پیام دارد، برای نمونه:
1- پیامبر گرامی می فرمود:


«یکون لهذه الامة اثنا عشر خلیفة.»
یعنی: برای این امت، دوازده امام و پیشوا خواهد بود.
این روایت را هم، امام «احمد بن حنبل» در مسند خویش از 34 طریق روایت کرده است و هم «مسلم» از علمای مورد قبول اهل سنت در «صحیح» خود آورده است. [1] .
و نیز آورده اند که فرمود:
«یکون اثنا عشر أمیرا، فقال کلمة لم أسمعها فقال أبی: انه قال: کلهم من قریش» [2] .
یعنی این امت دوازده امام خواهد داشت... و همگی آنان از قریش اند.
این روایت را منابع و مصادر ذیل آورده اند:
1- «صحیح بخاری»جلد 4، صفحه 146.
2- «صحیح ترمذی» جلد 2، صفحه 35.
3- «مسند امام احمد بن حنبل» جلد 5، صفحه 90.
4- «تیسیر الوصول الی جامع الاصول» جلد 2.
5- «منتخب کنز العمال»
6- «تاریخ بغداد» جلد 14، صفحه 353.
7- «تاریخ الخلفاء» صفحه 7.
8- «ینابیع الموده» صفحه 444.
9- «المستدرک علی الصحیحین» جلد 2، صفحه 2501. [3] .


در منابع فوق، این روایت از امام حسن علیه السلام، «عبدالله بن مسعود»، «انس بن مالک»، «عمر» و... روایت شده است و یادآوری می گردد که نویسندگان این منابع، همگی از ائمه و علمای مورد اعتماد اهل سنت هستند.
دسته دوم:
دسته دوم از روایات، برخلاف دسته نخست که سربسته بیانگر این نکته بود که امامان پس از پیامبر، دوازده نفرند و همگی از قریش، این دسته از روایات بطور روشن و گویا به بیان مشخصات امامان دوازده گانه پرداخته و آنان را با نام و نشان معرفی می کند.
برای نمونه:
1- قال رسول الله: «أنا سید النبیین و علی بن أبی طالب سید الوصیین و ان أصیانی بعدی اثنا عشر، أولهم علی بن ابی طالب وآخرهم المهدی.» [4] .
یعنی: از پیامبر گرامی آورده اند که فرمود: «من سالار پیامبرانم و علی سالار جانشینان پیامبران و جانشینان من دوازده نفر می باشند، نخستین آنها علی علیه السلام فرزند ابی طالب و آخرینشان فرزندم مهدی علیه السلام.»
«ان خلفائی و اوصیائی و حجج الله علی الخلق بعدی اثنا عشر: أولهم علی و آخرهم


ولدی المهدی، فینزل روح الله عیسی بن مریم، فیصلی خلف المهدی و تشرق الارض بنور ربها و یبلغ سلطانه المشرق و المغرب.» [5] .
یعنی: جانشینان من و حجتهای خدا بر بندگان پس از من، دوازده نفرند. نخستین آنها علی بن ابی طالب است و آخرینشان پسرم مهدی است. (پس از ظهور او) عیسی بن مریم از آسمانها فرود آمده و به امامت او نماز می گذارد و زمین و زمان به نور پروردگارش روشن می گردد و حکومت مهر و عدل او، جهان را از شرق تا غرب زیر پوشش می گیرد.
3- و نیز از ابن عباس آورده اند که گفت: روزی مردی یهودی به نام «نعثل» آمد و به پیامبر گفت: «ای پیام آور خدا! از اندیشه ای که در سینه دارم و در خاطرم خطور می کند می خواهم از شما بپرسم.»
پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: «بپرس.»
و او پرسید تا رسید به این مطلب که گفت: «فأخبرنی عن وصیک من هو؟»
یعنی از جانشین خودت آگاهم ساز که او چه کسی است؟
چرا که پیامبری نیامده است جز اینکه جانشینی داشته است و جانشین پیامبر ما حضرت موسی «یوشع بن نون» است که خود موسی علیه السلام او را معرفی کرد.
پیامبر گرامی در پاسخ او فرمود:«ان وصیی علی بن ابی طالب و بعده سبطای الحسن و الحسین تتلوه تسعة ائمة من صلب الحسین.»
یعنی: حقیقت این است که جانشین بلافصل من علی بن ابی طالب است و پس از او فرزندانم حسن و حسین به ترتیب و پس از حسین، علیه السلام امامان نهگانه از نسل حسین خواهند بود که از پی هم خواهند آمد.
مرد یهودی گفت: «نام بلند و جاودانه آنان را برایم بیان فرما.»
قال: «یا محمد فسمهم لی!»
آن حضرت فرمود: «اذا مضی الحسین فابنه علی، فاذا مضی علی فابنه محمد، فاذا


مضی محمد فابنه جعفر، فاذا مضی جعفر فابنه موسی، فاذا مضی موسی، فابنه علی فاذا مضی علی فابنه محمد، فاذا مضی محمد فابنه علی، فاذا مضی علی فابنه الحسن فاذا مضی الحسن فابنه الحجة محمد المهدی، فهؤلاء اثنا عشر.» [6] .
یعنی: پس از شهادت حسین علیه السلام فرزندش علی و پس از او پسرش محمد و پس از او پسرش جعفر و پس از او پسرش موسی و پس از او پسرش علی و پس از او پسرش محمد و پس از او پسرش علی و پس از او پسرش حسن و پس از او فرزندش مهدی، اینان امامان دوازده گانه مردم و جانشینان بحق من می باشند.


[1] مسند احمد بن حنبل، ج 5، ص 106، چاپ مصر، سال 1313 ه.وصحیح مسلم، ج 2،ص 119، کتاب الاماره، باب الناس تبع لقریش.
[2] صحیح بخاری، کتاب الاحکام، چاپ مصر، 1320 ه. و مسند احمد، ج 5، ص 90.
[3] و همچنین مراجعه شود به:تاریخ کبیر بخاری، ج 1، ص 446، سنن ابوداود، ج 4، ص 106، معجم طبرانی، ج 1، ص 474، اخبار اصفهان،ج 2، ص 167، سنن بیهقی، ج 8، ص 143، مصابیح بغوی، ج 4، ص 137، تهذیب تاریخ ابن عساکر، ج 1، ص 445، جامع الاصول جزری، ج 4، ص 439، فتن ابن کثیر، ج 1، ص 117، فرائد السمطین، ج 2، ص 147، مقدمه تاریخ ابن خلدون، ص 258، مجمع الزوائد هیثمی، ج 5، ص 190، مطالب السؤول، ج 1، ص 13، خصائص کبری، ج 2، ص 114، جاممع صغیر سیوطی، ج 2، ص 756، صواعق محرقه ابن حجر، 20.
منتخب الاثر، ص 1 تا 97 و معجم احادیث الامام المهدی، ج 2، ص 255 هر یک به نقل از دهها و صدها کتب سنی وشیعه.
[4] فرائد السمطین، ج 2، ص 213.
[5] ینابیع الموده، ص 447.
[6] ینابیع الموده، ص 441، و منتخب الاثر، ص 97.

نظرات ()



در منابع اهل سنت
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱۱/۱٩
در منابع اهل سنت


انبوه روایاتی که در منابع و کتابهای اهل سنت پیرامون امامان دوازده گانه وارد شده است از نظر اجمال و تفصیل گوناگون است.
برخی از آنها تنها از شمار امامان نور، بدون بیان نام و نسب آنان سخن دارد. و برخی دیگر آنان را با نام و نسب و شمار معرفی می کند.
برخی سربسته از حضرت مهدی علیه السلام سخن می گوید.
و برخی صراحت دارند که آن حضرت، دوازدهمین امام نور است.
با این بیان، برخی از روایات، روشنگر برخی دیگر است.


نظرات ()



جان سخن در مورد امام مهدی
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱۱/۱٩
جان سخن در مورد امام مهدی


بنظر می رسد بهترین شیوه ورود به بحث در مورد امام مهدی علیه السلام، ترسیم روایاتی است که از نیای گرانقدرش پیامبر، گاه به صورت سربسته و گاه مشروح! پیرامون شخصیت والا و پرشکوه او وارد شده است، همانگونه که دیگر نویسندگان نیز بدین صورت وارد بحث شده اند ے.
در آغاز این بحث لازم به یادآوری است که در این رابطه، انبوه روایاتی که در منابع و کتابهای شیعه است ترسیم نمی گردد، چرا که ایمان، به امامت از نظر آنان از پایه های دین و مذهب شناخته شده و فردی که اصل امامت را معتقد بود، ناگزیر به امامت حضرت مهدی علیه السلام ایمان دارد وانبوه روایاتی که از اصل امامت و شمار امامان نور سخن دارد، تصریح می کند که دوازدهمین آنان حضرت مهدی علیه السلام است، از این رو، ایمان به آن گرامی، از ایمان به اصل امامت، گسست ناپذیر از کل! و دوازدهمین آنان، می باشد.


نظرات ()



حجت
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱۱/۱٩
حجت


آن حضرت «حجت نیز نامیده شده است بدان دلیل که «حجت» خدا بر جهانیان است و خدا بوسیله آن گرامی بر بندگانش اتمام حجت می کند.
و نیز آن پیشوای بزرگ، نامها ولقبهای دیگری دارد که نیاز به توضیح و شرح ندارد.


نظرات ()



صاحب الامر
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱۱/۱٩
صاحب الامر


آن گرامی «صاحب الامر» نیز نامیده شده است، چرا که او پیشوای بر حقی است که خداوند اطاعت او را بر همه بندگان واجب ساخته است؛ از جمله در قرآن می فرماید:
هان ای ایمان آورندگان! خدا و پیامبر وصاحبان امر را اطاعت کنید.


«یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم.» [1] .
روایات معتبر و صحیح صراحت دارند که «اولی الامر» در آیه شریفه، امامان نور و از خاندان پیامبرند که نخستین آنها علی علیه السلام و آخرینشان حضرت مهدی علیه السلام است.


[1] سوره نساء آیه 59.

نظرات ()



منتظر
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱۱/۱٩
منتظر


آن حضرت با این نام خوانده شده است، چرا که مردم همواره ظهور و قیام او را انتظار می برند تا با قیام خویش این سیاره خاکی را از ظلم و بیداد پاک سازد.
از امام جواد علیه السلام پرسیدند:
«یابن رسول الله! و لم سمی: القائم؟»
قال: «لانه یقوم بعد موت ذکره و ارتداد أکثر القائلین بامامته.»
فقیل له: «و لم سمی:المنتظر؟»
قال: «لان له غیبة تکثر ایامها و یطول أمدها، فینتظر خروجه المخلصون و ینکره المرتابون...» [1] .
یعنی: پرسیدند: «چرا حضرت مهدی علیه السلام را «قائم» نامیدند؟»
فرمود:«چون پس از آنکه یاد و نام مقدسش در میان مردم فراموش شد و بیشتر معتقدان به امامت او به آفت ارتجاع و ارتداد گرفتار آمدند، بپا می خیزد.
پرسیدند: «چرا منتظر نامیده شده است؟»
فرمود: «بدان دلیل که او غیبت بسیار طولانی خواهد داشت. غیبتی که دوران آن سخت و طولانی است و مخلصان، انتظار قیام و ظهورش را می کشند و تردید کنندگان و بدخواهان، وجود گرانمایه و ظهور او را برای اصلاح جهان، انکار می نمایند.


[1] بحارالانوار، ج 51، ص 30.

نظرات ()



قائم
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱۱/۱٩
قائم


آن حضرت «قائم» نامیده شده است چرا که به بزرگترین قیام اصلاحگرانه ی تاریخ بشر، دست می زند. او برای حق خالص که ذره ای باطل در آن راه نمی یابد، قیام می کند وبه حق و عدالت بپا می خیزد. و این چیزی است که قیام شکوهمند او را از دیگر قیامها ممتاز می سازد، چرا که تاریخ بشر، قیامها و نهضتهایی را برای برخی شخصیتها ثبت کرده است اما قیام و نهضت و انقلاب آنان در هدفها و وسایل، براساس حق و راه مستقیم نبوده است، اما امام مهدی علیه السلام بر اساس حق خالص و عدالت راستین و ناب بپا می خیزد و بس.
این روایت را بنگرید:


«ابو حمزه ثمالی» می گوید:
سألت الباقر علیه السلام: «یابن رسول الله! ألستم کلکم قائمین بالحق؟»
قال:«بلی!»
قلت:«فلم سمی القائم قائما؟»
قال: «لما قتل جدی الحسین علیه السلام ضجت الملائکة الی الله عزوجل بالبکاء و النحیب... ثم کشف الله عزوجل عن الائمة من ولد الحسین علیه السلام للملائکة، فسرت الملائکة بذلک، فاذا أحدهم قائم یصلی، فقال عزوجل: بذلک القائم أنتقم منهم.» [1] .
از امام باقر علیه السلام پرسیدم: ای پسر پیامبر! آیا همه شما قیام کننده به حق نیستید؟.
فرمود: چرا!
گفتم:پس چرا آن حضرت، قائم نامیده شد؟
فرمود: هنگامی که نیای گرانقدرم حسین علیه السلام به شهادت رسید فرشتگان به بارگاه خدا ناله و شیون کردند... خداوند امامان نهگانه، از نسل پاک حسین علیه السلام را، به آنها نمایاند وبا دیدن آنها ملائکه شاد گردیدند و دیدند که یکی از آنها به نماز ایستاده است و خدا با نشان دادن او به فرشتگاتن فرمود: من بوسیله این «قائم» از قاتلان حسین علیه السلام انتقام خواهم گرفت.»
و امام صادق علیه السلام نیز فرمود:
««سمی «القائم» لقیامه الحق» [2] .
یعنی: حضرت مهدی علیه السلام «قائم» نامیده شد چرا که قیام شکوهمند او، به حق و عدالت است و هدفها و شیوه ها و وسایل او در راه رسیدن به هدف نیز همه و همه براساس حق است.


[1] بحارالانوار، ج 51، ص 28.
[2] بحارالانوار، ج 51، ص 30.

نظرات ()



مهدی
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱۱/۱٩
مهدی


1- از «ابی سعید خدری» و او نیز از پیامبر گرامی صلی الله علیه و اله و سلم آورده است که فرمود:
«نام مهدی نام من است.»
«اسم المهدی، اسمی.»


2- امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: نام مهدی «محمد» است.
«اسم المهدی، محمد.» [1] .
و آن گرامی مهدی نامیده شد، چرا که خداوند او را به امور نهانی که هیچ کس از آنها آگاهی ندارد، هدایت و ارشاد می نماید، روایت این است:
امام باقرعلیه السلام فرمود:
«اذا قام مهدینا اهل البت، قسم بالسویه وعدل فی الرعیة، من أطاعه فقد اطاع الله و من عصاه فقد عصی الله و انما سمی المهدی لانه یهدی الی امر خفی.» [2] .
یعنی هنگامی که مهدی ما خاندان پیامبر، بپا خیزد ثروتها را بطور برابر تقسیم می کند و در جامعه به عدالت و دادگری رفتار می کند. هر کس او را فرمان برد خدای را فرمان برده و هر کس او را نافرمانی کند، خدای را نافرمانی کرده است و او مهدی نامیده شده چرا که به امور و شئون نهانی هدایت می گردد. [3] .


[1] البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان، متقی هندی، باب 3، روایت 8 و 9.
[2] عقد الدرر، باب 3 ص، 40.
[3] عقد الدرر، باب 3، ص 40.

نظرات ()



نامهای حضرت مهدی
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱۱/۱٩
نامهای حضرت مهدی


حضرت مهدی علیه السلام نامهای متعددی دارد که به مناسبتهای مختلف، بدان نامها خوانده شده است و از این شئون شخصیتهای بزرگ است که بخاطر صفات و ویژگیها و ابعاد گوناگون شخصیتشان، نامشان نیز متعدد می گردد.
برای نمونه: در قرآن شریف و انجیل برای پیامبر گرامی صلی الله علیه و اله و سلم نامهای متعددی است، نامهایی چون: «محمد»، «احمد»، «طه»، «یس»، «بشیر»، «نذیر» و در انجیل نیز «فارقلیطا» و «برکلوطوس» به زبان سریانی و یونانی.
و نیز قهرمان جاودانه اسلام، امیر مؤمنان علیه السلام نیز نامهای متعددی دارد از آن جمله:«علی»، «حیدر»، «مرتضی» و «ایلیا» به زبان سریانی و نامهایی دیگر.
و بانوی بانوان فاطمه علیهاالسلام نیز نامهای متعددی دارد از آن جمله: «فاطمه»، «بتول»، «مبارکه»، «محدثه»، «طاهره»، «صدیقه» و...
در مورد حضرت مهدی علیه السلام و نام بلند آوازه اش، روایات بسیاری از پیامبر گرامی و امامان نور علیه السلام آمده است که در آنها از آن اصلاحگر بزرگ عصرها و نسلها به «مهدی»، «حجت»، «قائم»، «منتظر»، «خلف صالح»، «صاحب الامر»، «سید»، «الامام الثانی عشر» و... تعبیر شده است و بارها تصریح شده است که نام آن حضرت نام پیامبر است و کنیه اش «ابوالقاسم».
که ما با ترسیم برخی از روایات به برخی از نامهای مقدس آن حضرت اشاره می کنیم:


نظرات ()



هدف...
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱۱/۱٩
هدف...


هدف از افزودن جمله کوتاه «و اسم ابیه اسم ابی» به روایت مورد بحث چه بوده است و دست تحریف، چه منظوری داشته است؟
پاسخ:
پاسخ این سؤال، یکی از این دو می تواند باشد:
1- هدف از این کار، تأیید «مهدی عباسی» بوده که، نامش «محمد» و نام پدرش «عبدالله» و لقبش «مهدی».
2- ممکن است هدف، تأیید «محمد بن عبدالله بن حسن» بوده است که لقبش «نفس زکیه» [1] بود و بر ضد نظام ستمکار و پر فریب عباسی قیام کرد، همانگونه که علامه معاصر آیت الله صافی نیز در کتاب خویش [2] بدان تصریح کرده است.
کوتاه سخن اینکه: روایت «زائده» از دیدگاه دانشمندان حدیث فاقد صحت و اعتبار است و در نهایت ضعف و تزلزل و توجیه حرف نادرست نیز، کار نادرست دیگری است.


[1] این «نفس زکیه» غیر آن است که در آخر الزمان خواهد آمد.
[2] منتخب الاثر، ص 231.

نظرات ()



چرا تحریف؟
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱۱/۱٩
چرا تحریف؟


بازرگانان و دلالان حدیث، به منظور تقرب به قطبهای قدرت و در طمع به دست آوردن ثروت و تقویت جبهه باطل و بیداد، روایاتی جهت دار از خود می ساختند.


و آنها را به پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم نسبت می دادند، چرا که در برخی روزگاران، ساختن روایات دروغ، پست و شغل مهم و تجارتی پر سود بود که جعل کنندگان حدیث و دروغ پردازان نظیر «ابوهریره» و «سمرة بن جندب» و «مغیرة بن شعبه» و دوستان و همکاران آنان، بدان وسیله زندگی می کردند و به آلاف و الوف و هواهای دل خویش می رسیدند و رواوی روایت مورد بحث، جناب «زائده»، از این قماش است و دلیل بازی با روایات نیز روشن است.


نظرات ()



دست خیانت و تحریف در برخی روایات
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱۱/۱٩
دست خیانت و تحریف در برخی روایات


هر پژوهشگری به روایاتی که از نسب امام عصر علیه السلام سخن می گوید، مراجعه کند به روشنی در خواهد یافت که امام مهدی علیه السلام بی هیچ تردیدی فرزند گرامی حضرت امام حسن عسکری علیه السلام است. با این وصف شما در برخی از کتابهای اهل سنت به روایتی برمی خورید که دست تحریف و تزویر بسوی آن دراز شده و خیانتکارانه بخاطر زشت و بی اعتبار جلوه دادن روایت ومنحرف ساختن آن از هدف اصلی خویش که بیان شخصیت و نسب حضرت مهدی علیه السلام است، یک واژه بیگانه بر آن افزوده است و به همین جهت هم این روایت، ارزش و اصالت حقیقی خویش را از دست داده است.
علاوه بر این، روایت مورد اشاره، از نظر سند و متن نیز ضعیف است و نزد


پژوهشگران فاقد ارزش و اعتبار. اما شگفت اینجاست که برخی از بداندیشان صدها روایت صحیح و اصیل و معتبر را در این مورد رها ساخته و به همین روایت فاقد ارزش و اعتبار چسبیده اند، چرا که پاسخگوی تمایلات و خواسته های دل بیمار آنان است.
آن روایت این است:
عن ابی داود، عن زائدة، عن عاصم، عن زر، عن عبدالله، عن النبی صلی الله علیه و اله و سلم انه قال:
«لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد، لطول الله ذلک الیوم، حتی یبعث الله رجلا منی - او: من اهل بیتی - یوطی ء اسمه اسمی (واسم ابییه اسمی) یملاء الارض قسطا و عدلا، کما ملئت ظلما و جورا.»
این روایت با چیزی که دست تحریف و خیانت بدان افزوده است، از دیگر انبوه روایات که پیرامون حضرت مهدی علیه السلام آمده است، از نظر سند و متن متفاوت است.
از نظر سند: بدان جهت فاقد ارزش است که روایت بوسیله فردی به نام «زائده» روایت شده است و او فردی است که دانشمندان علم رجال در بیوگرافی اش تصریح کرده اند که:
«انه یزید فی الاحادیث». [1] .
یعنی او در روایات می افزود و امانت در نقل را رعایت نمی کرد.
اما از نظر متن: بدان دلیل فاقد ارزش است که این روایت از «زر»، از راههای فراوان دیگری روایت شده است و در هیچ کدام از آن، جمله «و اسم ابیه اسم ابی» وجود ندارد. [2] واین نشانگر آن است که این جمله اضافی، ساخته و پرداخته فردی به نام «زائده» است که پژوهشگران اهل سنت نیز این واقعیت را دریافته اند از


از جمله یکی از آنان در کتاب خویش می نویسد:
«همه روایات رسیده از پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم در این مورد، فاقد جمله «و اسم ابیه اسم ابی» می باشد.»
آنگاه روایت مورد بحث را از «زائده» می آورد و پس از آن می گوید:
«ترمذی این روایت را نقل نموده است، اما آن جمله راذکر نکرده است.»
و در انبوه روایات حافظان و افراد مورد اعتماد که روایت را آورده اند، تنها این عبارت است: «اسمه اسمی».
و آخرین سخن در این مورد این است که امام «احمد بن حنبل» با دقت در درستی کارش در نقل روایات، این حدیث را در «مسند» خویش در موارد متعددی آورده است و همه جا تنها جمله «اسمه اسمی» می باشد. [3] .
علاوه بر آنچه آمد، در همه روایات رسیده از پیامبر در مورد شخصیت والای امام مهدی علیه السلام، عبارت کوتاه «واسمه اسم ابی» وجود ندارد و مسلمانان نیز بر این مطلب اتفاق نظر دارند که آن حضرت فرزند حضرت حسن عسکری علیه السلام است.
بااین بیان روایت تحریف شده «زائد» فاقد ارزش و اعتبار است و از دیدگاه علما و دانشمندان، مردود؛ چرا که با انبوه روایات صحیح و معتبر، ناسازگار است و نیز بدان دلیل که «زائد» عنصری شناخته شده است که با روایات بازی می کرد و طبق هواها و خواسته های خویش، در آنها دستکاری می نمود.


[1] معجم احادیث الامام المهدی علیه السلام، ج 1، ص 172 و 178 به نقل از بیان شافعی، ص 482.
[2] جهت اطلاع بیشتر مراجعه شود به: معجم الاحادیث الامام المهدی علیه السلام، ج 1، ص 168 و 178 و منتخب الاثر، ص 141.
[3] البیان فی اخبار صاحب الزمان، ص 94 و 93، چاپ بیروت سال 1399 ه. و رجوع شود به: مسند احمد بن حنبل، ح 1 ص 376.

نظرات ()



مادر گرامی او
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱۱/۱٩
مادر گرامی او


مادرش، بانوی بزرگ، نیک بخت و پرشکوه و گرانقدری بنام «نرجس» است و او را «صیقل»، «ریحانه» «سوسن» نیز نامیده اند.
لازم به یادآوری است که تعدد نام و اختلاف در اسم، نه تعدد شخصیت را می طلبد و نه اختلاف در مورد صاحب آن را.
دخت گرانقدر پیامبر فاطمه علیهاالسلام نیز بخاطر مناسبتها و دلایل متعدد، نامهای گوناگونی داشت که برخی از آنها را در کتاب «فاطمه از ولادت تا شهادت» آورده ایم.
و در این کتاب نیز برخی از نامهای مادر گرامی حضرت مهدی علیه السلام «نرجس» را نیز خواهیم آورد.


نظرات ()



پدران و نیاکان سرفراز
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱۱/۱٩
پدران و نیاکان سرفراز


نام بلند آوازه ی آن گرانمایه «محمد» و به «مهدی» شهرت دارد.
او فرزند حضرت امام حسن عسکری علیه السلام،
فرزند امام هادی علیه السلام،
فرزند امام جواد علیه السلام،
فرزند امام رضا علیه السلام،
فرزند امام کاظم علیه السلام،
فرزند امام صادق علیه السلام،
قرزند امام باقر علیه السلام،
فرزند امام سجاد علیه السلام،
فرزند امام حسین علیه السلام،
فرزند امام حسن علیه السلام،
فرزند امام علی علیه السلام،
و فرزند دلبند فاطمه علیهاالسلام دخت گرانمایه ی پیامبر گرامی صلی الله علیه و اله و سلم است.
و سخن فرزدق چقدر در اینجا زیباست که می گوید:
«اینان، پدران گرانقدر من هستند، شما نیز ای «جریر»! به هنگامی که انجمنها ما را گرد آوردند، شخصیتهایی به عظمت پدران من، بدان انجمنها بیاور.»
آری! این نسبت والای آن حضرت است که علاوه بر اسناد تاریخی، انبوه روایات


نیز که از نظرتان خواهد گذشت، این واقعیت را به صراحت، در چشم انداز حقجویان قرار می دهد.


نظرات ()



امام مهدی کیست؟
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱۱/۱٩
امام مهدی کیست؟


سخن از امام مهدی علیه السلام سخن از یک موضوع عقیدتی و مذهبی بسیار حساس و مهمی است که رابطه تنگاتنگ وگسست ناپذیری با اسلام و مسلمانان دارد، چرا که وجود گرانمایه او یک واقعیت اسلامی و از مهم ترین مسایل دینی و از اساس مکتب و ایمان به ارزشهای معنوی است.
بحث از شخصیت آن حضرت، آنگونه که برخی از نویسندگان منحرف پنداشته اند، بحث از افسانه ای نیست که شیعه آن را به منظور آرامش بخشیدن به روان ناآرام خویش که در رهگذر قرون و اعصار تحت فشار ظلم و استبداد بوده است -ساخته باشد و بخاطر مرهم نهادن بر قلب زخم خورده ای که باران مصائب در مسیر زمان بر سر آنان باریده است- سر هم کرده باشد.
بحث از امام مهدی علیه السلام آنگونه که برخی فیلسوف نماها گفته اند اندیشه ای نیست که به منظور تخفیف دردها و آرامش بخشیدن به رنج و فشاری باشد که از رهگذر حاکمیت زمامداران بیدادگر قرون و اعصار، در برخی اذهان و افکار جایگزین شده باشد.
و نیز آنگونه که برخی عناصر نادان مدعی دانش و فرهنگ، تصور کرده اند، خرافه ای نیست که آن را، داستان سرایان ساخته و پرداخته و به اسلام چسبانده باشند و نیز بازیچه تاریخی نیست تا اسباب تمسخر دشمنان بداندیش و دلقک و یاوه گو باشد؛ بلکه یک واقعیت اسلامی است که در خور اهمیت بخشیدن بسیار


و ژرف نگری فراوان ارزیابی و روشنگری اساسی است.
مسأله تداوم حیات اسلام و شکوه قرآن است، بحث مهم و اصیلی است که قرآن نویدگر آن است و پیامبر در موقعیتهاو مناسبتهای گوناگون ا زآن سخن به میان آورده، امامان نور علیه السلام نوید و بشارت آن را نه تنها به شیعیان خود که به تمامی مسلمانان قرون واعصار داده اند و به دانشمندان، مفسران، محدثان و مورخان نام آور، در رهگذر قرون و اعصار، کتابهای مفصل و مستقلی پیرامون آن نوشته اند.
با این بیان، موضوع امام مهدی یک موضوع استراتژیک و بسیار مهم و در نوع خود بی نظیر است و از امتیازات بسیار ویژه ای، برخوردار است.
مسأله ای است که پیرامون آن بسیار گفتگو شده و در آستانه آن، فراوان، برخورد افکار و اندیشه ها صورت گرفته و قلم فرساییها شده است. از این رو، گروهی بدان ایمان آورده و گروهی دچار حیرت گشته و برخی دیگران را به باد استهزاء گرفته اند.
امام مهدی علیه السلام شخصیت برجسته ای است که درست 1142 سال پیش از نگارش این کتاب دیده به جهان گشوده و هم اکنون زنده است، بر روی این سیاره خاکی زندگی می کند و بسان دیگر انسانها، غذا می خورد و آب می نوشد و خدای خویش را عاشقانه و خالصانه عبادت می کند و در انتظار دریافت فرمان ظهور خویش است.
آن گرامی از دیدگان نهان است. مردم او را نمی بینند و نمی شناسند و او نیز خویشتن را معرفی نمی کند و در هر نقطه ای از جهان که اراده کند، حضور می یابد. او بر سراسر جهان تسلط و اشراف دارد و به همه بندگان، شهرها و کشورها احاطه دارد. به اذن خدا هر رخدادی در سراسر جهان رخ دهد می داند و روزی که نزد خدا مشخص است و برای ما نامعلوم، از پس پرده غیبت ظاهر می شود و علائم


و نشانه های قطعی پیش از ظهور او پدیدار می گردد.
پس از ظهور، بر سراسر گیتی حکم می راند و مسیح علیه السلام از آسمان فرود آمده و به امامت او نماز می خواند.
همه دولتها و ملتها در سراسر جهان، در برابرش خاضع می گردند و مذاهب و ادیان سر فرود می آورند.
اسلام راستینی را که نیای گرانقدرش محمد صلی الله علیه و اله و سلم آورد، با خود می آورد و پیاده می کند....
اینها برخی سر فصلها پیرامون شخصیت آن گرامی و بسان فهرستی برای این کتاب است.


نظرات ()



توقیعی به شیخ مفید (ره)
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱۱/٢
توقیعی به شیخ مفید (ره)


احمدبن على بن على بن ابیطالب طبرسى در کتاب «احتجاج» مى نویسد: مکتوبى در اواخر ماه صفر سال 410 (هجرى) از ناحیه مقدسه امام زمان علیه السلام به شیخ مفید محمدبن محمدبن نعمان - قدس اللّه روحه - رسید. رساننده آن مکتوب گفته است که آن را از ناحیه اى متصل به حجاز آورده است. آن توقیع این است :

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام بر تو اى دوست مخلص در دین که در اعتقاد به ما با علم و یقین امتیاز دارى. ما شکر وجود تو را به پیشگاه خداوندى که جز او خدائى نیست برده و از ذات بىزوالش مسئلت مى نمائیم که رحمت پیاپى خود را بر آقا و مولى و پیغمبر ما محمد و اولاد طاهرین او فرو فرستد و به تو که پروردگار توفیقاتت را براى یارى حق مستدام بدارد و پاداش تو را با سخنانى که از جانب ما مى گویى با صداقت افزون گرداند. اعلام مى داریم که به ما اجازه داده شده که تو را به شرافت مکاتبه مفتخر سازیم و موظف بداریم که آنچه به تو مى نویسیم به دوستان ما که نزد تو مى باشند برسانى. خداوند آنها را به طاعت خود عزیز بدارد و با حفظ و عنایات خود مشکلات آنها را برطرف سازد.

خداوند تو را با امداد خود بر دشمنانش که از دینش بیرون رفته اند پیروز گرداند و در رسانیدن به کسانى که اطمینان به آنها دارى به طرزى که انشاء الله مى نویسیم عمل کن:

هر چند ما در جائى منزل کرده ایم، که از محل سکونت ستمگران دور است و این هم به علتى است که خداوند صلاح ما و شیعیان با ایمان ما را تا زمانى که دولت دنیا از آن فاسقان مى باشد در این دیده است. ولى در عین حال از اخبار و اوضاع شما کاملاً آگاهیم و چیزى از آن بر ما پوشیده نمى ماند.

ما از لغزش هایى که از شما (شعیان) سر مى زند از وقتی که بسیارى از شما میل به بعضى از کارهاى ناشایسته اى نموده اند که نیکان گذشته از آنها احتراز مى نمودند و پیمانى که از آنها براى توجه به خداوند و دورى از زشتى ها گرفته شده و آنها آن را پشت سر انداخته اند اطلاع داریم. گویا آنها نمى دانند که ما در رعایت حال شما کوتاهى نمى کنیم و یاد شما را از خاطر نبرده ایم و اگر جز این بود از هر سو گرفتارى به شما رو مىآورد و دشمنان شما، شما را از میان مى بردند.

پس تقوى پیشه سازید و به ما اعتماد کنید و چاره این فتنه و امتحان را که به شما رو آورده از ما بخواهید. امتحانى که هر کس مرگش رسیده باشد، در آن نابود مى گردد و آن کس که به آرزوى خود رسیده باشد از ورطه آن به سلامت مىرود، آن فتنه و امتحان علامت حرکت ما و امتیاز شما در برابر اطاعت و نافرمانى ماست. خداوند هم نور خود را کامل مى گرداند هر چند مشرکان نخواهند.

خود را از دشمنان نگاهدارید و از افروختن آتش جاهلیت بپرهیزید. کسانى که در این فتنه به جاهاى پنهان، پناه نبرده و در سرزنش آن راه پسندیده گرفته اند، چون ماه جمادى الاولى سال جارى فرا رسید، باید از آنچه در آن ماه روى مى دهد عبرت بگیرید و از آنچه بعد از آن واقع مى شود. از خواب غفلت بیدار شوید: به زودى علامت آشکارى از آسمان براى شما پدید مى آید و نظیر آن در زمین نیز ظاهر مى شود که مردم را اندوهگین مى کند و به وحشت مى اندازد.

آنگاه مردمى که از اسلام خارج شده اند بر عراق مسلط مى گردند و به واسطه سوء اعمال آنها اهل عراق دچار ضیق معیشت مى شوند سپس ابن محنت با مرگ یکى از اشرار از میان مى رود و از مردن او پرهیزکاران خیر اندیش خشنود مى گردند و مردمى که از اطراف عالم آرزوى حج بیت الله دارند، با آرزوى خود مى رسند و به حج مى روند.

سپس هر مردى از شما عمل مى کند به آنچه که به وسیله به دوستى ما تقرب می جست و از آنچه مقام او را پست مى گرداند و خوش آیند ما نیست اجتناب کند. چه که خداوند به طور ناگهانى انسان را برانگیخته مى کند آن هم در وقتی که توبه سودى به حال او ندارد و پشیمانى او را از کیفر ما نجات نمى دهد. خداوند تو را بر رشد و کمال الهام بخشد و با لطف خود، شما را به رحمت واسعه خود توفیق دهد.

منبع:

مهدى موعود (ترجمه جلد سیزدهم بحار الانوار چاپ قدیم

نظرات ()



نامه به عثمان بن سعید عمری
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱۱/٢
نامه به عثمان بن سعید عمری


از جمله توقیع شریفى که به خط حضرت ولى عصر(عج) به دست عثمان بن سعید عمرى از ناحیه مقدّسه صادر شده است، نامه اى است که داراى مضامین عالى در زمینه غیبت و زایل کننده هر نوع شک و شبهه مى باشد و ما را به پیمودن صراط مستقیم و عدم تمایل به چپ و راست رهنمون مى شود.

علامه مجلسى از کتاب «احتجاج» از شیخ موثوق ابوعمر عامرى - رحمة الله علیه - روایت مى کند که: «ابن ابى غانم قزوینى و جماعتى از شیعیان درباره فرزند امام حسن عسکری علیه السلام گفتگو نمودند. ابن ابى غانم عقیده داشت که حضرت عسکرى علیه السلام رحلت فرمود و اولادى نداشت. سپس آنها نامه اى در این خصوص نوشتند و به ناحیه مقدسه فرستادند (تا وکلاى حضرت به آستان مقدسش برسانند) و در آن نامه نوشتند که ما بر سر این موضوع کشمکش نموده ایم.

جواب نامه آنها، به خط آن حضرت (صلوات الله علیه) به این مضمون صادر شد:

«بسم الله الرحمن الرحیم. خداوند ما و شما را از فتنه ها حفظ نماید، به ما و شما روح یقین عنایت فرماید، ما و شما را از سوء خاتمه و بدى بازگشت محافظت نماید.

به ما رسیده است که جماعتى در دین خود دچار تردید شده اند و در مورد صاحبان امر خود به شک و تردید افتاده اند، این خبر ما را به غصه و اندوه واداشته است. این غم و اندوه ها، به جهت شماست نه براى خود ما، و تأسف و تأثر ما صرفاً به خاطر شماست نه ما؛ زیرا خداوند با ماست، دیگر نیازى به غیر او نداریم. حق با ماست، و هر کس از ما دورى گزیند ما را به وحشت نمى اندازد. ما اثر صنع خداییم و مردم به طفیل وجود ما، موجود گشته اند. شما را چه شده که در وادى ضلالت حیران و سرگردان شده اید؟ مگر نشنیده اید که خداى تبارک و تعالى مى فرماید:

«یا ایهاالذین آمنوا اطیعواالله و اطیعواالرسول و اولى الامر منکم»(1)؛ اى کسانى که ایمان آورده اید! از خداوند اطاعت کنید و از پیامبر و «اولى الامر» که از شما است، اطاعت کنید.

مگر از اخبار و احادیثى که در رابطه با امامان گذشته و باز مانده از آنها به شما رسیده است، آگاهى ندارید؟ مگر نمى دانید که چه سرنوشتى براى امامان، تعیین شده و قبلاً به شما نرسیده است؟ مگر نمى بینید که خداوند چه مشعل هایى براى هدایت شما برافروخته؟ و چه پناهگاه هایى براى شما تأمین ساخته است؟ که از روزگار آدم ابوالبشر تا به عهد امام پیشین - پدرم امام حسن عسکرى - هرگاه علمى (2) ناپدید شده، علمى ظاهر شده است؛ و هرگاه ستاره اى غروب کرده، ستاره اى طلوع نموده است .

پس هنگامى که پدرم درگذشت، خیال کردید که خداوند دین خود را باطل خواهد ساخت؟! و رابطه خود را با بندگانش قطع خواهد کرد؟! نه! هرگز چنین چیزى نیست و تا روز رستاخیز چنین چیزى اتفاق نخواهد افتاد، تا على رغم اکراه شما، امر خدا ظاهر گردد.

پدرم بر شیوه پدران بزرگوارش گام برداشت و سرانجام سعادتمند از این جهان دیده برتافت، اما دانش او پیش ماست، و وصیت او بر ماست. اخلاق او و جانشینى با ماست. هرگز کسى در این منصب با ما به نزاع بر نمى خیزد، جز این که ستمگر و تبهکار باشد! و جز ما کسى چنین ادعایى نمى کند، مگر این که کافر و ملحد باشد.

اگر مشیت خدا نبود - که امر او هرگز مغلوب نمى شود و راز او هرگز بر ملا نمى گردد - حق ما را آشکار مى ساخت و دل هاى شما را روشنى مى داد و هرگونه شک و تردید را از دل شما مى زدود. ولیکن آنچه او بخواهد همان خواهد شد و براى هر اجلى، کتاب هست.(هر چیزى در لوح محفوظ مرقوم است).

پس، از خدا بترسید و تسلیم ما شوید، کارها را به ما واگذار کنید و به ما باز گردانید، تا آنچنان که به ما دستور است به شما دستور صادر کنیم. آنچه از شما پوشیده شده، در صدد کشف آن برنیایید. از راه راست منحرف نشوید و به راه چپ نگرایید، اعتدال خود را در محبت ما بر اساس سنت روشن پیامبر صلی الله علیه و آله قرار دهید که من شما را خیر خواهى نمودم، خداى بر من و شما گواه است .

اگر علاقه ما به ارشاد و اصلاح و محبت به شما نبود، از شما روى برتافته، به وظیفه خود که نبرد با ستمگر سرکش گمراه است، مى پرداختیم.

ستمگر طغیانگرى که با خداى خود به ستیز برخاسته ادعاهاى ناروا نموده، حق امام واجب الاطاعة خود را انکار کرده، حق مرا به ستم غصب نموده اند، در صورتى که در من، شباهتى از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و پیروى نیکو از آن الگوى الهى است. که نادان به دنبال جهالت خود سقوط نموده، کافران به زودى خواهند فهمید که جهان جاویدان از آن کیست؟ خداوند ما و شما را به رحمت خود از خطرها، بلاها، بدی ها و ناملایمات حفظ کند، که او ولى رحمت است و بر آنچه که بخواهد توانا است. و او ولى و حافظ ما و شما است و سلام، رحمت و برکات خدا بر همه اوصیاء و مؤمنان باد.» (3)

منبع:

مهدى موعود، ترجمه جلد سیزدهم بحارالانوار ، قدیم

(6 جلد 5 - 53 جدید) صص/283 - 287.

پاورقی

1- سوره نساء، آیه 53.

2- علم: پرچم.

3- بحارالانوار، ج 53، باب توقیعات، حدیث 9، ص 178/ الغیبه، ص 285، ج 245/ الاحتجاج، ج 2، ص 7 - 466، (این حدیث با استفاده از «روزگار رهایى» ترجمه شده است).

نظرات ()



نامه ای از ناحیه امام زمان (عج) به عثمان بن سعید
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱۱/٢
نامه ای از ناحیه امام زمان (عج) به عثمان بن سعید


شیخ صدوق در «کمال الدین» مى نویسد: این توقیع به افتخار عثمان بن سعید و پسرش محمد بن عثمان از ناحیه مقدسه صادر شده است. این توقیع را سعدبن عبدالله اشعرى روایت کرده است. شیخ ابوعبدالله جعفر - رضى الله عنه - مى گوید: من آن را به خط سعدبن عبدالله اشعرى - رضى الله عنه - دیده ام و توقیع این است که:

«خداوند شما دو نفر را در راه بندگى خود موفق و بر دین مقدسش ثابت بدارد و شما را با آنچه موجب خشنودى اوست، نیکبخت گرداند. آنچه گفته بودید که «میثمى» از «مختار» و گفتگویش با شخصى که او را ملاقات کرده بود و استدلال کرده بود که پدرم امام حسن عسکرى علیه السلام جانشینى غیر از جعفر بن على(جعفر کذاب) ندارد و او هم امامت او را تصدیق کرده است، به ما رسید؛ و از تمام مضمون مکتوبى که از آنچه دوستان شما در خصوص او به شما خبر داده بودند، به وى نوشته اید، مطلع شدیم. من از نابینایى بعد از روشنى و از ضلالت بعد از هدایت و از عواقب سوء اعمال و فتنه هاى خطرناک به خدا پناه مى برم. خداوند عزوجل مى فرماید:

«الم. احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لایفتنون»؛ آیا مردم گمان کردند ما آنها را به مجرد این که گفتند: ایمان آوردیم، رها مى کنیم، و دیگر امتحان نخواهند شد. (1)

چگونه است که به فتنه افتاده در وادى سرگردانى گام مى سپارند؟ و به چپ و راست منحرف مى شوند؟ از دین خود دورى گزیده اند یا در دین خود دچار تردید شده اند؟ با حق در آویخته اند یا از روایات صحیح و درست بى خبرند؟ یا آگاهند و خود را به فراموشکارى مى زنند؟! مگر نمى دانند که زمین هرگز خالى از حجت نخواهد بود؟ یا ظاهر و آشکار و یا غایب و پنهان! مگر نمى دانند که امام هاى آنها، بعد از رسول اکرم صلی الله علیه و آله یکى پس از دیگرى به طور منظم آمده و رفته اند. تا نوبت به امام پیشین - یعنى، پدر بزرگوارش امام حسن عسکرى علیه السلام - رسید، که به فرمان خدا به این مقام منصوب شد و بر جاى پدران بزرگوارش نشست و مردمان را به سوى حق و صراط مستقیم رهنمون گردید. او نیز قدم به قدم راه پدرانش را پیمود و سرانجام به جانشین خود عهد امامت را تسلیم نمود. خداوند جانشین او را از دیده ها پوشیده داشت و جایگاهش را پنهان ساخت؛ و این بر اساس مشیت خدا بود که در قضا حتمى خدا گذشته و در تقدیر الهى قطعیت یافته بود. و اینک موقعیت او با ماست و دانش و فضیلت او در اختیار ماست. اگر خداوند اجازه دهد در مورد آنچه منع فرموده، و برطرف سازد. آنچه(غیبت) را که مقرر نموده، حق را به نیکوترین شکل و روشن ترین قالب آن عرضه مى نماید و خود از پشت پرده ظاهر مى شود، و حجت خویش را اقامه مى کند، ولیکن تقدیر الهى شکست ناپذیر، و اراده او تردیدناپذیر است و از مشیت او نتوان پیشى گرفت. باید هواى نفس را به کنار گذاشته، بر اساس اعتقاد خود استوار بمانند و از آنچه که از دیده هایشان پوشیده شد، جستجو نکنند، تا به گناه نیفتند، و از آنچه خداى پوشیده نگه داشته، پرده برندارند تا پشیمان نشوند.

آنها بدانند که حق با ما، و در خاندان ما معصومین است؛ هیچ کس جز ما این را نمى داند، مگر این که دروغگو باشد، و بر خدا افترا ببندد! جز ما کسى این ادعا را ندارد، مگر این که گمراه و خیره سر باشد. بنابر این با این مختصر که گفتیم به ما اکتفا کنند و دیگر توضیح بیشتر لازم نیست، و با این اشاره قناعت نمایند.»(2)

منبع:

مهدى موعود، ترجمه جلد سیزدهم بحارالانوار ، قدیم

(جلد 5 - 53 جدید)

پاورقی

1- سوره عنکبوت، آیه 2.

2- کمال الدین، ج 2، ص 510، حدیث 42، باب توقیعات/ بحارالانوار، ج 53، باب توقیعات، حدیث 19، ص 190.
نظرات ()



توقیع ابوالحسین محمد بن جعفر اسدی
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱۱/٢
توقیع ابوالحسین محمد بن جعفر اسدی


*
مرحوم شیخ صدوق - رحمة الله علیه - در کتاب «کمال الدین» از محمدبن جعفر اسدى - رضى الله عنه - روایت نموده که مى گفت: «در ضمن جواب مسائلى که من از حضرت صاحب الزمان - صلوات الله علیه - پرسیده بودم و محمدبن عثمان - قدس الله روحه - براى من فرستاد، چنین مرقوم بود: «اما آنچه که از نماز خواندن وقت طلوع خورشید و وقت غروبش پرسیده اى، اگر آن گونه که مردم مى گویند، باشد که: خورشید از میان دو شاخ شیطان طلوع کرده و در میان دو شاخ شیطان غروب مى کند، پس هیچ چیزى بهتر از نماز، دماغ شیطان را به خاک نمى مالد؛ پس نماز را به پا دار و دماغ شیطان را به خاک بمال.

اما این که پرسیده اى چیزى وقف ما شده باشد، اگر صاحبش محتاج به آن باشد آیا مى تواند در آن تصرف کند یا نه؟ جواب این است که: اگر آن شى ء وقف شده هنوز تسلیم متولى نشده، صاحب ملک اختیار دارد که آن را از وقف بودن بیرون کند و آن را تملک نماید؛ ولى اگر تسلیم متولى وقف شده باشد، صاحب آن نمى تواند تصرف کند، خواه محتاج به آن باشد یا بى نیاز از آن باشد.

و اما این که پرسیده اى کسانى در اموال ما که در دست آنهاست، بدون اجازه ما تصرف مى کنند و استفاده آن را براى خود حلال مى دانند، هر کس این کار را بکند ملعون است؛ و ما روز قیامت از وى باز خواست مى کنیم. پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس آنچه را که پیش عترت من حرام است حلال بداند، به زبان هر پیغمبرى ملعون است؛ پس هر کس حق ما را تضییع کند از جمله ستمگران محسوب است و مشمول لعنت پروردگار خواهد بود چنان که خداوند فرمود: «الا لعنة الله على الظالمین.»(1)

و اما این که پرسیده اى از بچه اى که ختنه شده و بعد از آن مجدداً غلاف و پوشش آلت او رشد کند، آیا بار دوم هم باید ختنه شود یا نه؟ جواب این است که واجب است دوباره ختنه شود، چون زمین از بول انسان ختنه نشده چهل روز به سوى خدا ضجه مى کشد.

و اما این که پرسیده اى شخصى نماز مىگزارد و آتش و تصویر و چراغ روشن مقابل وى قرار دارد، آیا نمازش صحیح است یا نه؟ و مردم پیش از تو در این مورد اختلاف داشته اند، جواب این است که: اگر نمازگزار از اولاد یت پرستان و آتش پرستان نباشد، جایز است ولى اگر از اولاد بت پرستان و آتش پرستان باشد، جایز نیست رو به روى آنها نماز بخواند.

و اما این که پرسیده اى املاکى براى شما وقف شده، آیا جایز است کسى آن را آباد کند و بعد از کسر مخارجى که خرج کرده بقیه درآمد آن را به ناحیه ما بفرستد، و این کار را به خاطر ثواب بردن و تقرب به سوى ما متحمل شود؟ جواب این است که : هیچ کس حق ندارد در مال کسى بدون اجازه صاحبش تصرف کند، پس چگونه جایز است کسى در مال ما تصرف کند؟ هر کس بدون اجازه ما این کار را بکند، آنچه را که بر وى حرام بوده حلال دانسته، و هر کس بدون اجازه، چیزى از اموال ما را بخورد، مثل این است که آتش مى خورد و به زودى به آتش جهنم خواهد افتاد.

و اما این که پرسیده اى شخصى املاکى را براى ما وقف مى کند و بعد از وقف، به دست کسى مى سپارد تا آن را آباد کند و مخارج خویش و زمین را از درآمد آن بردارد و بقیه را به ناحیه ما بفرستد، آیا جایز است؟ این کارها براى کسى که از طرف واقف تعیین شده، جایز است؛ ولیکن براى غیر آن جایز نیست.

و اما این که پرسیده اى رهگذرى از کنار درختانى که به ما وقف شده، عبور مى کند و از میوه آن مى خورد، آیا براى او حلال است یا نه؟ جواب این است که : خوردن آن براى رهگذر حلال و بردن آن حرام مى باشد.(2)

پاورقی

* در زمان نواب بزرگوار امام زمان (عج) عده اى از مردم موثق بودند، که از طرف نواب توقیعاتى براى آنها مى رسید، یکى از آنها ابوالحسین محمدبن جعفر اسدى بود (الغیبه، ص 415). یکى از وکلاى حضرت در منطقه رى بود. صالح بن ابى صالح مى گوید: در سال 290 هجرى عده اى از من خواستند که چیزى را به عنوان مال امام از آنها بپذیرم ولى نپذیرفتم نامه اى نوشتم و کسب تکلیف کردم جوابى براى من آمد که: محمدبن جعفر اسدى در رى است مال به او تحویل داده شود که او از موثقین ماست. اسدى در ماه ربیع الثانى سال 312 در حالى که مردم او را به عدالت مى شناختند، بدون تغییر عقیده به جهان باقى شتافت. (الغیبه، ص 415 و 416).

1- سوره هود، آیه 18.

2- کمال الدین، ج 2، ص 520، حدیث 49/ احتجاج طبرسى، ج 2، ص 479 /بحارالانوار، ج 53، ص 182 روایة 11.
نظرات ()



توقیع اسحاق بن یعقوب
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱۱/٢
توقیع اسحاق بن یعقوب


یکى از توقیعات با اهمیت، توقیعى است که توسط محمدبن عثمان در پاسخ به مکتوب اسحاق بن یعقوب از ناحیه امام زمان (عج) صادر شده است.

این توقیع مشتمل بر مطالب مهم و نکات قابل توجهى است و بیشتر مسائل مختلف اجتماعى در آن مطرح شده است. لذا از اهمیت خاصى برخوردار مى باشد به ویژه این توقیع، متضمن تعیین وظیفه مردم در زمان غیبت کبرى، و بیان علت غیبت و معرفى و مشخص نمودن هویت بعضى از افراد است.

این توقیع شریف هم به صورت تقطیع شده در ابواب مختلف کتب روایى مندرج شده و هم به صورت کامل در بعضى کتب معتبر حدیثى نقل شده است. ما سعى خواهیم کرد منابع آنها را تا حد توان مشخص کنیم.

لازم به یادآورى است که بعضى از قسمت هاى این توقیع، نیاز به مباحث اجتهادى و فقهى دارد و مى بایست براى فهمیدن آن قسمت ها، به صاحبان فن و کتب فقهى استدلالى مراجعه کنیم تا بتوانیم حکم شرعى و معناى صحیح آن را به دست آوریم.

به خاطر اهمیت این توقیع شریف، متن عربى همراه با ترجمه آن را نقل مى کنیم تا زمینه مطالعه دقیق را فراهم سازد.

حدثنا محمدبن محمدبن عصام الکلنى رضى الله عنه قال: حدثنا محمدبن یعقوب الکلینى، عن اصحاق بن یعقوب قال: «سألتُ محمدبن عثمان العمرى رضى الله عنه ان یوصل لى کتاباً قد سالت فیه عن مسائل اشکلت على فورد (ت فى) التوقیع بخط مولانا صاحب الزمان علیه السلام: «اما ما سألت عنه ارشدک الله و ثبتک من امر المنکرین لى من اهل بیتنا و بنى عمنا، فاعلم انه لیس بین الله عزوجل و بین احد قرابة، و من انکرنى فلیس منى و سبیله سبیل ابن نوح علیه السلام .

امّا سبیل عمى جعفر و ولده فسبیل اخوة یوسف علیه السلام . (1)

اما الفقاع فشربه حرام، ولاباس بالشلماب. (2)

و اما اموالکم فلا نقبلها الا لتطهروا، فمن شاء فلیصل و من شاء فلیقطع فما آتانى الله خیر مما آتاکم.

و اما ظهور الفرج فاِنّه الى الله تعالى ذکره، و کذب الوقاتون.(3)

و اما قول من زعم ان الحسین علیه السلام لم یقتل فکفر و تکذیب و ضلال . (4)

و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الى رواة حدیثنا فانهم حجتى علیکم و انا حجةالله علیهم .(5)

و اما محمدبن عثمان العمرى - رضى الله عنه و عن ابیه من قبل - فانه ثقتى و کتابه کتابى.(6)

و اما محمد بن على بن مهزیار الاهو ازى فسیصلح الله له قلبه و یزیل عنه شکه.

و اما ما وصلتنا به فلا قبول عندنا الا لما طاب و طهر، و ثمن المغنیة حرام. (7)

و اما محمدبن شاذان بن نعیم فهو رجل من شیعتنا اهل البیت .

و اما ابو الخطاب محمدبن ابى زینب الاجدع فملعون و اصحابه ملعونون فلا تجالس اهل مقالتهم فانى منهم برى و آبائى علیهم السلام منهم براء . (8)

و اما المتلبسون باموالنا فمن استحل منها شیئا فاکله فانما یؤکل النیران . (9)

و اما الخمس فقد ابیح لشیعتنا و جعلوا منه فى حل الى وقت ظهور امرنا لتطیب ولادتهم ولا تخبث .(10) و اما ندامة قوم قد شکوا فى دین الله عزوجل على ما وصلونا به فقد أقلنا من استقال، ولا حاجة فی صلة الشاکین.

و اما علة ما وقع من الغیبة فان الله عزوجل یقول: «یا ایها الذین آمنوا لاتسئلوا عن اشیاء ان تبدلکم تسؤکم» (11) انه لم یکن لاحد من آبائى علیهم السلام الا و قد وضعت فى عنقه بیعة لطاغیة زمانه، و انى اخرج حین اخرج، ولا بیعة لاحد من الطواغیت فى عنقى. (12)

و اما وجه الانتفاع بى فى غیبتى فکالانتفاع بالشمس اذا غیبتها عن الابصار السحاب و انى لامان لاهل الارض کما ان النجوم امان لاهل السماء، فأغلقوا باب السؤال عما لا یعنیکم، ولا تتکلفوا علم ما قد کفیتم، و اکثروا الدعاء بتعجیل الفرج، فان ذلک فرجکم والسلام علیک یا اسحاق بن یعقوب و على من اتبع الهدى.»(13)

اسحاق بن یعقوب مى گوید: «از محمد بن عثمان - رضى الله عنه - خواهش کردم نامه مرا که مشتمل بر پاره اى از مسائل مشکلى که برایم پیش آمده بود، به ناحیه مقدسه تقدیم دارد. (او هم پذیرفت) و جواب آن به خط مولایم امام زمان(عج) بدین قرار صادر شد:

«خداوند تو را هدایت کند و بر اعتقاد حق ثابت و پایدار بدارد. این که سؤال کرده اى بعضى از افراد خاندان ما و عمو زادگان ما منکر وجود من هستند. بدان که بین خداوند و هیچ کس قرابت و خویشى نیست و هر کس منکر وجود من باشد از من نیست؛ و راهى که او مى رود راه پسر نوح است. و راهى که عمویم جعفر (کذاب) و اولاد او نسبت به من پیش گرفته اند، راه برادران یوسف است .

اما فقاع (آبجو) نوشیدنش حرام است، ولى نوشیدن شلماب(14) مانعى ندارد.

اما اموالى که شما (به عنوان هدیه) به ما مى رسانید، ما آن را براى پاک شدن شما از گناهان قبول مى کنیم، بنابراین، هر کس مىخواهد به ما برساند، و هر کس نمى خواهد قطع کند؛ آنچه خدا به ما داده است، از آنچه شما مى دهید بهتر است .

و اما وقت ظهور من وابسته به اراده خداوند متعال است. کسانى که وقت آن را تعیین مى کنند، دروغگو هستند.

و اما حوادثى که براى شما پدید مى آید (و حکم آن را نمى دانید) پس رجوع کنید به راویان حدیث ما؛ (15) زیرا آنها حجت من بر شما هستند، و من هم حجت خدا بر آنها هستم.

و اما محمدبن عثمان عمرى که خداوند از وى و از پدرش خشنود باشد، مورد وثوق من و نوشته او نوشته من است .

و اما محمدبن على بن مهزیار اهوازى، به زودى خداوند دل او را اصلاح مى کند و شک و تردیدش را از وى بر طرف مى سازد.

و اما مالى را که براى ما فرستاده اى، پذیرفته نمى شود، مگر این که از حرام پاک و پاکیزه گردد و پول زن آواز خوان هم ، حرام است .

و اما محمدبن شاذان بن نعیم ،(16) او مردى از دوستان ما اهل بیت است.

و اما ابوالخطاب محمدبن ابى زینب اجدع (17)، او و پیروانش ملعون هستند، تو با آنها که عقیده اینان را دارند، رفت و آمد نکن؛ زیرا من از آنها بیزارم، و پدران من هم از آنها بیزار بودند. و اما کسانى که اموال ما را نزد خود نگاه مى دارند، اگر چیزى از آن را براى خود حلال بدانند و بخورند، مثل این است که آتش خورده اند.

و اما خمس (18) براى شیعیان ما مباح و براى آنها تا ظهور ما حلال گشته است، تا به واسطه آن ولادتشان پاک باشد، و پلید و آلوده نگردند.

و اما مردمى که از فرستادن آن اموال به نزد ما پشیمان شده اند، در دین خدا شک و تردید نمودند، اگر اموالى که به ما داده اند، بخواهند به آنها پس مى دهیم، ما نیاز به بخشش کسانى که درباره وجود ما تردید دارند، نداریم.

و اما علت غیبتى که به وقوع پیوسته است، خداوند مى گوید: «اى کسانى که ایمان آورده اید سؤال نکنید از چیزهایى که اگر براى شما آشکار گردد، شما را آزرده کند.» هر یک از پدران من در زمان خود بیعت سلطان طاغوت زمان خود را به گردن گرفتند، ولى من زمانى قیام مىکنم که بیعت هیچ یک از طاغوت ها را به گردن ندارم.

و اما چگونگى انتفاعى که مردم در غیبت من از من مى برند، همچون انتفاع از خورشید است هنگامى که در پشت ابرها پنهان شود. من امان مردم روى زمین هستم، همان طور که ستارگان امان اهل آسمان ها مى باشند. بنابراین، سؤال هایى که برای شما سودى ندارد، پرسش نکنید و خود را به خاطر چیزى که نیازى به آن ندارید، به مشقت نیندازید. براى تعجیل در فرج و ظهور من زیاد دعا کنید که رهایى شما از قید و بندها در دعا است . سلام بر تو اى اسحاق بن یعقوب و سلام بر کسانى که راه هدایت را پیش گرفته اند.» (19)

پاورقی

1- از اول تا اینجا در بحارالانوار، ج 50، حدیث، 1، ص .227/ احتجاج الطبرسى، ج 2، ص 469.

2- این قطعه در بحارالانوار، ج 66، روایت 2، ص 482 و بحار، ج 79، ص 166، ح 2 آمده است.

3- همان، ج 52، ص 111/ احتجاج الطبرسى، ج 2، ص 470.

4- همان، ج 44، ص 271، حدیث 3/ احتجاج الطبرسى، ج 2، ص 470.

5- همان، ج 2، ص 90، روایت 13/ احتجاج الطبرسى، ج 2، ص 470.

6- بحارالانوار، ج 51، ص 90، حدیث 13 / احتجاج الطبرسى، ج 2، ص 470.

7- وسائل الشیعه، ج 17، باب 16، ص 123، روایت 2215.

8- بحارالانوار، ج 47، ص 334،روایت 2/ احتجاج الطبرسى، ج 2، ص 470.

9- همان، ج 96، ص 184، روایت 1/ احتجاج الطبرسى، ج 2، ص 471.

10- بحارالانوار، ج 96، ص 184، روایت 1/ احتجاج الطبرسى، ج 2، ص 471.

11- سوره مائده، آیه 102.

12- احتجاج الطبرسى، ج 2، ص 471.

13- این توقیع شریف از «کمال الدین» نقل شده است، لیکن این توقیع با سندهاى مختلف در منابع دیگر نیز ذکر شده است: «الف» کمال الدین، ج 2، ص 483، حدیث .4 (ب) الغیبه، ص 290، حدیث .247 (ج) احتجاج الطبرسى، ج 2، ص .469 (د) بحارالانوار، ج 53، ص 180، حدیث 10.

14- شلماب: نوعى نوشیدنى است که از «شیلم» یعنى دانه اى شبیه جو، درست مى شود و در انسان یک نوع بیهوشى و خواب آلودگى ایجاد مى کند. (کمال الدین، ج 2، ص 484، به نقل از استاد شعرانى).

15- والمراد برواة الحدیث، الفقهاء الذین یفقهون الحدیث و یعلمون خاصه و عامه و محکمه و متشابهه، و یعرفون صحیحه من سقیمه، و حسنه من مختلفه، والذین لهم قوة التفکیک بین الصریح منه و الدخیل و تمییز الاصیل من المزیف المتقول. لا الذین یقرؤون الکتب المعروفة و یحفظون ظاهراً من الفاظه ولا یفهمون معناه و لیس لهم منة الاستنباط و ان زعموا انهم حملة الحدیث. (کمال الدین، ج 2، ص 484، على اکبر الغفارى).

16- از اصحاب امام حسن عسکرى(ع) بوده و بعد از وفات ایشان از وکلاى حضرت مهدى(عج) از منطقه نیشابور به شمار مى رفت. (ر.ک کمال الدین، ج 2، ص .442 ح 16) به او شاذانى و نیشابورى نیز مى گویند.

17- کشى و ابن الغضائرى او را اجذع ثبت کرده اند. او یکى از اصحاب امام صادق(ع) بود و بعد از مدتى منحرف شد و براى خود مذهبى تأسیس نمود و امام صادق(ع) او را چند بار لعنت نموده است. (معجم رجال الحدیث، ج 14، ص 244).

18- مقصود از خمس، غنایم جنگى است که از جمله اماء سبیات بوده و در بازار به فروش مى رفته، خرید اینها تجویز شده با آنکه خمس آن داده نشده است. این مطلب را فقهاء مفصلاً در باب خمس آورده اند و قرائن و شواهد بسیارى بر آن ارائه داده اند که شامل خمس ارباح مکاسب نمى شود. (حضرت آیة الله معرفت).

19- این توقیع با استفاده از کتاب «مهدى موعود» ترجمه شده است .
نظرات ()



توقیع امام زمان (عج) به علی بن محمد سمری
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱۱/٢
توقیع امام زمان (عج) به علی بن محمد سمری


شش روز قبل از رحلت سمرى، توقیعى از سوى امام دوازدهم (عج) صادر شد که در آن توقیع، صاحب الامر علیه السلام مرگ نایب چهارم را پیشگویى و زمان مرگ او را نیز تعیین کرده بود. متن توقیع نمایانگر پایان غیبت صغرى و انقطاع نیابت خاصه و آغاز غیبت کبرى و نیابت عامه مى باشد.

این توقیع در بسیارى از کتاب هاى حدیثى با اختلاف اندکى آمده است، ولى ما این توقیع شریف را از کتاب احتجاج مرحوم طبرسى که مشتمل بر مقدمه اى هم هست، نقل مى کنیم و موارد اختلاف را متذکر خواهیم شد.

مرحوم طبرسى مى نویسد: «دربانان و سفرایى (یعنى: نواب) که در غیبت صغرى مدح بسیارى از آن شده و مورد رضایت امام زمان علیه السلام بودند، نخستین آنها شیخ موثق ابوعمر و عثمان بن سعید عمرى است که ابتداء امام هادى او را به این سمت منصوب و سپس فرزندش امام حسن عسکرى علیه السلام او را ابقاء نمود، و آن مرد بزرگ هم، کارهاى آن دو امام را در زمان حیات آنها به عهده گرفت و بعد از آن دو بزرگوار، قیام به انجام کارهاى امام زمان علیه السلام نمود؛ توقیعات و جواب مسائل شیعیان هم، به دست او صادر مى گشت. زمانى که عثمان بن سعید به جوار حق پیوست، فرزندش محمدبن عثمان به جاى وى نشست، و رسیدگى به همه کارهاى او را به عهده گرفت. وقتى او هم وفات یافت، ابوالقاسم حسین بن روح نوبختى جانشین وى گردید، و بعد از درگذشت وى ابوالحسن على بن محمد سمرى به جاى او نشست. هیچ یک از اینان، بدین منصب بزرگ نرسیدند؛ مگر این که قبلاً از طرف صاحب الامر علیه السلام فرمان انتصاب آنها صادر مى گشت و شخص قبل از او، جانشین خود را تعیین مى نمود؛ شیعیان هم تا معجزه حضرت صاحب الامر علیه السلام را که دلیل بر راستگویى و صحت نیابت آنها بود، از آنان آشکار نمى شد، گفتارشان را نمى پذیرفتند.

هنگامى که زمان رحلت ابوالحسن سمرى فرا رسید و مرگ وى نزدیک گردید، به وى گفتند: چه کسى را جانشین خودتان قرار مى دهید؟ او در جواب، توقیعى درآورد و به مردم نشان داد، که متن آن بدین گونه است: (1)

بسم الله الرحمن الرحیم

«یا على بن محمد السمرى اعظم الله اجرا خوانک فیک، فانک میت ما بینک و بین ستة ایام، فاجمع امرک و لاتوص الى احد فیقوم مقامک بعد وفاتک، فقد وقعت الغیبة التامة (2) فلا ظهور الا بعد اذن الله تعالى ذکره، و ذلک بعد طول الامد و قسوة القلوب و امتلاء الارض جوراً.

و سیأتى الى شیعتى(3) من یدعى المشاهدة، الا فمن ادعى المشاهده قبل خروج السفیانى و الصیحة فهو کذاب مفتر، ولا حول ولا قول الا بالله العلى العلى العظیم. فنسخوا هذا التوقیع و خرجوا، فلما کان الیوم السادس عادوا الیه و هو یجود بنفسه فقال له بعض الناس: من وصیک من بعدک؟

فقال: لله امر هو بالعه، و قضى فهذا آخر کلام سمع منه (ره). »(4)

«اى على بن محمد سمرى خداوند پاداش برادران دینى تو را در مصیبت مرگ تو بزرگ دارد، تو از اکنون تا شش روز دیگر خواهى مرد، پس امر (حساب و کتاب) خود را جمع و جور کن، و درباره نیابت و وکالت به هیچ کس وصیت مکن تا به جاى تو بنشیند؛ زیرا غیبت کامل فرا رسیده است، دیگر تا آن روزى که خداى تبارک و تعالى بخواهد، ظهورى نخواهد بود و آن پس از مدت درازى خواهد بود که دل ها را سختى و قساوت فرا گیرد و زمین از ستم و بیداد پر گردد. به زودى از شیعیان من ادعاى مشاهده خواهند کرد، بدان هر کس که پیش از خروج سفیانى و بر آمدن صیحه و بانگى از آسمان، ادعاى دیدن من را نماید، دروغگو و تهمت زننده است. قدرت و توانایى از آن خداوند بلند پایه بزرگ است و بس .

(حضار) از توقیع شریف نسخه برداشته و از نزد او بیرون رفتند و چون روز ششم شد، به سوى او بازگشتند، و دیدند نزدیک است جان به جان آفرین تسلیم کند، به وى گفتند: جانشین شما کیست؟ فرمود: خدا را مشیتى است که خود انجام خواهد داد. این مطلب را گفت و درگذشت، و آخرین سخنى که از او شنیده شد، همین بود. خداوند متعال او را رحمت کند.»

پاورقی

1- مرحوم شیخ صدوق در «کمال الدین» سند این توقیع را چنین بیان مى کند: «حدثنا ابومحمد الحسن بن احمد المکتب قال: کنت بمدینة السلام فى السنة التى توفى فیها الشیخ على بن محمد السمرى قدس الله روحه فحضرته قبل و فاته بایامم فاخرج الى الناس توقیعاً نسخته... »: شیخ صدوق روایت مى کند که احمدبن حسن مکتب مى گفت: «در همان سالى که شیخ ابوالحسن على بن محمد سمرى قدس سره وفات یافت، من در بغداد بودم، چند روز پیش از رحلتش به خدمت وى رسیدم، آن بزرگوار توقیعى که از ناحیه مقدسه صادر شده بود، به این عبارت براى مردم خواند... (کمال الدین ، ج 2، ص 516، حدیث 44)

2- در کمال الدین، «الغیبة الثانیه» آمده است. (کمال الدین ، ج 2، ص 516، حدیث 44)

3- در الغیبة و کمال الدین «و سیأتى شیعتى» آمده است (الغیبة، ص 395، کمال الدین، ص 516)

4- الاحتجاج، ج 2، ص 478/ کمال الدین، ح 2، ص 516، حدیث 44 / الغیبة، ص 395، حدیث 365/ بحارالانوار، ج 51، ص 360، حدیث 7 و ج 2، ص 151، حدیث 1، و ج 53، ص 318/ اعلام الورى، ص 417/ الخرایج، ص .1129/ عقیدة الشیعه، ص 48 و...

برگرفته از زندگانى نواب خاص امام زمان (عج)، ص 121 - 311.

نظرات ()



توقیع برای جمعی از مردم قم
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱۱/٢
توقیع برای جمعی از مردم قم


در کتاب «احتجاج» از شیخ موثق ابوعمر عامرى رحمة الله علیه روایت مى کند که گفت: ابن ابى غانم قزوینى و جماعتى از شیعیان درباره فرزند امام حسن عسکرى علیه السلام گفتگو نمودند. ابن ابى غانم مىگفت: حضرت رحلت فرمود و اولادى نداشت. سپس آنها نامه اى در این خصوص نوشتند و به ناحیه مقدسه فرستادند (تا وکلاى حضرت به آستان مقدسش برسانند) و در آن نامه نوشتند که ما بر سر این موضوع کشمکش نموده ایم. جواب نامه آنها به خط آن حضرت صلوات الله علیه بدین مضمون صادر گشت:

بسم الله الرحمن الرحیم

خداوند ما و شما را از فتنه ها نگه دارد و به ما و شما روح یقین موهبت کند، و از سوء عاقبت باز دارد. خبر تردیدى که گروهى از شما در امر دین نموده اید، و شک و تحیرى که درباره صاحبان امر خود به دل آنها راه یافته است، به من رسید، ما از این موضوع به خاطر شما غمگین شدیم نه به خاطر خودمان و درباره شما ناراحت شدیم نه درباره خودمان زیرا خدا با ماست و جز به خدا به هیچ کس نیازى نداریم و حق با ماست و بنابر این کسی که از اطاعت ما سرباز مى زند، ما را به وحشت نمى اندازد. ما اثر صنع خدائیم و مردم به طفیل وجود ما ، موجود گشته اند.

اى مردم! چرا دچار تردید گشته و در حال تحیر مطلب را بر خود مشتبه مى سازید. آیا نشنیده اید که خدا مى فرماید: یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولى الامر منکم یعنى؛ اى کسانى که ایمان آورده اید، خدا و پیغمبر و صاحبان امر خود را، اطاعت کنید؟ نمى دانید که در اخبار رسیده است که حوادثى براى ائمه، گذشته و آینده شما روى مى دهد، و آیا ندیده اید که خداوند از زمان حضرت آدم تا زمان امام حسن عسکرى سنگرهائى براى شما قرار داده که به آنها پناه برید و علائمى مقرر داشته تا به وسیله آن هدایت شوید؟ به طوری که هر گاه یکى از آن علامت ها پنهان شود علامت دیگرى ظاهر مى گردد و هر وقت ستاره اى غروب کند؛ ستاره دیگرى مى درخشد؟

پس وقتی که امام حسن عسکرى علیه السلام رحلت فرمود: گمان کردید که خداوند دین خود را باطل کرد، و رشته واسطه میان خود و بندگانش را قطع نمود؟ نه . چنین نبوده. و تا روز رستخیز و ظهور امر خدا که مردم او را نمى خواهند، هم چنین نخواهد بود.

امام گذشته با سعادت رحلت فرمود و همچون پدران بزرگوارش از دست مردم رفت، وصیت و علم و فرزند و جانشین او در میان ما است و جز ظالمان گناهکار کسى راجع به منصب و مقام امامت وى با ما نزاع ندارد و جز منکر کافر کسى ادعاى این منصب بزرگ را نمى کند.

اگر ملاحظه مغلوب شدن امر خدا و آشکار و علنى گشتن سرّ الهى نبود چنان حق ما براى شما ظاهر مى گردید که عقل هاتان حیران گردد و تردیدتان برطرف شود ولى آنچه خداوند خواسته تحقق خواهد یافت؛ و هر چیزى در لوح محفوظ مرقوم است .

پس شما هم از خدا بترسید و تسلیم ما شوید و کارها را به ما واگذارید. همه گونه خیر و خوبى از ما به مردم مى رسد. آنچه بر شما پوشیده است، براى اطلاع از آن اصرار مورزید. و به چپ و راست میل نکنید، مقصد خود را با دوستى ما بر اساس راهى که روشن است به طرف ما قرار دهید. من آنچه لازمه نصیحت بود، به شما گرفتم و خداوند بر من و شما گواه است.

اگر محبت به شما نداشتیم و صلاح شما را نمى دیدیم و به خاطر ترحم و شفقت بر شما نبود، گفتگوى با شما را ترک مىگفتیم ... و صلى الله على محمد النبى و آله و سلم تسلیماً.

منبع:

مهدى موعود (ترجمه جلد سیزدهم بحار الانوار چاپ قدیم

نظرات ()



توقیعات
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱۱/٢
توقیعات


توقیع به معنی امضا کردن نامه و فرمان، و نشان کردن برنامه و منشور می باشد، و نیز پاسخهایی است که بزرگان و دولتمردان، زیر سؤالها و درخواستهای کتبی که از ایشان می شود نویسند (لغتنامه دهخدا) . توقیع نویسی از دیرباز بین حکام و فرمانروایان رواج داشته، و موارد بسیار زیادی از توقیعات آنها در متون تاریخی و غیره به چشم می خورد. کتاب توقیعات کسری نمونه ای از این آثار است، و نیز در صبح الاعشی (10/292 به بعد) و تمامی دو مجلد یازده و دوازده و قسمتی از جلد سیزده را با ذکر توقیعات بسیار، با موضوعات مختلف پرداخته است، همچنین در العقد الفرید (2/226 به بعد) طی چند فصل توقیعات مختلفی آمده است. در کتب روائی، فقهی و تاریخی شیعه قسمتی از مکتوبات ائمه اطهار (ع) به عنوان «توقیعات» آمده عمده آنها ـ از لحاظ کمیت و کیفیت ـ توقیعاتی است که از سوی امام زمان حضرت حجة بن الحسن ـ ارواحنا فداه ـ صادر گردیده است، و توقیعات صادره از ائمه دیگر بسیار کمتر بوده، و از بعضی از ایشان ـ در حد اطلاع ما ـ هیچ توقیعی به دست نیامده است. برای نمونه به این موارد اشاره می کنیم: چند توقیع کوتاه از حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) توقیعی از حضرت موسی بن جعفر (ع) (کشف الغمه، 3/33) توقیعاتی از امام رضا (ع) (اصول کافی، 1/107) ؛ عیون الاخبار الرضا، 2/86) و چندین توقیع از هر یک از ائمه: حضرت جواد و حضرت هادی و حضرت عسکری (ع) (بحار الانوار، 2/181، 50/103، 280 ـ 302) . اکنون به طور اجمال، بخشهایی از ویژگی ها و مزایای توقیعات مقدسه حضرت مهدی (عج) را بیان می کنیم و به بررسی عمومی و کلی مسائل طرح شده در آنها می پردازیم:

1) رابطه اعجاز با توقیعات، نظر به اینکه توقیعاتی که در پاسخ به سؤالات و درخواستها صادر می شد، معمولا ظرف سه روز انجام می گرفت، شاید نتوان ادعا کرد همه آنها توأم با اعجاز بوده، گرچه نحوه صدور توقیعات و چگونگی ارتباط نواب خاص امام زمان با آن حضرت فاش نشده است، اما در بخشی از توقیعات، معجزه آمیز بودن آنها کاملا مشهود است، و به طور قطع می توان گفت صدور آنها به طور عادی صورت نگرفته است (تاریخ الغیبة الصغری، 430 به بعد) . مثلا در سال 312 ق، از سوی حضرت بقیة الله، در مورد گمراهی و انحراف ابن ابی عزاقر شلمغانی، توقیعی صادر گشت، که ناظران عینی گفته اند: هنوز مرکب آن تر بود و خشک نشده بود (الغیبة، شیخ طوسی، 195 به بعد؛ بحار الانوار، 51/376) . و نیز محمد بن فضل موصلی شیعه بود ولی نیابت جناب حسین بن روح را قبول نداشت، روزی هنگام بحث با یکی از دوستانش به نام حسن بن علی وجناء و به پیشنهاد او برای آزمودن نایب امام (ع) مطلبی را کاملا محرمانه با هم توافق کردند، و حسن بن علی وجناء کاغذ سفیدی از دفتر موصلی جدا کرد، و قلمی تراشید و با آن بدون مرکب مطالبی بر روی آن ورقه نوشت، سپس آن را مهر کرد و توسط خدمتکار نزد حسین بن روح فرستاد. ظهر همان روز جواب نامه در همان ورقه ارسالی آمد که فصل به فصل با مرکب نوشته بود (الغیبة، شیخ طوسی، 192 ـ 193 و مشابه این اعجاز در کمال الدین، 2/488 به بعد) . همچنین از ابوحسین اسدی روایت شده که گفت: توقیعی توسط شیخ ابوجعفر محمد بن عثمان عمروی بدون اینکه من از او سؤالی کرده باشم به من رسید، بدین عبارت: «بسم الله الرحمن الرحیم، لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر کسی که درهمی از اموال ما را حلال شمارد» . اسدی گوید به خاطرم رسید که این توقیع درباره کسی است که درهمی از مال ما را حلال شمارد، نه کسی که حلال نداند و از آن بخورد، گوید به خدا سوگند که چون بار دیگر در توقیع نظر کردم دیدم به همان مضمونی که در دلم بود تغییر یافته است: «لعنت خدا و فرشتگان، و همه مردم بر کسی که درهمی از مال ما را به حرامی بخورد» (الاحتجاج، 2/300 به بعد) . این معجزات در مرحله صدور بود، اما در متن خود توقیعات موارد بسیار زیادی از معجزات مشهود است که بیشتر به صورت خبرهای غیبی از حوادث آینده کارها و مذاکرات خصوصی، شفای بیماران، حاملگی و خصوصیات مولود و غیره می باشد (کلمة الامام المهدی، ترجمه فارسی، 1/194 به بعد؛ فهرست موضوعی توقیعات) .

2) استدلال به توقیعات، علمای شیعه در رشته های مختلف اعتقادی، فقهی و اخلاقی به توقیعات حضرت مهدی (عج) استناد و استدلال می کنند، بعضی از علما اصل صدور توقیع را از آن حضرت، از جمله دلایل وجود شریف آن بزرگوار شمرده اند، مانند مرحوم شیخ علی اکبر نهاوندی در این باره چنین گفته است: «تمامت این توقیعات شریفه و مکتوبات منیفه ـ چنانکه در اول رقم دوم از توقیعات ذکر نموده ایم ـ از جمله دلایل بر ثبوت و اثبات وجود فائض الجود آن بزرگوار است، زیرا که مکتوب و توقیع بدون کاتب و موقع، بلکه مطلق اثر بدون مؤثر نشود و نشاید» (العبقری الحسان، 2/208) . در فقه نیز توقیعات را به منزله یک دلیل و حجت شرعی می شمارند و در استنباط احکام به آنها استناد می کنند، این کار با بررسی سند و ارزیابی راویان توقیع ـ از جهت دیانت و وثاقت ـ شروع می شود، چنانکه قاعده برخورد با هر حدیث و روایت همین است و پس از اطمینان یافتن از صحت سند، بر آن اعتماد می کنند و به عنوان یک حدیث معتبر با آن مواجه می شوند، آنگاه دلالت آن را به بحث می گذارند، و در صورتی که در اخبار، معارضی برای آن یافت شود، طبق قواعد علم درایه و فقه، به چگونگی جمع بین هر دو، ترجیح نص بر ظاهر می پردازند (اخبار علاجیه، تعادل و تراجیح) .

3) خط توقیعات، به طوری که در چندین مورد راویان تصریح کرده اند، توقیعات مقدسه حضرت مهدی (عج) به دستخط شریف خود آن حضرت صدور می یافته، و جمعی از بزرگان محدثین و وکلای حضرتش با آن آشنا بوده، و آن را می شناختند و عباراتی همچون: «فوقع بخطه، بخط اعرفه، رأیت التوقیع بخطه و...» دلیل این مطلب است (تاریخ الغیبة الصغری، 430 به بعد؛ حکمة الامام المهدی، 1/399) و بنابر بعضی از روایات، خط مبارک امام زمان (عج) به خط پدر بزرگوارش بسیار شباهت داشته است (مناقب، 3/533) و با توجه به اینکه در طول مدت نیابت نواب اربعه، این توقیعات به طور یکنواخت ظاهر می گشت شیوه ای کاملا مطمئن برای یقین به صدور آنها از شخص امام (ع) بود، و راه را برای افراد فرصت طلب و مغرض می بست که هرگز نتوانند نامه های جعلی به نام آن حضرت درست کنند، و مردم را به وسیله آنها فریب دهند. البته توقیعات را به خط امام (ع) معمولا بعضی از افراد معتمد مشاهده می کردند. سپس از روی آنها نسخه برداری و رونویسی می شد، یا مضمون آنها را به ذهن می سپردند، ولی بعضی از توقیعات را به اقتضای مصلحت در بین عموم شیعیان منتشر می ساختند.

4) همه توقیعات حضرت مهدی (عج) توسط نواب خاص آن جناب برای افراد ظاهر می گشت، و ارتباط کتبی با حضرتش فقط از طریق ایشان انجام می گرفت، و حتی وکلای آن حضرت که در بلاد مختلف بودند، نامه های خود و دیگر افراد را به بغداد نزد نایب امام می فرستادند، و از او پاسخ دریافت می کردند، شیخ طوسی در کتاب الغیبه (صفحه 257) می گوید: «و در زمان سفیران ستوده آن حضرت، جمعی از افراد مورد وثوق بوده اند که از سوی سفرای منصوب شده اصلی، توقیعات بر آنان وارد می شد...» ، و نیز صاحبنظران در شرح احوال و ذکر خصوصیات جمعی از وکلا، این نکته را متذکر شده اند (کلمة الامام المهدی، 1/145 به بعد) . شایان تذکر است که طبرسی در احتجاج (1/318 ـ 325) دو نامه از حضرت مهدی ـ ارواحنا فداه ـ به شیخ مفید نقل کرده است، این نامه ها توسط شخص مورد اعتمادی به شیخ مفید رسیده ولی نام آن شخص ذکر نشده است. چند تن از مؤلفین این دو نامه را در شمار توقیعات آن حضرت آورده اند (مستدرک سفینة البحار، 8/341) . همچنین بعضی از معاصران پیامی که از سوی آن حضرت برای مرحوم آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی، توسط مرحوم شیخ محمد کوفی شوشتری نقل شده، به عنوان توقیع ذکر کرده اند.

5) مدت خروج توقیع، توقیعاتی که در پاسخ به سؤالات صدور می یافت، به طور معمول ظرف دو تا سه روز می رسید، چنانکه از چند روایت استفاده می شود، و این مدت در ذهن افراد متمرکز بوده است، و برنامه نایبان چنین بوده که سؤالات و تقاضاهای مراجعه کنندگان را در یک ورقه می نوشتند، سپس جواب آنها یکجا می آمد (الغیبة، شیخ طوسی، 184، 190؛ تاریخ الغیبة الصغری 435) . نحوه دیدار نایب امام با آن حضرت فاش نشده است. و گاه جواب سؤالی را شفاهی می گفتند، که نایب شخصا آن را ابلاغ می کرد و بسا می شد که اصلا جواب نمی فرمودند، از جهت مصلحتی که حضرت مهدی (عج) می دانستند، مثلا کسی از امام تقاضا دارد که برایش دعا کند تا خداوند به او فرزند پسری عطا فرماید، ولی چون امام می داند که چنین چیزی نصیب آن شخصیت نیست پاسخی نمی دهد. (الغیبة، شیخ طوسی، 195) . و مانند شخصی که جواب نامه اش نیامد، بعد معلوم شد که از مذهب تشیع برگشته و قرمطی شده است (الارشاد، شیخ مفید، 232) و اما توقیعاتی که بدون سؤال و درخواست افراد صادر می گشت وقت معینی نداشت، و هر موقع که امام (عج) صلاح می دانست، توقیعی می نوشت و مطلبی اظهار می فرمود.

6) مطالب مطرح شده در توقیعات، موضوعاتی که در توقیعات حضرت ولی عصر (عج) آمده است، شامل بسیاری از معارف و حقایق دینی، و امور تربیتی و برنامه های زندگی فردی و اجتماعی می باشد، که فهرست اجمالی آنها بدین قرار است:
الف) مباحث عقیدتی، در زمینه های مختلف توحید، نبوت، امامت، معاد و غیره؛
ب) امور اجتماعی، شامل مسائل اخلاقی، تربیتی، و شئون اقتصادی و مشکلات مالی؛
ج) وظایف و تکالیف شیعیان در عصر غیبت، بیان چگونگی توجه به خداوند، ایجاد زمینه های خودسازی، نحوه ارتباط با ایشان و پیروی از آن حضرت و آمادگی برای برپائی حکومت عدل گستر او؛
د) بیان قسمتی از احکام و مسائل فقهی، در مورد نماز، روزه، حج، نذر، خمس، نکاح و غیره؛
ه ـ ) مطالبی در امور شخصی کسانی که از آن حضرت درخواست می کردند از قبیل نامگذاری فرزند، آزادی برده و کنیز، انتخاب دوست، اجازه سفر و غیره؛
و) نصب و تأیید وکلا و نواب و دیگر امور مربوط به ایشان، افشا کردن تزویر مدعیان دروغین، و طرد و لعن غلات و منحرفین.

7) دفع خطر از شیعیان، در آن عصر که حکام ستمگر، برای شناسایی و شکنجه و آزار و نابودی شیعیان و پیروان اهل بیت عصمت (ع) کمر بسته بودند، و احیانا نقشه های ماهرانه ای طرح می کردند تا بلکه بتوانند تمامی آنها را از بین ببرند، تنها راه خلاصی از دامهای شیطانی بدخواهان، همین توقیعات بود. به دو نمونه در این باره توجه می کنیم: اول یکبار که در مورد وکلا و نمایندگان حضرت (ع) نزد خلیفه غاصب سعایت شده بود، وی برای شناسایی و دستگیری آنان چنین دستور داد افراد ناشناسی را همراه با پول نزد آنها به جاسوسی بفرستید، اگر کسی از آنها چیزی پذیرفت او را دستگیر کنید. در این هنگام از ناحیه مقدسه حضرت مهدی (عج) خطاب به همه وکلا فرمانی صادر شد که از هیچکس چیزی نپذیرند، و از گرفتن خودداری کنند، و خود را بی اطلاع نشان دهند (کافی، 1/525) . دوم: در یک زمان از سوی حضرت ولی عصر (عج) دستوری صادر شد که از زیارت کاظمین و کربلا نهی کرده بودند. پس از چند ماه معلوم شد خلیفه در آن موقع دستور داده بود که هر کس به زیارت رود، در کمینش باشند و او را دستگیر کنند (کافی، 1/525) .

8) بیزاری از منحرفان، در عصر غیبت صغری افرادی به عناوین مختلف و با مقاصد گوناگون به دروغ ادعاهایی می کردند و سعی داشتند دوستان و پیروان ائمه (ع) را به سوی خود جلب کنند، و آنها را فریب دهند و گمراه سازند و با توجه به اینکه این قبیل افراد کم و بیش در بین شیعیان آن زمان ـ و یا دست کم در بعضی از مناطق شیعه نشین ـ شهرت و احترامی داشتند، و غالبا زیر پوشش ادعای نیابت و سفارت حضرت مهدی (عج) دامهای خود را می گسترانیدند، لذا خطر آنها برای شیعیان و مسلمانان، از خطر کفار مشرکین بدتر بود، و افشای تزویر و کشف نقاب از چهره کریه ایشان، و طرد آنها از جوامع دینی، ضرورت داشت. از همین روی توقیعات مهمی درباره این افراد و بیزاری حضرت ولی عصر (عج) از آنها، از سوی آن جناب صدور یافته، و مایه رسوایی و انزوای آنها شده است.

9) توقیعات در کتابها و آثار بزرگان، نخستین کسی که توقیعات را جمع آوری کرده است: محدث گرانقدر ابوالعباس عبدالله بن جعفر حمیری می باشد. و از جمله اصحاب امام رضا و امام جواد و امام هادی و امام عسکری علیهم السلام بوده، عصر غیبت صغری را نیز درک کرده، و توقیعات را به خط امام (عج) دیده است. (رجال، نجاشی، 152 به بعد؛ معجم رجال الحدیث، 10/145) . از عبارت نجاشی بر می آید که توقیعات امام حسن عسکری (ع) را تدوین کرده است، گرچه آقا بزرگ در (الذریعه، 4/401) گفته: «التوقیعات الخارجة من الناحیة المقدسة...» . فرزندان او احمد و جعفر و حسین و محمد نیز همگی با حضرت ولی عصر ارواحنا فداه مکاتبه داشته اند که سه توقیع در پاسخ به سؤالات محمد بن عبدالله حمیری در کتاب احتجاج آمده است. همچنین زیارت معروف «آل یس» و دعای بعد از آن، ضمن توقیعی خطاب به او صادر شده است. همچنین در منابع اولیه حدیث همچون کافی؛ کمال الدین؛ ارشاد؛ غیبت شیخ طوسی؛ احتجاج و غیره و نیز مجموعه های بزرگ حدیث، و کتب معتبره متأخرین مانند: بحار الانوار؛ وسائل الشیعه؛ وافی؛ مستدرک الوسائل و الصحیفة المهدیة در فصلهای خاص و یا به طور پراکنده، توقیعات بسیاری آمده است. در عصر حاضر نیز آثار ارزشمندی در این زمینه انتشار یافته است، از جمله: تاریخ الغیبة الصغری؛ کلمة الامام المهدی، ترجمه فارسی و استدراک، نشر آفاق (تهران، 1407 ق) ؛ توقیعات مقدسه، اثر جعفر وجدانی؛ مجموعه سخنان، توقیعات و ادعیه حضرت بقیة الله، از خادمی شیرازی؛ نواب اربعه، راسخی نجفی.

10) یک نمونه از توقیعات، از محمد بن ابراهیم بن مهزیار نقل شده که گفت: وارد عراق شدم در حالیکه شک و تردید داشتم، پس این توقیع برایم صادر گشت: «به مهزیاری بگو آنچه از سخنان دوستانمان در منطقه خودتان نقل کردی، دانستیم، به آنها بگو: مگر سخن خداوند را نشنیده اید که فرموده: ای کسانی که ایمان آورده اید اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید رسول و ولی امر خودتان را (نساء، 59) آیا جز این فرمان که تا روز قیامت وظیفه را مشخص کرده دستور دیگری هست؟ مگر نمی بینید که خدای عز و جل برایتان پناهگاههایی قرار داده تا بدانها پناه برید و نشانه هایی نهاده که به وسیله آنها راه یابید، از عهد آدم (ع) تا زمانی که امام قبلی (حضرت عسکری (ع)) ظاهر گردید، هرگاه نشانه و روایتی ناپدید شد نشانه و پرچمی دیگر آشکار گردید، و هر زمان که ستاره ای افول نمود ستاره دیگری طلوع کرد و چون خداوند او را قبض روح فرمود پنداشتید که پروردگار عز و جل وسیله و واسطه بین خود و خلقش را قطع نمود، هرگز چنین نبوده و نخواهد بود تا روز رستاخیز فرا رسد، و امر خداوند آشکار گردد، و آنان را خوش آیند نباشد. ای محمد بن ابراهیم در آنچه که به سوی آن گام برداشته ای تردید به خود راه مده که خداوند زمین را از حجت تهی نگذارد، مگر نه پدرت پیش از وفاتش به تو گفت: هم اکنون کسی را بیاور که این سکه های طلا را سنجش و قیمت گذاری کند، و چون انجام این کار به تأخیر افتاد و پیرمرد ترسید مبادا پیش از عملی شدن دستورش در گذرد، به تو گفت تو آنها را برای خودت قیمت کن. آنگاه کیسه بزرگی بیرون آورد و به تو داد، و سه کیسه و همیانی که سکه های مختلفی در آن بود نزد خود داشتی، پس آنها را ارزیابی کردی و در آن کیسه گذاشتی، و پدرت با مهر خود آن را مهر کرد، و به تو گفت تو نیز مهر کن، پس اگر زنده ماندم خودم به آن سزاوارترم، و چنانچه از دنیا رفتم، از خداوند اول نسبت به خودت و بعد در مورد من بپرهیز، و مرا خلاص کن و چنان باش که به تو گمان دارم. خداوند تو را بیامرزد، دینارهای اضافی را که بر مجموع سکه های مربوط به منظور داشته ای که کمی بیش از ده دینار بود از آنها بیرون بیاور، و از سوی خود باز پس گیر که زمانه از گذشته دشوارتر است. خداوند ما را کفایت می کند و وکیل خوبی است» (کمال الدین، 2/486؛ بحار الانوار، 53/185؛ کلمة الامام المهدی، 1/362) .

کتاب: دایرة المعارف تشیع، ج 5، ص 150
نویسنده: سید مهدی حائری

نظرات ()



توقیعات امام زمان (عج)
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱۱/٢
توقیعات امام زمان (عج)



توقیع در لغت یعنى: نشان گذاشتن، امضاء کردن نامه، نوشتن عبارتى در ذیل نامه وکتاب. (1)
واصطلاحاً به دستورها ونامه هاى خلفا وپادشاهان گفته مى شود.
درکتب علماى شیعه به نامه ها وفرمان هیى که در زمان غیبت از طرف امام غیب، به شیعیان رسیده توقیعات مى گویند.
درکتاب کمال الدین صدوق وغیبت شیخ طوسى واحتجاج طبرسى و بحارالانوار مجلسى، حدود هشتاد توقیع از ناحیه مقدسه نقل شده است که محتواى آن ها، برخى خطاب به سفرا ونواب خاصى است وبرخى خطاب به علما وفقهاست، بعضى در پاسخ به سؤالات است وبرخى در تکذیب ولعن کسانى است که به دروغ ادعاى نیابت از طرف آن حضرت را داشتند. (2)
درباره توقیعات، اولین سؤالى که معمولا مطرح است، ین است که یا آن ها به خط مبارک خود حضرت بوده یا آن که به املا ى حضرت وخط دیگرى است بعضى ها معتقدند که کاتب آن توقیعات خود حضرت بوده است وحتى خط مبارکش میان خواص اصحاب وعلماى وقت معروف بوده وآن را به خوبى مى شناختند . مثلا محمد بن عثمان عمرى مى گوید: از ناحیه مقدسه توقیعى صادر شدکه خطش را خوب مى شناختم. (3)
ویا شیخ صدوق مى گفت: توقیعى که به خط امام زمان براى پدرم صادر شده بود، اکنون نزد من موجود است. (4)
لکن در مقابل قرینى است که توقیعات به خط خود امام نبوده است مثلا: ابونصر هبة الله رویت کرده که توقیعات صاحب الامر به همان خطى که در زمان امام حسن عسکرى (ع) صادر مى شد، به وسیله عثمان بن سعید ومحمد بن عثمان براى شیعیان صادر مى گشت. (5)
مى توان چنین گفت که توقیعات در عین صحت صدور ومتن، به خط امام نبوده است، بلکه امام حسن عسکرى (ع) کاتب مخصوصى داشته که تا زمان عثمان بن سعید ومحمد بن عثمان زنده
ومتصدى نوشتن توقیعات بوده است . (6)
به هر حالا ممکن است برخى توقیعات با خط مبارک خود امام صادر شده باشد وبرخى دیگر با املاى امام وکتابت دیگرى صادر شده باشد وین هیچ خللى از ین که توقیعات از طرف حضرت بقیة الله می باشد، وارد نمی سازد. (7)
از معروف ترین توقیعات حضرت را می توان: توقیع براى شیخ مفید وتوقیع براى على بن محمد سَمرى نام برد که در آن، حضرت، آغازغیبت کبرى را اعلام می کند.
نگاهى گذرا به مجموع توقیعاتى که از طرف امام زمان (ع) براى شیعیان آمده، می رساند که امام غیب چون پیشواى حاضر، کمال مراقبت و دلسوزى را نسبت به شیعیان و دوستان خود دارد وبه هدیت راه جویان وتربیت نفوس و معرفى نواب اربعه و افشاگرى مدعیان کاذب نیابت، علماً و عملا قیام می فرمید، به طورى که درماندگان وگرفتارانى که صمیمانه از او یارى طلبیده اند، گشیش کار و حل مشکل خود را دیده اند و دانش طلبانى که در معضلات علمی و دینى درمانده اند، از اشراقات والهامات حضرتش روشن وهدیت شده اند .
همه ین فیوضات را به صورت پاسخ پرسش ها در توقیعات صادره از ناحیه مقدسه می بینیم. علاوه بر ین ها، نهان بینى ورازگویى و اخبار از غیب، در بسیارى از توقیعات وجود دارد که نه تنها موجب اطمینان خاطر بیشتر براى مردم آن زمان، بلکه براى خواننده امروز هم می شود و می فهمد که چگونه امام با دانشى که از گنجینه علم الهى بارور شده است، بر ضمیر اشراف دارد و قصد و نیت اشخاص را می داند واز پسر یا دختر بودن مولود وروز مرگ افراد با خبر است وپشاپیش آن را اعلام می فرمید، واز حلال یا حرام بودن مالى که به حضورش تقدیم شده خبر می دهد وحرام آن را رد می کند واگر تقدیم کننده نام خود را بر خلاف بنویسد از دانش امام پنهان نمی ماند وحقیقت به او یادآورى می شود .
این ها همه، اندکى از تجلیات مقام ولیت است که از ینه توقیعات نمیان شده است.




توقیع ابتدیی

توقیع ابتدیى یعنى بدون ین که از حضرت سؤالى بکنند ونامه اى خدمت حضرت بفرستند، حضرت خودش مبادرت به ارسال آن توقیع نمید.
مانند توقیعى که از ناحیه امام زمان (ع) خطاب به محمد بن جعفر اسدى توسط محمد بن عثمان عمرى صادر شد ودر آن، حضرت کسانى که اموال امام زمان (ع) را براى خود حلال دانسته وبه ناحق آن را می خورند، ملعون می شمارد. (8)




حمیرى قمى

شیخ ابوجعفر محمدبن عبداله بن جعفر بن الحسین بن جامع بن مالک حمیرى قمى متوفاى بعد از 298 ق از محدثان گران قدر و دانشوران نامدار شیعه در اویل غیبت صغرى بوده است. پدرش از اصحاب بزرگوار امام حسن عسکرى (ع) و از مؤلفان و محدثان مورد وثوق به شمار آمده و از آثار ارزشمند او، جمح آورى و تدوین توقیعات بوده است. همچنین احمد، جعفر و حسین- برادران دیگر شیخ ابوجعفر حمیرى، از محدثان برومند و نامدار شیعه بوده اند و با حضرت بقیة الله (ع) مکاتبه داشته اند.
نسبت حمیرى از آن جهت است که ین خاندان از نسل قبیلة "حمیر" از قبیل بزرگ یمن بوده اند و. عنوان قمى، به اعتبار اقامت در شهر مقدس قم مى باشد.
شیخ ابوجعفر حمیرى، از اساتید شیخ کلینى متوفى 329 هـ ق به شمار آمده است. همچنین على بن حاتم قزوینى کتاب هیش را از وى رویت نموده، و نیز شیخ صدوق متوفى 381هـ ق به واسطه احمد بن هارون فامى و جعفر بن الحسین از او رویت کرده است.
جعفر بن محمد بن قولویه متوفى369هـ ق هم از حمیرى حدیث گرفته است. حمیرى آثار ارزشمندى داشته، از جمله: کتاب الحقوق، کتاب الاوائل، کتاب السماءِ، کتاب الارض، الغیبة والحیرة، کتاب المساحة والبلدا ن، قرب الاسناد، کتاب ابلیس و جنوده، وکتاب الاحتجاج نیز در ابواب مختلف شریعت، مسائلى از حضرت ولى عصر(ع) پرسیده است.
سه توقیع از سوى آن حضرت در پاسخ به سؤالات او صادرگردیده است؟ در یکى از ین توقیعات پس از جواب سؤالات، امام زمان (ع)، زیارت یاسین را مرقوم داشته اند و شیعیان را به آن افتخار بخشیده اند . (9)

پاورقی


1. فرهنگ معین ج 51 ص1169
2. سیمی آفتاب ص 242
3. بحارالانوار، ج 51، ص 349.
4. انوار نعمانیه ج 3 ص 24
5. بحارالانوارج 51ص 346
6. گستر جهان ابراهیم امینى، ص 134.
7. سیماى آفتاب، حبیب الله طاهرى ص 245.
8. کمال الدین، ج 2، ص 522 بحارالانوار، ج 53 ص 83 1.
9. رجال نجاشى ص 52 1 الذریعه، ج 4 ص401 تنقیح المقال ج 3 ص 139.
نظرات ()



توقیع مبارک حضرت صاحب الامر به افتخار شیعیان
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱۱/٢
توقیع مبارک حضرت صاحب الامر به افتخار شیعیان

 

 
میان جماعتی از شیعیان و پسر ابی غانم قزوینی در مورد جانشینی حضرت امام حسن عسکری(ع) اختلاف افتاد. پسر ابی غانم گفت: امام حسن عسکری(ع) در حالی که فرزندی پس از خودشان نداشتند ] بدون یادگار و جانشین [ درگذشتند. سپس ] توسّط یکی از نوّاب خاصّ [ عریضهای به پیشگاه مقدّس حضرت ولیّ عصر ارواحنا له الفداء تقدیم نمودند. در پاسخ حضرت بقیّة الله(ع) چنین فرمودند:
به نام خداوند بخشایندة مهربان. خداوند همة ما و شما را از گمراهی و فتنهها با عافیت نجات دهد و به ما و شما روح یقین ] به خداوند و رسول و قرآنش [ عنایت فرموده، از بداندیشی در انتخاب راه زندگی و تحوّل به سوی بدیها در پناه خودش حفظ فرماید. به من خبر رسید که گروهی از شما دربارة ولیّ امر و امام زمان خویش دچار شکّ و حیرت شدهاید. از این جهت غمگین شدم ولی نه برای خودم بلکه برای شما، و ناراحت شدم البتّه برای خود شما نه برای ما.
زیرا خداوند متعال با ماست و ما به جز ذات مقدّس وی به چیزی نیاز نداریم و حقّ همه جا با ماست. بنابراین، اگر گروهی ] یا همة مردم دنیا [ با ما قطع رابطه کنند، هرگز در ما وحشتی ایجاد نمیکند. برای چه و به چه جهت دچار وحشت شویم در حالی که خداوند متعال، ما خاندان رسالت و امامت را به ید قدرت خویش خلق و در مکتب مخصوص خود تربیت فرموده است و همة موجودات به طفیل وجود ما و یا بر حسب خواست ما آفریده شدهاند؟
ای گروه شیعه! چه موجب شده است که در وجود ما شکّ و تردید کنید و در حیرت باشید؟ آیا فرمایش خداوند متعال را در قرآن کریم نشنیدهاید که فرموده است: «ای کسانی که ایمان آوردهاید! فرمان خداوند و رسول گرامی او و صاحبان امر ] ولایت [ را اطاعت کنید»؟
آیا از آثار وجودی و اخبار آنچه که برای ائمّة معصومین شما از گذشتگان و آنان که باقی هستند پیش آمده است و روایات ایشان بی اطّلاع اید و نمیدانید؟
(شیعه باید از آنچه برای ائمّه(س) پیش آمده است، اگر چه به طور اختصار و اجمال، آگاهی داشته باشد و از این رهگذر ائمّة معصومین(ع) را بشناسد.)
آیا ندیدید خداوند متعال چگونه از بدو خلقت آدم پناهگاه و معقل و پرچمهای هدایتی برای شما قرار داد؟ (کنایه از سلسلة جلیلة انبیاء و اولیاء است.) هر گاه یکی از پرچمهای هدایت به زمین میافتاد پرچمی دیگری به اهتزاز در میآمد و هر زمان که یکی از ستارگان درخشان آسمان توحید و نبوّت و امامت غروب میکرد ستارة فروزان دیگری به جای او طلوع مینمود. پس آنگاه که پدرم از دنیا رفت گمان کردید که خداوند بزرگ دین خود را باطل و بیسرپرست گذاشته و رشتة ارتباط بین خود و مخلوقاتش را قطع کرده است. نه چنین است. نه در گذشته این طور شده و نه در آینده این طور خواهد شد، بلکه ارتباط میان خداوند و مخلوقاتش تا روز قیامت همواره برقرار خواهد بود، اگرچه دشمنان خداوند از این امر کراهت داشته و ناراحت باشند.
پدرم حضرت امام حسن عسکری(ع) سعادتمندانه و در حالی که روش آباء و اجداد گرامیاش را دقیقاً در زندگی خویش و همة مردم پیاده فرمود، از این جهان در گذشت. وصایا و علم آن حضرت در نزد ماست که جانشین و ادامه دهندة راه او هستیم. هر کس که در امر امامت با ما منازعه کند، ستمگر و گناهکار است و هر که این مقام را ادّعا کند کافر است. و اگر نه این بود که امر خداوند بر همه غالب است و سرّ بزرگ الهی نباید فاش گردد، مسلّما ما حقّ خود را بر شما چنان ظاهر میکردیم که عقل شما آن را درک کرده، شکّ و تردیدتان از بین برود. و البتّه هر چه که خداوند اراده فرموده، همان خواهد شد. برای هر مدّتی، کتاب مخصوصی است ] که در عالم غیب نوشته شده است. [ (شاید اشاره به مدّت غیبت و زمان ظهور باشد که خداوند به آن آگاه است و البتّه خود آقا، حضرت بقیّةالله، روحی له الفداء، هم میدانند که چه زمانی ظهور خواهند کرد و باید بدانند.)
از خدا بترسید و تقوی' پیشه کنید و امر ] امامت [ را به ما وا گذارید که صدور آن بر ماست همان گونه که همة لطفهای آن از جانب ماست (تمام خیرات از جانب ماست).
در برداشتن پرده از اسراری که بر شما پوشیده است، نکوشید واز راه راست منحرف نشوید و به سمت راست و چپ متمایل نگردید. هدف و مقصد خود را بر اساس دوستی و محبّت با ما قرار دهید (یعنی هدف شما، ما باشیم) و راه روشن را دنبال کنید. آنچه لازمة محبّت و نصیحت بود به شما گفتم و خداوند بر من و شما گواه است. و اگر نسبت به شما محبّت نداشتیم و به خاطر ترحّم و شفقت نبود، حتماً سخن گفتن با شما را ترک میکردیم. و البتّه که تعدَّی ستمگران پرخور به حقوق ما، برای امتحان، است.
آن ستمگری که در مقابل خداوند بزرگ سرکشی کرد و مدّعی مقامی شد که برای او نبود ] و ادّعای امامت کرد [ (شاید اشاره به ادّعای جعفر باشد) و در مقابل کسی که اطاعت از او واجب بود، ایستاد. و در جریان غصب حقّ مسلّم دختر رسولخدا(ص) (غصبفدک)برای من یک نوع تأسّی و پیروی وجود دارد و آن نادان به زودی نتیجة عمل پست خود را خواهد دید و کفّار نیز جایگاه خود را در جهنّم خواهند دید. خداوند ما و شما را از جمیع بلیّات و آفات و بدیها محفوظ دارد، و او بر همه چیز تواناست و او نگهبان و حافظ ما است. و بر همة اوصیا و اولیا و بندگان صالح خداوند به ویژه بر محمّد و خاندان پاک او سلام و درود باد.
مهدی، علیه السلام، ص 135.
17. در این باب ر.ک: کمال الدین و تمام النعمة، ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه القمی (الصدوق)، ص 127-159.
18. منتخب الأثر، ص 141، حدیث 2، به نقل از صحیح ترمذی و ص 154، حدیث 40، به نقل از ینابیع المودة.

نظرات ()



نامه حضرت خطاب به کسانی است که در وجود حضرت شک کرده بودند
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱۱/٢
نامه حضرت خطاب به کسانی است که در وجود حضرت شک کرده بودند


و شیخ ابی عمر عامری جواب حضرت را برای اینان آوردند :

(بسم الله الرحمن الرحیم،خدا ما و شما را از فتنه ها عافیت دهد،و به ما و شما روح یقین را هدیه دهد.خدا ما را در پناه خودش قراردهد،شما را هم ازعاقبت بد درپناه خودش قراردهد،به من خبررسیده که شک کردید جماعتی از شما در دین، پس غمناک شدیم از شما که ین (شک شما) بین ما وشما پرده انداخت (غصّه ما ) بری شماست نه بری خودمان،به درستی که خدا با ماست پس هیچ نیازی ما به غیر خدا نداریم،حق همیشه با ماست پس به وحشت نمی اندازد ما راهر کس که بنشیند. و ما صنعت دست خدییم؛ومخلوقات،صنعت دست ما.

ای گروه چه شده است شما را ترد?د شما در شک است و در حیرت برگردانده شدید ،آیا این آیه قرآن را نشنیدید که خداوند عزّوجل می فرماید:

"ای کسانی که ایمان آوردید اطاعت کنید از خدا و اطاعت کنید رسول و اولی الامر از ایشان را "

آیاندانستید آن آثاری که به شما رسیده،آن چه که بوده و ایجاد شده از ائمه گذشته و باقی مانده شماست؟

آیا ندیدید که خدای سبحان چگونه برای شما پناهگاه هایی قرار داده است که شما در آن پناهگاه ها به آرامش برسید؟

آیا ندیدید که خداوند برایتان چه عَلَم هایی را قرار داده است که شما به واسطه آن هدایت شوید؟

از حضرت آدم این پرچم بوده تا امامی که گذشت (امام حسن عسگری(ع)) هر زمان علمی ناپدید می شود علم دیگری پدید می آید وقتی خدا ستاره قبلی را گرفت شما گمان بی جا کردید که خدا دینش را باطل کرد،وسیله بین خود و مخلوق را برید این چنین نیست که شما گمان می کنید نه هیچ وقت بوده و خواهد بود،تا زمان قیامت،و امر خدا ظاهر می شود در حالی که مردم کراهت دارند.

و پدرم با سعادت کامل بر روش پدرانش گذشت گام به گام جای آن ها قدم گذاشت،وصیت او و علم او در بین ما هست،و کسی که جانشین او باشد،وکسی که بنشیند جای او هم در بین ما هست.هیچ کس با ما دعوا نمی کند (در مورد موضوع جانشینی ) مگر کسی که ظالم و گناه کار باشد .

اگر فرمان خدا که هیچ گاه مغلوب نمی شود نبود،حتماً از موقعیت ما چیزی بر شما ظاهر می شد که عقل هایتان سرگردان شود،و شکهایتان از بین برود،ولی هر چه خدا بخواهد می شود .

پس تقوا داشته باشید،وتسلیم ما شوید،امر شما بر ما وارد می شود ،پس بر ماست صادر کردن (پاسخگویی به شما)،و اراده نکنید بر پرده برداری از چیزی که پرده افتاده بر شما (منظور خود حضرت هستند که در پس پرده غیبت به سر می برند) میل نکنید از طرف راست و برنگردید به چپ.

من خیرخواهی شما را کردم و خدا شاهد بر من و شماست. اگر نبود نزد ما که دوست داشتیم صلاح شما و رحمت بر شما و دوست داشتیم دلسوزی بر شما را،ما از مورد خطاب قراردادن شما مشغول به کار دیگری می شدیم.

خدا ما و شما را حفظ کند از قرار گرفتن در مهلکه ها و مرض ها و آفت ها به رحمت خودش، به درستی که خدا قادر بر هر چیزی است،وخدا هم برای ما و هم برای شما سرپرست و حافظ است و سلام بر همه اوصیاء و اولیاء و مؤمنین " و رحمة الله وبرکاته و صلی الله علی محمد النبی وسلم تسلیما"

کتاب گرانقدر "مکیال المکارم"

نظرات ()



درآمدی بر شناخت توقیعات
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱۱/٢
درآمدی بر شناخت توقیعات



توقیع در لغت نامه ها
در کتابهای لغت »توقیع« به این معانی آمده:
نشان گذاشتن و امضاء کردن حاکم بر نامه و فرمان، جواب مختصر که کاتب در نوشته به پرسشها می دهد، دستخط فرمانروا، نوشتن عبارتی در ذیل مراسله.1
در اصطلاح علم حدیث پاسخ پرسشها یا اطلاعیه هایی است که به صورت کتبی از طرف امام برای آگاهی شیعیان فرستاده می شده، چنانکه توقیعاتی از حضرت امام علی نقی و امام حسن عسکری، علیهماالسلام، نقل شده است، امّا معمولاً توقیع به2نامه های حضرت حجةبن الحسن امام زمان، عجّل اللَّه تعالی فرجه، گفته می شود که توسط چهارتن نایبان خاص ایشان در زمان غیبت صغری به دست شیعیان می رسیده است. محتوای این3توقیعات یا جواب سؤالات خصوصی است یا تعلیم احکام و ردّ شبهاتِ مخالفان، یا تأیید و توثیق نوّاب اربعه و تکذیب مدعیان دروغین و تعیین تکالیف اجتماعی شیعیان در دوران نهان زیستی حضرت، که شرح آنها خواهد آمد.
چنین به نظر می رسد دانشمندان ما خواسته اند بین اخباری که شیعه آنها را در حضور امام بطور شفاهی فرا گرفته با آنچه به صورت حاشیه و پی نوشت نامه از امام دریافت کرده تفاوتی موجود باشد، بدین جهت نوع دوم را توقیع خوانده اند، که با معانی لغوی و وضع نخستین آن نیز تناسب دارد، زیرا توقیعات معمولاً جواب پرسشهایی است که در زیر نامه به اختصار تحریر می شده، و نشان درستی آنها دستخط شناخته شده یا مهر4نویسنده بوده که در توقیعات وجود داشته است، و بدین ترتیب اصحابِ ائمه و شیعیان زبده که با خط و نشان پیشوایان خود آشنایی داشتند به صدور آنها از طرف حجت خدا اطمینان کامل پیدا می کردند.
اهمیت توقیعات و استدلال به آنها
آشکارترین اثر وجودی و تربیتی امام غایب در مدت غیبت صغری توقیعات صادره از آن حضرت است. چنانکه می دانیم مهدی موعود، علیه السلام، آخرین خلیفه آفریدگار بر زمین برای هدایت و رهبری توده های انسانی است. پنهان از چشمها می زیَد تا از کید دشمنان محفوظ ماند، و دست ستم به آستان والایش نرسد، و چون پدران خود به زهر جفا یا شمشیر کین کشته نشود، و آثار وجودی خلیفةاللَّه از جهان نابود نگردد. امّا این ناپیدایی و نهان زیستی چنان نیست که همانند نابودن امام بر صحنه زمین باشد و وجود و عدمش یکسان، نه واللَّه! که علاوه بر آثار معنوی و افاضات پنهانی - که اهلش از آن برخوردارند - امام غایب چون امام حاضر به وظیفه پیشوایی دینی خود که هدایت و تربیت نفوس و مددرسانی به دانشمندان پارسای مذهبی و نگهداشتِ آنان از لغزشهاست می پردازد و در حراست و مرزبانی حریم دین الهی و دیگر مسؤولیتها و تعهداتی که نسبت به کشورهای اسلامی دارد می کوشد، و »آن کس که ز کوی آشنایی ست« می داند که هدایت و دستگیری و نگهبانی حضرتش چگونه است، که خود دیده و بهره مند گشته است.
یکی از جلوه های بارز این راهنمایی در زمان غیبت کوتاه مدتِ آن حضرت، همین توقیعات است که به وسیله نایبان خاص برای شیعیان فرستاده اند. زیرا اگر فیض بخشی و لطف نهانی آن حضرت را بیشتر مردم احساس نکرده اند، و یا گروهی تحقیق نکرده اخبار متواتر در5ضرورت حجت خدا را به چشم قبول و اعتنا نمی نگرند، امّا توقیعاتی که در مدت 69 سال غیبت صغری از طرف حضرت صادر شده، دارای خصوصیاتی است که نه تنها برای مردم آن عصر دلیل عینی و نشان آشکار بر صدورش از سوی امام غایب بوده، بلکه چون از همان زمان در کتب محدثان موثّق و علمای محقّق ثبت و ضبط گشته، برای ما نیز امروز می تواند دلیلی مشهود و اثری روشن بر صدور آنها از ناحیه آن حضرت باشد، که انکارش جز بر عناد یا حق پوشی حمل نگردد، و چگونه چنین نباشد درحالی که این توقیعات با خط و نشان شناخته شده بر دست مطمئن ترین افراد به شیعیان می رسیده، و آنان آثار درستی را - مانند نهان دانی و پیشگویی امام - در آنها می دیدند، و سپس با تمام خصوصیات این نامه ها را در کتب خود نقل می کردند. این کتابها که اصل6نامیده می شد دراختیار دانشمندانی متتبّع چون محمدبن یعقوب کلینی (درگذشته به سال 329 ق.) و محمدبن علی بن بابویه معروف به شیخ صدوق (درگذشته به سال 381 ق.) که در زمان غیبت صغری یا اندکی پس از آن می زیستند قرار گرفت، و این پویندگانِ راه دین و دانش به گردآوری اخبار و تنظیم و تحقیق درباره آنها پرداختند. آثار علمی این محققان که بیشتر از قرن چهارم و آغاز غیبت کبری به بعد است موجود و مرجع و مأخذ پژوهندگان امروزی است، و به استناد همین کتب معتبر هزار ساله است که ما به توقیعات اعتماد و اتکاء می کنیم، و هم آنها را دلیل آشکار بر نظارت و مرزبانی حضرت مهدی، علیه السلام، از جامعه اسلامی می دانیم.
هرچند روایات رسیده از رسول اکرم و امیرالمؤمنین و دیگر امامان معصوم، علیه السلام، درباره مهدی موعود، علیه السلام، آنقدر فراوان و متواتر است که جای تردید برای مسلمانانِ7حقیقت جو و بلکه هر محقّقِ منصف باقی نمی گذارد، امّا نویسنده معتقد است پس از اثبات درستی توقیعات و مطالعه تعدادی از آنها خوانندگان نسبت به این موضوعِ اعتقادی اطمینان قلبی بیشتری می یابند. امید است در این کوشش علمی حوصله و داوری منصفانه خوانندگان نویسنده را یاری و همراهی کند، تا معرفت بیشتری نسبت به امام زمان خود پیدا کنیم، که در حدیثی از حارث بن مُغیره روایت شده:
به حضرت صادق، علیه السلام، گفتم: آیا رسول خدا، صلّی اللَّه علیه وآله، گفته است: هرکس بمیرد و امامش را نشناسد مانند عهد جاهلیت مرده است؟
حضرت فرمود: بلی. گفتم جاهلیتِ کامل (مانند قبل از اسلام) یا جاهلیتی که فقط امامش را نشناسد. حضرت پاسخ داد: جاهلیت کفر و نفاق و گمراهی.8
بنابراین باید مسأله شناخت امام و معرفت نسبت به حجت خدا را با اهمیت بیشتر تلقی کرد و تحقیق لازم را انجام داد.

چگونگی پیدایش توقیعات
برای اینکه در انتساب توقیعات به امام زمان، علیه السلام، دچار تردید نشویم، و مثلاً آنها را ساخته دست شیادان یا ساده لوحی و زودباوری عوام نپنداریم، باید مقدمات و موجبات پیدایش این نامه ها را بدانیم. برای حصول این مقصود لازم است نخست اشاره ای به اوضاع سیاسی و روش حکام آن عصر بنمائیم تا علت غیبت و پنهان زیستی امام معلوم شود، آنگاه ضرورتِ وجودی نواب اربعه که توقیعات توسط آنها به شیعیان می رسیده نیز آشکار می گردد.
می دانیم راه ارتباط شیعیان با امام غایب در مدت 69 سال نایبان چهارگانه حضرتش بوده اند، و به بیان دیگر حجت خدا مسؤولیت هدایت و امامت خود را ازطریق این سفیران عملی می کرده، یعنی با صدور توقیعات و پاسخ به پرسشها، آثار رهبری و ارشادی اش به شیعیان می رسیده است.
در تشریح آنچه ذکر شد مطالب زیرین - که خود فشرده از بحثی مفصل است - بیان می شود.
1 - نظری به تاریخ آن زمان
نگاهی گذرا به تاریخ زندگی ائمه بعد از حضرت رضا، علیه السلام، و رفتاری که فرمانروایان با آنان و دوستانشان داشتند حکایت از این دارد که بدرفتاری و فشار آن خلفای غاصب نسبت به جانشینان حقیقی پیامبر قوس صعودی می پیمود. چنانکه محدودیت و سختگیری بر امام دهم حضرت هادی، علیه السلام، بیش از امام نهم - حضرت جواد، علیه السلام - بود، همچنانکه مراقبت بر داخل خانه امام حسن عسکری، علیه السلام، و گماشتن جاسوسهای زن و مرد بر ایشان افزون از امام دهم بود.
9برای هرکس که تاریخ حیات این امامان را مطالعه می کند همواره این سؤال مطرح است که چرا این بزرگ مردان الهی که از سلامت کامل روح و بدن برخوردار بودند چنین اندک زیستند و نگذاشتند آثار وجودیشان آشکار شود؟ چرا باید امام جواد، علیه السلام، 25 سال و امام حسن عسکری 28 سال زندگی نمایند و به سم جفا کشته شوند؟ چرا باید از 42 سال عمر حضرت هادی حدود 20 سال آن تحت نظر یا در زندان گذشته باشد؟10چرا باید امام دهم و یازدهم از زادگاهشان مدینه ناخواسته تبعید شوند و در سامرا در محلی که لشکرگاه سلطان است تحت نظر و مراقبت شدید آن جاه طلبان قرار گیرند؟
از جمله ویژگیهای نیم قرن از حکومت عباسیان در سامرا - از سال 227 تا 279 ق. - ضعف دستگاه فرمانروایی و استیلای موالیان ترک و انقلاب صاحب زنج که خود را علوی و حامی زحمت کشان می دانست، و بالاخره نهضتهای متعددی است که به طرفداری از »رضای آل محمد، صلّی اللَّه علیه وآله« و بر ضد ستم هیأت حاکمه انجام می گرفت، بحدی که از آغاز حکمرانی معتصم تا پایان عهد معتمد - که بیش از نیم قرن زمان گرفت - هجده نهضت و قیام روی داد که همه از طرف علویان بود. انقلابیون بپاخاسته مردم را که از فساد و مال اندوزی و کشتار فرمانروایان به ستوه آمده بودند به عنوان کلی »رضای آل محمد« فرا می خواندند نه به نام خاص امام زمانشان، زیرا بیم آن می رفت که دستگاه جبار، امام را به طغیان و اخلال علیه حکومت متهم کند و فوراً بکشد. ظاهراً این داعیان انقلابی معتقد بودند که در صورت پیروزی امام را به رهبری برگزینند و درصورت عدم موفقیت خود را فدای عقیده و آرمان و امام خویش کنند. اگر نهضت کنندگان را در دعوتشان صادق و صمیمی هم ندانیم، این حقیقت انکارناپذیر است که آل محمد شایستگی و حق حکومت داشته اند، و این امری مسلم و مقبول بوده که رهبران مردم را بدان می خواندند، هرچند در باطن ریاست خود را نیز طالب بودند.11
اگر خواسته باشیم فهرستوار هم اوضاع سیاسی - اجتماعی شیعه و پیشوایانش را در مدت امامت حضرت هادی و عسکری، علیهماالسلام، - از سال 220 تا 260 ق. - نقل کنیم سخن به درازا خواهد کشید و از هدف اصلی باز می مانیم، بدین جهت طالبان را به کتب مربوط بخصوص »تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، عجّل اللَّه تعالی فرجه« رجوع می دهیم که اثری تحقیقی و پرفایده است، اینجا همین قدر متذکر12می شویم که از مجموع مطالعات این واقعیت خودنمایی می کند که آن سلاطین ستمگر - و نه خلفای رسول اللَّه - برطبق اخبار فراوانی که از پیامبر اکرم و امیرالمؤمنین و فرزندانش رسیده بود، می دانستند مصلح موعود که قائم آل محمد، صلّی اللَّه علیه وآله، است از این خاندان ظهور خواهد کرد، و جهان را پس از آنکه ظلم و جور همه جا را فرا گرفت از قسط و عدل پر خواهد نمود،13و مهدی موعود، علیه السلام، است که حکومت اسلامی واقعی را که بر پایه توحید و برابری و برادری و رعایت حقوق همه افراد است ایجاد خواهد کرد. بنابراین قدرت و سلطنت آنها نابود شدنی است، و چون به خیال خام خود می خواستند از تحقق آن حکومت عدل جلوگیری کنند، نسبت به ائمه معصومین به چنان فجایع و جنایاتی دست می زدند و آنان را سخت زیرنظر داشتند.
در چنین شرایط اجتماعی و سیاسی خاص بود که امام هادی و بخصوص حضرت عسکری،علیهماالسلام، به اجبار زندگی مخفیانه و کم معاشرت را پیش گرفتند و با رعایت تقیه و حفظظاهر به وظایف اجتماعی و رهبری شیعیان پرداختند، و با وجود این به14حبس و قتل محکوم شدند.
2 - غیبت
در این اوضاع سخت که از شمشیر خون می ریخت موضوع غیبت مهدی موعود نیز توجیه و تعلیل می شود. برای حفظ جان و برجا ماندن حجت خدا بر زمین، ناپیدایی و پنهان زیستی امام کاری طبیعی و خردپذیر و بلکه منحصر به فرد بود، البته این از نظر حفظ جانِ پیشوا و ادامه رهبری است، امّا اختفای آن دو امام که معلول شرایط سخت و فشار رژیم حاکم بود، این فایده مهم را نیز داشت که حادثه مهم غیبت و ناپیدایی طولانی امام دوازدهم را برای شیعه امری عادی و مأنوس گرداند، و زمینه ذهنی مردم را برای غیبت حضرت حجةبن الحسن، علیه السلام، آماده کرد. علی بن حسین مسعودی در کتابش اثبات الوصیه سخنی در این باره دارد که نقل کردنی است:
»او روایت می کند که امام هادی، علیه السلام، خود را از بسیاری از شیعه پوشیده می داشت و جز با اندکی از خواص مراوده نداشت. چون امامت به فرزندش امام عسکری، علیه السلام، رسید با شیعیان از پشت پرده ای سخن می گفت، مگر در اوقاتی که برای بردنش به خانه سلطان بر مرکب سوار می شد و آشکار می گذشت، که همه او را می دیدند. این دوری گزیدن از عموم و پرده نشینی مقدمه غیبت صاحب الزمان، علیه السلام، بود، تا شیعه رفته رفته به پنهان بودن امامش عادت کند، و با مسأله غیبت یک باره روبرو نشود«.15
این نظریه را دانشمندان متتبع معاصر نیز تأیید کرده حتی از برنامه های حساب شده امام هادی، علیه السلام، شمرده اند.16
در تأیید آنچه ذکر شد و تمهید مقدمه برای غیبت کبری، باید از غیبت صغری و پنهان زیستی 69 ساله امام زمان، علیه السلام، نام برد، که آن نیز خود وسیله ای برای آماده گردانیدن شیعه جهت غیبت کبری و ناپیدایی طولانی و ممتدّ حضرت مهدی، علیه السلام، است.
ناگفته نماند آنچه از زندگی مخفیانه امام دهم و یازدهم نقل شد در ارتباط با غیبت طولانی فرزندشان حجةبن الحسن، علیه السلام، بود، وگرنه اصل غیبت از جمله سنتهای الهی است که برای همه انبیاء و اولیای گذشته واقع شده و موجب امتحان و آزمایش امت و نیز وسیله ای برای تنبیه و آگاهی بخشیدن به آنها بوده است، و چنانکه در امتهای پیش رخ داده در امت اسلام نیز روی می دهد، و از این جهت غیبت پدیده ای نوظهور و بی سابقه نیست و پیشینه ای دیرین دارد. کوتاه سخن17آنکه علت غیبت امام دوازدهم مساعد نبودن شرایط زندگی آشکار و عادی برای حضرتش می باشد، زیرا بی شک علنی شدن وی همان بود و گرفتاری به دست جلادان همان، که عباسیان همیشه بیمناک از وقوع پیش بینی رسول اکرم بودند که در این خبر مشهور آمده: اگر از عمر جهان تنها یک روز باقی مانده باشد خدا آن روز را به قدری طولانی خواهد کرد که بالاخره فردی از خاندان من ظهور کند و اساس ظلم و جور را فرو ریزد.18
3 - انتخاب و معرفی نایب
بدیهی است که هرگاه شرایط اجتماعی و اوضاع سیاسی بطوری بود که امام نمی توانست یا مصلحت نمی دانست آزادانه و مستقیماً با پیروانش ارتباط برقرار کند، چاره ای جز انتخابِ نماینده و معرفی واسطه ای بین خود و مردم نداشت، تا به وسیله او مسئولیت رهبری خود را انجام دهد و این روشی است خردپذیر و متداول. این کار از زمان امام دهم کمابیش اجرا شد و رفته رفته به میزان افزایش سختگیریهای حکام و ازدیاد اختفا و پنهان زیستی امام فعالیت و وساطت نمایندگان نیز بیشتر شد، تا اینکه از شروع غیبت صغری که سال 260 ق. و وفات امام حسن عسکری، علیه السلام، بود وارد مرحله جدید و کامل خود گردید و توقیعات - که موضوع بحث ماست - نیز در این مرحله و به همین دلیل به وجود آمد.

 


 
اشاره: گفتیم که توقیعات صادر شده از ناحیه امام عصر(ع) در موضوعات مختلفی بوده است. برخی از آنها در زمینه امور پنهانی و رازهای نهانی مردم و با هدف ایجاد اطمینان قلبی درمردم صادر می شد، برخی به مسایل مربوط به غیبت امام(ع)می پرداخت وبرخی نیز به پاسخ پرسش های اعتقادی مردم اختصاص داشت. در ادامه این سلسله مقالات برخی دیگر از موضوعات توقیعات را پی می گیریم.
4 - اموال رسیده به امام
شماری ازتوقیعات راجع به اموالی است که شیعیان به عنوان خمس ودیگروجوه شرعی توسطوکلایانایبان خاص به حضور امام خود می فرستادند که نمونه هایی چند نقل می شود:
1 - صدوق از پدرش نقل می کند که سعد بن عبدالله از اسحاق بن یعقوب نقل می کند از شیخ عَمری شنیدم می گفت:
با مردی اهل سواد1 هم صحبت شدم که مالی از حضرت با وی بود و آن را برای امام غایب فرستاده بود، ولی مال بازگشت داده شد و به وی گفته شده بود: حق عمو زاده اش را که چهارصد درهم است از آن بیرون کند. آن مرد از شنیدن جواب حیران و بهت زده و در شگفت شد و به حساب اموالش رسیدگی کرد. مزرعه ای از پسر عمویش در دست او بود که مقداری از درآمد آن را پرداخت کرده و بعضی را نپرداخته بود. [چون حسابرسی کرد] معلوم شد چهارصد درهم از حق او را - چنان که حضرت گفته اند - نداده است. پس آن مقدار را از مالش بیرون کرد و بقیه را فرستاد، که مورد قبول واقع شد.2
2 - محمدبن شاذان نیشابوری گوید:
نزد من پانصد درهم که - بیست درهم کسر داشت - جمع شده بود، و دوست نداشتم [پولی که می فرستم] این مقدارش کم باشد. بدین جهت از مال خودم بیست درهم وزن کرده بدان افزودم و به اسدی [وکیل امام] دادم، اما از اینکه کمبودی داشته ومن آن را کامل کرده ام چیزی ننوشتم. جواب نامه رسید: »پانصد درهم که بیست درهم از تو بود واصل شد...«3
3 - همین خبرراصدوق نیزنقل می کندوبعد از آن می افزاید:
محمدبن شاذان گفت: بعد از این مالی به حضور امام فرستادم اما روشن نکردم که از کیست. اما جواب رسید که: »آن مال رسید، قدری از آن مال فلانی است و قدری از فلانی«، یعنی حضرت دانستند صاحبان4
اصلی مال کیست و به اطلاع او رساندند.
4 - کلینی از حسن بن عیسی عُریضی نقل می کند که گفت:
چون ابو محمد - امام حسن عسکری(ع) - درگذشت مردی اهل مصر با مالی که برای امام آورده بود به مکه وارد شد. دید درباره جانشین آن امام اختلاف است. بعضی مردم می گفتند: »امام حسن(ع) بدون فرزند درگذشت، و جانشین او جعفر است.«5
بعضی می گفتند: »امام عسکری(ع) درگذشت ولی فرزند برجا گذاشته است.« او مردی را که کنیه اش ابوطالب بود با نامه ای به عسکر (سامرّا) فرستاد. وی به سوی جعفر رفت، و از او برهان [امامتش را] خواست. جعفر گفت: »اکنون آمادگی [برای جواب] ندارد!« سپس به در منزل امام روی آورد و نوشته اش را به اصحاب داد. پاسخ برایش آمد: »خدا ترا در [مرگ] دوستت اجر دهد. همانا او مُرد و مالی که با او بود به شخص موثقی وصیت کرد،تادرآن باب بدانچه لازم است عمل کندوجواب نامه اش داده شد.«6 [چون ابوطالب
به مکه برگشت صدق گفتار حضرت برایش روشن شد].
5 - تکذیب مدّعیان
جاه طلبی و ریاست جویی از آفات بزرگ اخلاقی است، که اتفاقاً در بین دانشمندانی که به تزکیه و تهذیب نفس نپرداخته اند بیشتر از سایرین دیده می شود. از این گونه علمای سوء - که دین را وسیله دنیا طلبی قرار می دهند - طبعاً در عصر امام زمان(ع) نیز وجود داشتند، و پنهان زیستی حضرت هم بهانه و وسیله ای فریبنده برای این مدعیان کذاب بود، که عقاید دینی ناآگاهان را وسیله سودجویی و ریاست خود قرار دهند.
در چنین موقعیتی برای اینکه حقیقت پوشیده نماند و از مردم رفع اشتباه شود، از سوی حجت خدا(ع) توسط سفیران چهارگانه - به خصوص نوبختی - توقیعاتی در مذمت و تکذیب و لعن آن دروغگویان صادر شده، که به نقل نمونه ای چند می پردازیم:
1 - شیخ طوسی در معرفی کسانی که از سوی حضرت حجت(ع) مذمت شده اند می نویسد:
کسانی که ادعای با بیّت (واسطه بین امام و مردم بودن) کرده اند نخستین آنها »شُریعی« است. او از مصاحبان امام هادی و حضرت عسکری(ع) بود، اما بر خدا و حجت های الهی دروغ بست و نسبت هایی به آنان داد که از آن بیزار بودند. شیعیان او را لعنت کردند و از وی دوری جستند، و توقیع امام در لعن و دوری کردن از وی نیز صادر شد. سپس قول به کفر و الحاد نیز از او آشکار گشت.7
2 - »محمد بن نصیر نُمَیری« از اصحاب حسن بن علی عسکری(ع) بود. پس از فوت حضرت مقام سفارت ابوجعفر محمد بن عثمان را ادعا کرده گفت نایب امام زمان می باشد. اما خداوندبه واسطه کفر و جهالتی که از او ظاهر شد وی را رسوا کرد، و محمدبن عثمان نیز او را لعن نمود و ازوی تبری جست و خودرااز وی پوشیده می داشت و با او تماس برقرار نمی کرد.8
3 - دیگر از مذمت شدگان و مدعیان دروغین »احمدبن هلال الکرخی« است که از اصحاب امام یازدهم بود. اما پس از وفات حضرت، نص ایشان را بر وکالت و سفارت ابوجعفر محمد بن عثمان - که شیعه متفق بر آن بودند - قبول نکرد و گفت من آن را نشنیده ام! پس توقیع در لعن و دوری از وی از سوی امام زمان(ع) از دست ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی به شیعیان رسید.9
4 - دیگر از کسانی که توقیع در لعنش صادر شده »محمد بن علی شلمغانی« معروف به »ابن ابی العزاقر« است که مرتد شد و نسبت های ناروا به نوبختی - سومین سفیر امام - داد. در چند خبر که در کتاب الغیبة آمده از او مذمت شده و توقیع صاحب الزمان(ع) در لعن و برائت از او و کسانی که پیرو او هستند صادر گشته است. بنابر خبری دیگر توقیع در سال 312 ق. توسط نوبختی به شیعیان رسیده است. کسانی10
دیگر چون »ابوطاهر محمد بن علی بن بلال«، »حسین بن منصور حلاج« و »ابو دلف کاتب« نیز سخنان کفرآمیز و ادعاهای دروغین داشته اند که از سوی نایبان امام رسوا شده اند، و شیعیان نیز به سبب کفریات و گزافه گویی ها و غلوی که داشته اند از آنان دوری جسته اند.
5 - بنابرخبری که شیخ طوسی نقل می کند، پس از انحراف شلمغانی مردم به شک افتادند، و از امام راجع به نامه هایی که از او صادر می شود و ادعاهایی که می کند سؤال کردند. از جمله آنها پرسشی است، که اهل قم کردند، و جواب آمد که:
برنامه شما و مضمونش واقف شدیم. پاسخ مسائل شما هم از ماست و مرد مخذول گمراه کننده معروف به عزاقری - که خدا لعنتش کند - در حرفی از آن هم دخالتی ندارد.11
6 - بنابر روایتی دیگر: بعضی از علما نیز چنین سؤالی را درباره کسانی که خدا بر آنان غضب کرده (یعنی مرتدشدگان) از حضرت نمودند. پاسخ چنین رسید که:
علم واقعی نزد ماست از کفر کسی که کافر شده بر شما حرجی نیست. پس آنچه به نظر شما صحیح است - از اخباری که ثقات نه خودش روایت کرده اند - و از دست وی خارج شده [و به شما می رسد] بپذیرید و خدای را شکر کنید، و آنچه در آن شک کردید، یا فقط از طریق او به شما رسیده، آن را به ما برگردانید تا صحیح کنیم یا باطل گردانیم، و خدا - تَقَّدَّسَت اَسماؤُه وَجَلَّ ثَناؤُه - توفیق دهنده به شماست و او در همه کار ما را بسنده است و نیکو وکیلی است.12
آنچه در این توقیع تازگی دارد عنایت و توجه خاص امام غایب است به راهنمایی حق طلبان و دستگیری شیعیان و رفع شبهه از آنان، و برای حصول این منظور است که می فرمایند:
در صورت تردید مکتوب را [به وسیله سفیران یا وکلایشان] نزد ما بفرستید، تا صدق و کذب را برای شما روشن کنیم و شما را از شک به درآوریم.
7 - از توقیعات معتبر دیگر که در کتب مأخذ ما (کتاب الغیبة و کمال الدین) نقل شده، توقیع زیرین است:
محمدبن یعقوب کلینی از اسحاق بن یعقوب نقل می کند که گفت: از محمدبن عثمان عمری درخواست کردم مکتوبی که در آن از مسائل مشکل خود سؤال کرده ام به حضور امام بفرستد. درخواست من اجابت شد و توقیع به خط مولای ما صاحب الزمان(ع) رسید:
اما آنچه پرسیدی - که خدایت راهنمایی کند و ثابت قدم دارد - از کار افرادی از اهل بیت و عموزادگانم که مرا منکرند، پس بدان که راستی بین خدای عزوجل و احدی خویشاوندی نیست. هر کس
مرا [که حجت خدایم] انکار کند از من نیست و راه او مانند پسر نوح است. [که گمراه بوده و هلاک شد].
اما راه وروش عمویم جعفر و فرزندش مانند برادران حضرت یوسف است [که بر او حسد بردند و قصد کشتن او را کردند].
اما »فُقّاع«، آشامیدن آن حرام است ولی خوردن شلماب (نوعی آشامیدنی است) عیب ندارد. اما اموال شما »که برای ما می فرستید« آن را جز برای تطهیر شما [از حبّ مال] نمی پذیریم پس هر که می خواهد بفرستد و هر که می خواهد نفرستد، که آنچه خدا به ما داده بهتر است از آنچه به شما داده.
اما ظهور فرج [و گشایش امر من] به تحقیق با خدای - که نامش بلند باد - است، و کسانی که وقت آن را تعیین می کنند دروغ می گویند.
اما گفتار کسی که گمان کرد امام حسین(ع) کشته نشده همانا کفر و نسبت دروغ دادن و گمراهی است.
اما رویدادهایی که [در غیبت من] پیش می آید [برای تعیین تکلیف خود] به راویان حدیث ما [که تفقّه وقدرت استنباطدارند] رجوع کنید که آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدا بر آنان می باشم.
اما محمدبن عثمان عمری - که خدا از او و پدرش از پیش خشنود باد - همانا مورد اطمینان من است و نوشته و نامه اش نوشته من است.
اما محمدبن علی بن مهزیار اهوازی خدا به زودی دلش را اصلاح می کند و شکش را برطرف می نماید.
اما آنچه برای ما می فرستی نزد ما پذیرفته نمی شود مگر آنچه پاک و حلال است، و بهای کنیز آوازخوان حرام است.
اما محمدبن شاذان بن نعیم، او مردی از شیعیان ما خاندان است.
اما ابوالخطاب محمد بن ابی زینب أجدع او خود ملعون و اصحابش نیز ملعونند، با همفکران و عقیده مندان به او همنشینی مکن، که من و پدرانم(ع) از ایشان بیزاریم...13
اهمیت رهبری و مرجعیت در شیعه
آنچه در این بخش ذکر شد حاکی از اهمیت مسأله رهبری شیعه و عنایت خاصی است که ولیّ خدا به آن دارد، هم در جهت معرفی رهبران و مراجع دینی شایسته و امام گونه، هم در لعن و طرد و افشاگری نسبت به ادعاهای دروغین مدعیان جاه طلب، که دین الهی را سرمایه ریاست و دنیاداری خود می نمایند. از آنجا که مهمترین وظیفه امام - همچون پیامبر - هدایت و رهنمونی است و هیچ اقدام اجتماعی در هدایت مردم از گزینش و نصب رهبر صالح و پیشوای مصلح مهمتر نیست، بدین جهت امام غایب به این امر مهم توجهی مخصوص می فرموده که نشانی های آن را در متن توقیعات - از شدت و حِدَّت لحن کلام و تأکید و تشدید بر صحت یا خیانت آنان - می بینیم. اما مطلب قابل ذکر این است که بنا بر مسؤولیت هدایتی امام که همچنان ادامه دارد، عنایت و توجه خاص حضرتش در غیبت کبری و زمان ما نیز باید به رهبری شیعه دوام داشته باشد، و پرچم زعامت و قیادت امت را به علمای عامل و فقهای عادل عطا کند. مروری اجمالی به تاریخ رهبری در شیعه و بزرگانی که در هر عصر مسؤولیت این کار مهم دینی - اجتماعی را برعهده داشته اند دلیل قاطع است که در طول بیش از هزار سال غیبت کبری، دستی غیبی کسانی را پرورش داده و تأیید کرده و در مواقع حساس و سرنوشت ساز به زعامت و مرجعیت رسانده، تا رعیت، بی شبان و شیعه، بی نگهبان نماند، همچنانکه درعصر ما به عنایات خاص حضرتش، ایمان راسخ و شجاعت کم نظیر و رهبری قاطع امام خمینی(ره) - که تبعیت و همراهی انبوه مردم را همراه داشت - انقلاب اسلامی ایران را به پیروزی رساند، و در پهنه جهان آثار سیاسی و دینی و فرهنگی شگرفی برجا گذاشت، و زمینه شناخت تشیع علوی را که همان اسلام ناب محمدی(ص) است - در همه ابعاد آن - فراهم کرد، و الحمدالله ولی النعم.

نظری کلی بر توقیعات و نتیجه گیری
نگاهی گذرا به مجموع توقیعاتی که از طرف امام زمان(ع) برای شیعیان آمده، می رساند که امام غایب چون پیشوای حاضر کمال مراقبت و دلسوزی را نسبت به دوستان و پیروان خود دارد، و به هدایت راه جویان و تربیت نفوس و معرفی نُوّاب اربعه و افشاگری مدعیان کاذب نیابت علماً و عملاً قیام می فرماید، به طوری که درماندگان و گرفتارانی که صمیمانه از او یاری طلبیده اند گشایش کار و حل مشکل خود را دیده اند و دانش طلبانی که در معضلات علمی و دینی درمانده اند از اشراقات و الهامات حضرتش روشن و هدایت شده اند. همه این فیوضات را به صورت پاسخ پرسش ها در توقیعات صادره از ناحیه مقدسه می بینیم. علاوه بر اینها نهان بینی و رازگویی و اخبار از غیب در بسیاری از توقیعات وجود دارد، که نه تنها موجب اطمینان خاطر بیشتر برای مردم آن زمان بلکه برای خواننده امروز هم می شود، و می فهمد که چگونه امام با دانشی که از گنجینه علم الهی بارور شده است، بر ضمایر اشراف دارد و قصد و نیت اشخاص را می داند، و از پسر یا دختر بودن مولود و روز مرگ افراد باخبر است و پیشاپیش آن را اعلام می فرماید، و از حلال یا حرام بودن مالی که به حضورش تقدیم شده خبر می دهد و حرام آن را رد می کند، و اگر تقدیم کننده نام خود را برخلاف بنویسد از دانش امام پنهان نمی ماند و حقیقت به او یادآوری می شود. اینها همه اندکی از تجلیات مقام ولایت است که از آینه توقیعات نمایان شده است.
اگر شخص دیرباوری با وجود این نشانه های صدق و صحت توقیعات، از در انکار درآید، پاسخش این است که راه اثبات رویدادهای تاریخی و آثار بازمانده از قدیم - چه در امور دینی و چه در حوادث تاریخی - مگر جز دقت در دسترسی اسناد و راست گویی ناقلان می باشد؟ اگر بیش از هشتاد توقیع رسیده از امام زمان را در کتاب های معتبر از راویان مختلف در مدت 69 سال نپذیریم، پس چه موضوع دینی یا واقعه تاریخی قابل پذیرش خواهد ماند؟ مگر مثلاً وجود پادشاهی به نام انوشیروان یا بخشنده ای به نام حاتم طایی یا خون ریزی چون امیر تیمور جز با چند مدرک اصیل کهن ثابت می شود؟ آیا صحت انتساب دیوان های شعرا و کتاب های دانشمندان هشتصد نهصد سال قبل به آنها، مگر جز به وسیله دو سه یا حداکثر هفت هشت نسخه و دست نویس بازمانده از زمان های نزدیک به عصر آنهاست؟ اگر راه مناقشه در مدارک تا این حد باز شود هیچ رویداد تاریخی و اثر ادبی و علمی را نمی توان تلقی به قبول کرد و از نویسنده آن دانست.
بدون شک ادله درستی و اصالت بیشتر توقیعات - اگر نگوییم همه آنها - محکم تر از دلیل هایی است که برای موارد مشابه آنها از امور تاریخی و ادبی نقل شده است، و هر عقل سلیم و فرد منصفی گواهی به صحت و اصالت آنها می دهد. اما منکران و معاندان، در حقایق آشکارتر چون آفریدگار جهان نیز شک و تردید روا می دارند، و عرضشان اشکال تراشی است نه درک حقایق و قول خدا راست است که گفته: »إن یَتَّبِعون اِلا الظَّنَّ و إن هُم إلاّ یَخرُصون« اینان جز از پی گمان نمی روند و جز آن که دروغی ببافند کاری ندارند.14



اشاره :
در قسمت های پیشین این سلسله مقالات با معنای لغوی و اصطلاحی »توقیع«، شماره توقیعات، راه های تشخیص درستی توقیعات آشنا شدیم و دانستیم که در توقیعات موضوعات مختلفی مطرح شده اند.
گاه امام عصر (ع) برای اینکه مردم اطمینان قلبی به آن حضرت پیدا کنند امور پنهانی و رازهای نهانی را در توقیعات مطرح می کردند و از آنچه در دل مردمان می گذشت خبر می دادند و گاه ... دنباله موضوعات توقیعات را در این شماره پی می گیریم.
2. مسایل مربوط به غیبت امام
پیش از این یادآور شدیم که از مسایل مهم جامعه اسلامی و مجامع دینی به خصوص شیعیان در آن روزگار، مسئله غیبت فرزند امام حسن عسکری (ع) بود. از یک طرف بر طبق روایات فراوانی که از ائمه معصومین رسیده بود، شیعه انتظار چنین پیشامدی را داشت و تصریح امام یازدهم بر تولد فرزندش و نشان دادن او در فواصل زمانی مختلف به اصحاب خاص، پیش گویی های ائمه قبلی را برای شیعه ثابت و محقق می کرد امّا از طرف دیگر دشمنی بسیار شدید با مصلح موعود و تفحص برای پیدا کردن و قتلش امکان آشکار شدنش را از بین برده بود و شبهاتی که جعفر برادر امام حسن عسکری (ع) ایجاد کرده بود و مردم را به خود دعوت می کرد نیز مزید بر علت بود. این همه اشکالاتی را به اذهان القا می کرد، که بر حسب وظیفه ارشادی و هدایتی که امام دارد باید پاسخگوی آنها و بر طرف کننده شبهات باشد. به این جهت می بینیم تعدادی از توقیعات مستقیماً در اطراف مسایل طرح شده راجع به »غیبت« است، مانند نهی از بردن نام امام غایب و عدم تعیین وقت ظهور و سبب غیبت و اموری از این گونه.
1. شیخ طوسی ضمن خبری مسند این توقیع را نقل می کند:
برای محمد بن عثمان عمری ابتدائاً و بدون سؤال قبلی این توقیع رسید: کسانی را که از نام [من ]می پرسند با خبر گردان: یا سکوت و رفتن به بهشت، یا سخن گفتن و دوزخی شدن؛ زیرا آنان اگر بر نام واقف شوند آن را فاش می کنند و اگر بر مکانم مطلع گردند دیگران را به آنجا راهنمایی می نمایند. 1
2. محمد بن همّام از محمد بن عثمان - دومین نایب خاص امام غایب - نقل می کند که توقیعی به خطی که می شناختم برایم رسید، بدین مضمون: هر کس در جمعی از مردم نام مرا ببرد [که موجب معرفی و گرفتاری ام شود] لعنت خدا بر او باد.
همین راوی گوید: از زمان فرج پرسیدم، جواب رسید:
کسانی که وقت [ظهور مرا ]تعیین می کنند دروغ می گویند [که آن را جز خدا کسی نمی داند].2
توضیح
چنانکه از نخستین توقیع مذکور برمی آید، این منع علتی جز رعایت تقیه و حفظ جان امام در آن محیط ظلم و تهدید و خفقان ندارد، با وجود این معمولاً محدثان تصریح به نام خاص حضرت را دور از احتیاط می دانند.3
3. اسحاق بن یعقوب از محمد بن عثمان خواهش می کند نامه ای که در آن مشکلات عقیدتی خود را نوشته به حضور امام بفرستد. خواهش او انجام می گیرد و توقیع به خط مولای ما صاحب الزمان (ع) می رسد، که از جمله این مطالب در اواخر آن آمده است: 4
امّا علت غیبت، خدای عزوجل می گوید »ای ایمان آوردگان! از چیزهایی که اگر برایتان آشکار شود بدتان می آید سؤال نکنید«.
هیچ یک از پدرانم نبود مگر اینکه بر گردنش بیعت یکی از طاغوت های زمانش بود، ولی من هنگامی که قیام می کنم هیچ بیعتی از طاغوتها بر عهده ام نیست [یعنی آزادانه می توانم به قیام جهانی ام اقدام کنم و پیمانی که وفای به آن لازم باشد بر عهده ام نیست].
امّا کیفیت بهره بردن از من در زمان غیبتم مانند نفع بردن از خورشید است هنگامی که ابر آن را از دیده نهان کند. سپس حضرت شیعیان را اندرز داده می فرماید: درِ سؤالاتی را که برایتان مفید نیست ببندید و برای دانستن آنچه از شما نخواسته اند خود را به رنج نیفکنید، بلکه برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید که در آن گشایش کار شما نیز هست .5
3. جواب مسایل اعتقادی
توقیعاتی که از ناحیه مقدس امام غایب (ع) صادر شده، شماری از آنها در پاسخ پرسش هایی است که راجع به مسایل عقیدتی و ایمانی است .
این سؤالات غالباً در موضوع امامت و غیبت امام می باشد که در آن زمان مسئله روز و مایه اختلاف فرقه های مسلمین بوده است و برخی تا امروز هم مورد بحث و گفتگوست. اینک ترجمه چند توقیع نقل می شود:
1- شیخ الطائفه محمد بن حسن طوسی از ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه نقل می کند که گفت: گروهی از شیعه در این موضوع اختلاف کردند که خدای - عزوجل - آفریدن و روزی دادن را به ائمه (ص) تفویض کرده. عده ای گفتند: این محال است و چنین نسبتی به خدای تعالی جایز نیست؛ زیرا جز خدا بر خلق اجسام قادر نیست. دسته ای دیگر گفتند: [چنین نیست ] بلکه خدای تعالی ائمه را بر این کار توانا کرده است و [آفرینش را ]به آنان واگذار کرده، از این رو می آفرینند و روزی می دهند. در این مسئله به شدت با یکدیگر نزاع می کردند.
یکی از آنان گفت: شما را چه شده؟ چرا به ابو جعفرمحمدبن عثمان عمری مراجعه نمی کنید که از او بپرسید، تا در ابن باب حق مطلب را برایتان روشن کند، که راستی [اکنون ]او راه به سوی صاحب الامر است. آن گروه به [حل مسئله توسط ]ابو جعفر راضی شدند و به پیشنهادش جواب قبول دادند، پس مسئله را نوشتند و به سویش فرستادند. از طرف حضرت برایشان توقیعی آمد که رونوشت آن این است:
به درستی خدای تعالی است که اجسام را آفرید و روزی ها را تقسیم کرد، که او جسم نیست و در جسم هم حلول نکرده »لَیسَ کَمِثلِه شی ءٌ و هُوَ السَّمیعُ العَلیم« هیچ چیز مانند او نیست و اوست شنوا و دانا. امّا ائمه (ع) از خدای تعالی سؤال می کنند، پس او می آفریند و می خواهند، پس او روزی می دهد، برای اجابت کردن درخواستشان و بزرگداشت حقشان .6
چنانکه ملاحظه می شود پاسخ امام به نزاع کنندگان بسیار سنجیده و عمیق است؛ زیرا در حالی که تضادی با اصل توحید اسلامی ندارد و شریکی برای آفریدگار پیش نمی آورد، مقام رفیع و حق والای ائمه را در بارگاه الهی و استجابت دعایشان را می رساند.
2. شیخ طوسی می نویسد: گروهی به من خبر دادند از ابو محمد تلَّعُکبری به استادش از شیخ موثقی در مدینة السلام [بغداد ]که گفت: ابن ابی غانم قزوینی با جماعتی از شیعیان در باره جانشین امام حسن عسکری (ع) مشاجره کرد. ابن ابی غانم می گفت حضرت عسکری درگذشت و جانشینی ندارد. شیعیان در این باب نامه ای نوشتند و به ناحیه [ سوی صاحب الزمان ]فرستادند و حضرت را از موضوع مشاجره با خبر کردند. جواب نوشته شان به خط آن حضرت - که بر او و پدرانش سلام باد - رسید.7
بسم الله الرحمن الرحیم، خدا ما و شما را از گمراهی و فتنه ها بر کنار دارد و به ما و شما روح یقین ببخشد و ما و شما را از بدی و عذاب قیامت پناه دهد. همانا از تردید گروهی از شما در دین با خبر شدم، و از شک و سرگردانی که در والیان امورشان دارند به من پیغام رسید. این اطلاع ما را - به خاطر دلسوزی نسبت به آنان نه خودمان - غمناک و اندوهگین کرد؛ زیرا که خدا با ماست و ما هیچ نیاز به غیر او نداریم و حق با ماست پس کسی که از ما کناره گیری کند، هیچ ما را به وحشت نمی افکند. ما پرورش یافته پروردگارمان هستیم و خلق پرورده هدایت مایند.
ای شمایان! شما را چه شده که در بیابان تردید رفت و آمد می کنید و در حال سرگردانی واژگونه می روید. آیا نشنیدید که خدای عزوجل می گوید: »ای کسانی که ایمان آورده اید خدا را اطاعت کنید و هم رسول و اولوالامر را فرمانبرداری نمایید« آیا آنچه در آثار8 راجع به ائمه گذشته و موجود آنان آمده نمی دانید که از آنچه هست و آنچه حادث می شود خبر داده. آیا ندیدید خداوند چگونه برای شما پناهگاه هایی قرار داد که به آنها پناه ببرید [و از خطرات مصون مانید]، و نشانی هایی که به وسیله آنها راه راست را بیابید؟
از زمان حضرت آدم تا وقتی که امام در گذشته - حسن عسکری (ع) - ظاهر شد، هر گاه پرچمی غایب می شد پرچمی دیگر ظاهر می گشت [امامی دیگر می آمد ]، و چون ستاره ای افول می کرد ستاره ای دیگر طلوع می کرد. چون خدا او [ حضرت عسکری (ع) ]را به سوی خود برد، پنداشتید که خدا دیگر دینش را باطل کرد، و سببی که میان او و خلقش هست گسست. نه! چنین نبوده و نمی باشد تا قیامت بر پا شود و امر خدای سبحان ظاهر گردد، در حالی که آنان کراهت دارند.
همانا امام گذشته - حضرت حسن عسکری (ع) کاملاً مطابق روش پدرانش (ع) زیست و سعادتمندانه درگذشت، و وصیتش در باره ماست و علم او نزد ماست و ما فرزند و جانشین وی هستیم .[در ادعای ] مقام او جز ستمگر گناهکار کسی با ما نزاع نمی کند، و غیر ما هر کسی ادعای آن را کند منکر کافری است و اگر نبود این که، امر خدای تعالی مغلوب [خواست کسی ]نشود، و سرّش ظاهر و علنی نگردد، حق ما برایتان چنان آشکار می شد که خردهایتان از آن روشن شود و شک هایتان نابود گردد ولی هرآنچه خدا خواسته می شود، و برای مدت هر چیز نوشته و وقت خاصی است. پس از خدا بترسید و تسلیم ما شوید، و امر را به ما برگردانید.. 9
این توقیع - بخصوص که به خط حضرت تحریر شده - از چند جهت قابل توجه و تامل است؛ زیرا در عین اینکه نشان از لطف و محبت خاص امام نسبت به پیروانش دارد، استغنای حجت خدا را از همه کائنات و توجه صرفش را به آفریدگار آشکارا می رساند. پس از استشهاد به آیه قرآن مجید که اطاعت اولوالامر را در ردیف اطاعت رسول قرار داده، سنت جاری الهی را در باره وجود پیشوای عالم معصوم در هر زمان ذکر می فرماید و همچنین کسانی را که به دروغ ادعای مقام معنوی امامت و حجت خدا بودن را می نمایند ظالم و کافر می شمارد، که واقعاً بزرگترین ظلم و حقیقت پوشی ادعای مقامی است که گوینده شایستگی آن را نداشته باشد و مایه گمراه کردن مردم شود.

 

پاورقی


× برگرفته از کتاب: نشانی از امام غایب، عجّل اللَّه تعالی فرجه، بازنگری و تحلیل توقیعات.
1. مرجع در نقل معانی مذکور عبارت است از: منتهی الأرب فی لغة العرب، لغت نامه دهخدا، فرهنگ فارسی، لسان العرب. در کتاب اخیر می خوانیم: »التوقیع فی الکتاب: الحاق شئ فیه بعد الفراغ منه... قال الأزهری: توقیع الکاتب فی الکتاب المکتوب أن
یجمل بین تضاعیف سطوره مقاصد الحاجة و یحذف الفضول...« (الطبعة الأولی، ج 10، ص 288، فصل الواو، حرف العین). ذکر این مطلب را خالی از فایده نمی بیند که بنابر آنچه در کشّاف اصطلاحاتِ الفنون آمده، توقیع در دستگاههای قضائی اسلام نیز معنی اصطلاحی داشته بدین شرح: »هرگاه کسی بر دیگری ادعایی کند، نوشته او (که به گواهی افرادی تأیید شده) محضر نامیده می شود، و چون طرف مقابل به وی جواب دهد و دلیلهای روشن خود
را اقامه کند آن نامه را توقیع گویند، و چون دلیلهایش پذیرفته شد و قاضی بر طبق آن حکم کرد، آن حکم سجل نامیده می شود.« (چاپ دوم، ج 1، ص 689). بنابراین معنی، »توقیع« نامه ای است که ادلّه مستند در جواب مدّعی را دربر دارد.
2. مانند این توقیع که شیخ صدوق از امام عسکری، علیه السلام، نقل کرده: »پنداری است باطل که مخالفان می خواهند با کشتن ما این نسل پاک را منقطع گردانند که خدای عزوجل گفتارشان را تکذیب کرده است، و سپاس خدای را بر این نعمت« (کمال الدین، ص 407)، نیز رجوع شود به: سفینةالبحار، ج 2، ص 676، که توقیعاتی از امام دهم و یازدهم، علیه السلام، نقل کرده.
3. ر.ک: الذریعه، ج 8، ص 237.
4. شواهد تحت عنوان »خط آشنا« نقل خواهد شد.
5. »خبر متواتر« در اصطلاح علم الحدیث منظور خبر جماعتی است که - فی حد نفسه نه به ضمیمه قرائن - اتفاق آنان بر کذب محال و درنتیجه موجب علم (= یقین) به مضمون خبر باشد (علم الحدیث، ص 144).
6. »اصل« در اصطلاح علمای حدیث مجموعه ای از روایات است که راوی بلاواسطه از لسان امام شنیده و ضبط نموده باشد. ولی چنانچه بواسطه کتاب دیگر (که از امام اخذ شده) مجموعه ای گرد آورد، به این مجموعه فرع و به مرجع اولی اصل گویند. (الذریعه ج 2، ص 126)، یا مراد به اصل مجرد کلام امام است، در مقابل کتاب و مصنّف که در آنها علاوه بر کلام ائمه از خود مؤلف نیز بیاناتی هست (رجال بوعلی، ص 11) به نقل از علم الحدیث،
ص 72.
7. برای ملاحظه اخبار رسیده از رسول اکرم، صلّی اللَّه علیه وآله، و ائمه معصومین، علیهم السلام، درباب مهدی موعود به عنوان نمونه این کتابها ذکر می شود:
- الأصول من الکافی، محمدبن یعقوب کلینی (م. 329)، ج 1، کتاب الحجة، ص 328-372.
- کتاب الغیبة، محمدبن ابراهیم النعمانی (من أعلام القرن الرابع).
- کمال الدین و تمام النعمة، ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه القمی.
- کتاب الغیبة، شیخ الطائفه ابوجعفر محمد بن الحسن الطوسی.
- بحارالأنوار، محمد باقر المجلسی، المکتبةالاسلامیه، ج 51 و 52 (برابر جلد 13 چاپ کمپانی).
- المهدی، السید صدرالدین الصدر.
- منتخب الأثر فی الامام الثانی عشر، علیه السلام، لطف اللَّه صافی گلپایگانی. این کتاب تمام خصوصیات و بشارتهای امام قائم، علیه السلام، را بتفصیل ضمن نقل احادیث روایت شده از طریق عامه و خاصه برمی شمرد و تألیفی جامع است.
- خورشید مغرب، محمد رضا حکیمی.
8. ر.ک: الاصول من الکافی، ج 1، ص 377، چند روایت دیگر نیز به همین مضمون نقل شده.
9. »خلیفه عصر یعنی المعتمد علی اللَّه (256-279 ق.) به همین جهت (یعنی یافتن فرزند حضرت امام حسن عسکری) امر داد خانه امام و حجرات آن را تفتیش کردند، و جمیع آنها را مهر نمودند، و عمال او در پی یافتن فرزند آن حضرت کوشیدند و زنان قابله را به تحقیق حال کنیزکان امام یازدهم گماشتند«. (خاندان نوبختی، 107).
10. ر.ک. ترجمه فِرَق الشیعه، 122.
11. ر.ک. پژوهشی در زندگی امام مهدی، علیه السلام، و نگرشی به تاریخ غیبت صغری، 69-72.
12. تألیف و تحقیق دکتر جاسم حسین، ترجمه دکتر سید محمد تقی آیت اللهی، انتشارات امیرکبیر، 1367.
13. اشاره به این حدیث است که از پیامبر اکرم، صلّی اللَّه علیه وآله، و اهل بیت معصومش از طرق مختلف روایت شده است. ما به ترجمه یکی از آنها بسنده می کنیم: شیخ صدوق در کمال الدین با ذکر سلسله اسناد از عبداللَّه بن عمر نقل می کند که گفت: »از
حسین بن علی، علیه السلام، شنیدم که می گفت: از رسول خدا، صلّی اللَّه علیه وآله، این چنین شنیدم که می گفت: اگر از دنیا جز یک روز نمانده باشد، خدا این روز را طولانی می کند تا مردی از فرزندانم بیرون آید (ظهور کند) و دنیا را از عدل و قسط پر
کند چنانکه از جور و ظلم انباشته شده است«. منتخب الأثر، ص 247. در همین باب 25 این کتاب 123 حدیث به همین مضمون نقل شده.
14. ر.ک: تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، عجّل اللَّه تعالی فرجه، فصل دوم. قابل ذکر است: از فرط تقیه گاه از امام دوازدهم به »غریم« نام می بردند، غریم از لغات اضداد است، و به معنی »مدیون« و »دائن« هر دو استعمال می شود. ر.ک. بحارالأنوار، ج
51، ص 297-298.
15. المهدی، ص 175.
16. ر.ک. پژوهشی در زندگی امام مهدی، علیه السلام، ص 135.
17. در این باب ر.ک: کمال الدین و تمام النعمة، ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه القمی (الصدوق)، ص 127-159.
18. منتخب الأثر، ص 141، حدیث 2، به نقل از صحیح ترمذی و ص 154، حدیث 40، به نقل از ینابیع المودة.

1-سواد: بخش واقع میان دجله و فرات را در زمان خلفای عباسی »سواد« می گفتند (فرهنگ فارسی)
2- کمال الدین، باب ذکرالتوقیعات، ص 486، حدیث 5 ؛ الاصول من الکافی، ج1، ص 519، ح 8 ، با اندک تفاوت
3- کتاب الغیبة، ص 258 ؛ الاصول من الکافی، ج 1، ص 523-524
4-کمال الدین، ص 509 ، شماره 38
5-معروف به جعفر کذّاب، که ادعای جانشینی امام یازدهم را می کرد.
6-الاصول من الکافی، ج 1، ص 523 ، ح 19
7-کتاب الغیبة، 244 (به تلخیص) توضیح اینکه توقیع ظاهراً از سوی امام عسکری(ع) در لعن او صادر شده
8- همان مآخذ، ص 244 ؛ احتجاج، ج 2، ص 474
9-کتاب الغیبة، ص 245
10-همان، ص 248-253
11-همان، ص 228
12-همان، ص 228-229
13-کتاب الغیبة، ص 177 - 176 ؛ کمال الدین، ص 484 - 483 ؛ الاحتجاج، ص 470 - 469
14- سوره انعام (6)، آیه 116

1. کتاب الغیبة، ص 222، کمال الدین، ص482، توقیع در لعن کسانی که در جمعی از مردم نام حضرت را ببرند.
2. کمال الدین، ص 483، ح 3.
3. رک: الکافی، ج 1، کتاب الحجة، ص332.
4. سوره مائده، آیه 102.
5. کمال الدین، ص 485.
6. کتاب الغیبة، ص 178.
7. »فَوَردَ جوابُ کِتابِهم بخطه علیه و علی آبائه السلام«
8. سوره نساء، قسمتی از آیه 59.
9. کتاب الغیبة، ص 173- 172
نظرات ()



آیة 20 - ایمان به حضرت مهدی (ع) ایمان به غیب وفضیلت انتظار فرج
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱٠/۳٠
آیة 20 - ایمان به حضرت مهدی (ع) ایمان به غیب وفضیلت انتظار فرج

متن آیه

وَیَقُولُونَ لَوْلاَ أُنزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلّهِ فَانْتَظِرُواْ إِنِّی مَعَکُم مِّنَ الْمُنتَظِرِینَ «20»

ترجمه آیه

و می گویند : چرا از سوى پروردگارش معجزه اى [چون عصاى موسى وناقه صالح وغیر آن] بر او نازل نشده ؟ بگو : [آمدن و نیامدن معجزه از امور غیبى است و ]غیب ویژه خداست ; پس [ به خاطر لجاجت و مخالفت با حق ] به انتظار [ عذاب ]باشید که من هم با شما از منتظرانم

متن حدیث

( الإمام الرضا علیه السلام ) " ما أحسن الصبر وانتظار الفرج ، أما سمعت قول العبد الصالح : انتطروا إنی معکم من المنتظرین " وقد تقدم مع مصادره فی الأعراف - 71

مصادر حدیث

المصادر :
* : العیاشی : ج 2 ص 20 ح 52 - عن أحمد بن محمد ، عن أبی الحسن الرضا علیه السلام قال : سمعته یقول :
نظرات ()



درخت روز تولد شما
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱٠/٢۳

درخت روز تولد شما

 

 

1 فروردین تا 10 فروردین - درخت زبان گنجشک (حساسیت)

سرشار از جذابیت، با نشاط و سرزنده است و دوست دارد توجه دیگران را به خود جلب کند. عاشق زندگی، فعالیت و حتی پیچیدگی ها است. مستقل، خوش سلیقه، پراحساس، یار و هم صحبتی خوب است. کسی که تمایل به عفو و گذشت ندارد.

 11 فروردین تا 20 فروردین - درخت افرا (استقلال فکری)

فردی معمولی نیست و سرشار از تصور و خلاقیت و ابتکار، خجالتی و تودار، بلندپرواز و مغرور است. متکی به نفس، به دنبال تجارب جدید و گاهی عصبی است اما حافظه و ذهنی قوی دارد و به آسانی یاد می گیرد و همیشه می خواهد اثری خوب روی دیگران داشته باشد.

21 فروردین تا 31 فروردین - درخت گردو (اشتیاق و شور)

نجیب و با دید وسیع نسبت به جهان، خودجوش و بلندپروازی او نامحدود است. فردی غیرقابل انعطاف، شریکی استثنائی اما بدقلق است. همیشه مورد علاقه نیست اما اغلب تمجید و تحسین می شود. مدیر و باهوش، بسیار پر حرارت اما گاهی اوقات مغرور است.

1 اردیبهشت تا 14 اردیبهشت - درخت سپیدار (تردید و عدم ثبات)

جذاب به نظرمی آید. با استعداد است.اما اعتماد به نفس بالایی ندارد. در مواقع لزوم بسیار شجاع است و به مهربانی و جوی خوشایند نیاز دارد. بسیار مشکل پسند و غالباً تنها است و طبعی هنرمندانه دارد. هماهنگ کننده خوبی است و به فلسفه علاقمند است. در هر موقعیتی قابل اعتماد است و به طور جدی در امور مشارکت دارد.

14 اردیبهشت تا 24 اردیبهشت - درخت شاه بلوط (درستکاری)

هیکل و اندامی خارق العاده، پرابهت، حس عدالت خواهی بالا، یک طراح و سیاستمدار است. به راحتی آزرده خاطر می شود. بسیار حساس، کوشا، گاهی اوقات برتر از دیگران عمل می کند و گاهی در ارتباطات خود با سایرین سوء تفاهم برایش بوجود می آید. خانواده مدار و از لحاظ فیزیکی روی فرم است.

25 اردیبهشت تا 3 خرداد - درخت ون (بلندپروازی)

فوق العاده جذاب، پرانرژی، خودجوش و پر مسئولیت است.انتقاد را دوست ندارد. جاه طلب، بلند پرواز، باهوش، مستعد و قابل اطمینان است. به پول اهمیت می دهد. خواستار توجه از سوی دیگران است و به پشتوانه و حمایت احساسی نیاز دارد.

  4 خرداد تا 13 خرداد - درخت ممرز (خوش سلیقگی)

زیباست و به اوضاع و احوال و ظاهر خود توجه دارد. خوش سلیقه و فداکار است وزندگی را تا جایی که ممکن باشد راحت می گیرد. زندگی را به سوی منطق و انضباط سوق می دهد. به دنبال مهربانی و تقدیر از دوستان است. تصمیم گیری برای او سخت است و فردی بسیار قابل اعتماد به شمار می رود.

14خرداد تا 23 خرداد - درخت انجیر (حساسیت)

فردی مستقل، درستکار، با وفا که از ضد و نقیض گویی و بحث متنفر است. زندگی و دوستانش را دوست دارد. از بچه ها و حیوانات لذت میبرد. اجتماعی و شوخ طبع است و دوست دارد که بعد از ساعت های طولانی کار سخت استراحت کند و از استعداد هنری و هوش بالایی برخوردار است.

24 خرداد تا 4 تیر - درخت سیب (عشق)

فردی آرام، گاهی اوقات خجالتی، بسیار جذاب و دلربا با رفتاری مناسب و سنجیده، ماجراجو و بی باک، حساس و ... دوست دارد که دیگران را دوست داشته باشد و سایرین هم او را دوست داشته باشند. با وفا، حساس و بسیار بخشنده و با استعداد. عاشق بچه ها است.

5 تیر تا 15 تیر - درخت صنوبر (رمز و راز )

فوق العاده با سلیقه است و نمی تواند تنش و فشار عصبی را تحمل کند. زیبایی را دوست دارد. گاهی افسرده می شود. سرسخت و لجباز است و به همان نسبت که دوست دارد نزدیکان خود را حمایت و مراقبت کند با افراد غریبه هم به همان شکل رفتار میکند. نسبتاً کم ادعا، سخت کوش، با استعداد، فداکار، دور از خودپسندی و فردی که دوستان زیادی دارد و بسیار قابل اعتماد است.

  16 تیر تا 25 تیر - درخت نارون (بزرگواری)

قیافه و ظاهری خوب دارد و در پوشیدن لباس خوش سلیقه است. تقاضا و خواسته های او در حد اعتدال است. کم ادعا است و اشتباهات را فراموش نمی کند. با نشاط و سرزنده است و دوست دارد راهنمایی بشود اما نه اینکه از دیگران اطاعت کند. شریکی درستکار و با وفا و دوست دارد برای سایرین تصمیم بگیرد. بزرگوار و نجیب، سخاوتمند و شوخ طبع و فردی کارآمد است.

26 تیر تا 4 مرداد - درخت سرو (اعتماد به نفس)

فردی با توان و قدرت فوق العاده، کسی که می داند چطور خود را با شرایط مختلف در زندگی وفق بدهد.هدیای غیر منتظره را دوست دارد و از سلامتی بدنی برخوردار است. خجالتی نیست و اعتماد به نفس دارد. سخنرانی برجسته، فردی مصمم و با اراده، کمی عجول و بی طاقت و دوست دارد که دیگران را تحت تأثیر قرار بدهد. با استعداد، سخت کوش و اغلب خوش بین است و قادر است سریع تصمیم بگیرد.

  5 مرداد تا 13 مرداد - درخت سپیدار (تردید و عدم ثبات)

جذاب به نظرمی آید. با استعداد است.اما اعتماد به نفس بالایی ندارد. در مواقع لزوم بسیار شجاع است و به مهربانی و جوی خوشایند نیاز دارد. بسیار مشکل پسند و غالباً تنها است و طبعی هنرمندانه دارد. هماهنگ کننده خوبی است و به فلسفه علاقمند است. در هر موقعیتی قابل اعتماد است و به طور جدی در امور مشارکت دارد.

14 مرداد تا 23 مرداد - درخت سدر (وفاداری)

فردی قوی، عضلانی، انعطاف پذیر، کسی که آنچه زندگی به اجبار به او می دهد می پذیرد و اما لزوماً آن را دوست ندارد. سعی می کند ساده و خوش بین باشد.دوست دارد از نظر مالی مستقل عمل کند. مهربان و عاطفی، از تنهائی متنفر، با وفا و گاهی اوقات هم به زودی عصبانی می شود. با احتیاط، تحصیل علم و دانش و کمک به دیگران را دوست دارد.

24 مرداد تا 2 شهریور - درخت کاج (صلح و آشتی)

عاشق مصاحبت و شرکت در گفتگوهایی است که به توافق منجر بشود. باید در زندگی آرامش داشته باشد. عاشق کمک کردن به دیگران است و تخیلی پویا دارد. دوست دارد شعر بسازد و به مد علاقه ندارد. همیشه ملاحظه دیگران را می کند. با همه خیلی دوستانه رفتار می کند. احساسات لطیفی دارد و به عاطفه و اطمینان خاطر نیاز دارد.

3 شهریور تا 12 شهریور - درخت بید مجنون (اندوه)

فردی که دوست دارد از فشارهای روحی دور باشد. زندگی خانوادگی را دوست دارد و سرشار از امید و رؤیا است. جذاب، بسیارمهربان، عاشق زیبایی، با استعداد زیاد در موسیقی، عاشق سفر به نقاط غیرمعمول، خستگی ناپذیر، غیرقابل پیش بینی، درستکار و فردی که می تواند تحت تأثیر قرار بگیرد اما نه هنگامی که در تنگنا باشد. حس ششم خوبی دارد و عاشق خنداندن دیگران است.

113 شهریور تا 22 شهریور - درخت لیمو ترش (شک و تردید)

با هوش و سخت کوش است و آنچه را زندگی به او می دهد می پذیرد. البته بعد از آنکه سعی می کند شرایط بد را به خوب تغییر بدهد. از فشارهای عصبی نفرت دارد. از مسافرت و تعطیلات کوتاه لذت میبرد. ممکن است خشن به نظر بیاید اما واقعاً روحی لطیف دارد. همیشه آماده جانفشانی برای افراد خانواده و دوستان است. بسیار بااستعداد است اما برای استفاده و بهره بردن از آنها باید زمان پیدا کند. خصلت رهبری بالایی دارد و فوق العاده وفادار است.

23 شهریور - درخت زیتون (عقل)

عاشق مهربانی و رأفت، منطقی و متعادل است و از خشونت دوری می کند. بردبار و شکیبا، با نشاط و سرزنده، آرام و عادل است و قلبی رئوف و مهربان دارد. از هرگونه بخل و حسادت دوری می کند. عاشق مطالعه است و از معاشرت با افراد آگاه و فرهیخته لذت می برد.

24 شهریور تا 3 مهر - درخت فندق (خارق العادگی)

جذاب و گیرا، شوخ طبع، بسیار فهمیده و فردی که می داند چطور روی دیگران تأثیر ماندگار داشته باشد. در امور اجتماعی فعال، مردمی و اغلب اوقات دمدمی مزاج، درستکار، کمال گرا و در رعایت عدل و انصاف قاضی خوبی است .

4 مهر تا 13 مهر - درخت زبان گنجشک (حساسیت)

سرشار از جذابیت، با نشاط و سرزنده است و دوست دارد توجه دیگران را به خود جلب کند. عاشق زندگی، فعالیت و حتی پیچیدگی ها است. مستقل، خوش سلیقه، پراحساس،یار و هم صحبتی خوب است. کسی که تمایل به عفو و گذشت ندارد.

14 مهر تا 23 مهر - درخت افرا (استقلال فکری)

فردی معمولی نیست و سرشار از تصور و خلاقیت و ابتکار، خجالتی و تودار، بلندپرواز و مغرور است. متکی به نفس، به دنبال تجارب جدید و گاهی عصبی است اما حافظه و ذهنی قوی دارد و به آسانی یاد می گیرد و همیشه میخواهد اثری خوب روی دیگران داشته باشد.

  24 مهر تا 11 آبان - درخت گردو (اشتیاق و شور)

نجیب و با دید وسیع نسبت به جهان، خودجوش و بلندپروازی او نامحدود است. فردی غیرقابل انعطاف، شریکی استثنائی اما بدقلق است. همیشه مورد علاقه دیگران نیست اما اغلب تمجید و تحسین می شود. مدیر و باهوش، بسیار پر حرارت اما گاهی اوقات مغرور است.

12 آبان تا 21 آبان - درخت شاه بلوط (درستکاری)

هیکل و اندامی خارق العاده، پرابهت، حس عدالت خواهی بالا، یک طراح و سیاستمدار است. به راحتی آزرده خاطر می شود. بسیار حساس، کوشا، گاهی اوقات برتر از دیگران عمل می کند و گاهی در ارتباطات خود با سایرین سوء تفاهم برایش بوجود می آید. خانواده مدار و از لحاظ فیزیکی روی فرم است.

22 آبان تا 1 آذر - درخت ون (بلند پروازی)

فوق العاده جذاب، پرانرژی، خودجوش و پر مسئولیت است.انتقاد را دوست ندارد. جاه طلب، بلند پرواز، باهوش، مستعد و قابل اطمینان است. به پول اهیمت می دهد. خواستار توجه از سوی دیگران است و به پشتوانه و حمایت احساسی نیاز دارد.

2 آذر تا 11 آذر - درخت ممرز (خوش سلیقگی)

زیباست و به اوضاع و احوال و ظاهر خود توجه دارد. خوش سلیقه و فداکار است وزندگی را تا جایی که ممکن باشد راحت می گیرد. زندگی را به سوی منطق و انضباط سوق می دهد. به دنبال مهربانی و تقدیر از دوستان است. تصمیم گیری برای او سخت است و فردی بسیار قابل اعتماد به شمار می رود.

12 آذر تا 21 آذر - درخت انجیر (حساسیت)

فردی مستقل، درستکار، با وفا که از ضد و نقیض گویی و بحث متنفر است. زندگی و دوستانش را دوست دارد. از بچه ها و حیوانات لذت میبرد. اجتماعی و شوخ طبع است و دوست دارد که بعد از ساعت های طولانی کار سخت استراحت کند و از استعداد هنری و هوش بالایی برخوردار است.

22 آذر تا 1 دی - درخت راش (خلاقیت)

فردی با سلیقه،کسی که به ظاهر خودش اهمیت زیادی می دهد. یک برنامه ریز خوب برای زندگی و کار و مسائل اقتصادی، فردی که بدون لزوم بی گدار به آب نمیزند. منطقی و مونس و یاری بی نظیر در زندگی به شمار می روید.

2 دی تا 11 دی - درخت صنوبر (رمز و راز)

فوق العاده با سلیقه است و نمی تواند تنش و فشار عصبی را تحمل کند. زیبایی را دوست دارد. گاهی افسرده می شود. سرسخت و لجباز است و به همان نسبت که دوست دارد نزدیکان خود را حمایت و مراقبت کند با افراد غریبه هم به همان شکل رفتار میکند. نسبتاً کم ادعا، سخت کوش، با استعداد، فداکار، دور از خودپسندی و فردی که دوستان زیادی دارد و بسیار قابل اعتماد است.

12 دی تا 24 دی - درخت نارون (بزرگواری)

قیافه و ظاهری خوب دارد و در پوشیدن لباس خوش سلیقه است. تقاضا و خواسته های او در حد اعتدال است. کم ادعا است و اشتباهات را فراموش نمی کند. با نشاط و سرزنده است و دوست دارد راهنمایی بشود اما نه اینکه از دیگران اطاعت کند. شریکی درستکار و با وفا و دوست دارد برای سایرین تصمیم بگیرد. بزرگوار و نجیب، سخاوتمند و شوخ طبع و فردی کارآمد است.

25 دی تا 3 بهمن - درخت سرو (اعتماد به نفس)

فردی با توان و قدرت فوق العاده، کسی که می داند چطور خود را با شرایط مختلف در زندگی وفق بدهد. هدایای غیر منتظره را دوست دارد و از سلامتی بدنی برخوردار است. خجالتی نیست و اعتماد به نفس دارد. سخنرانی برجسته، فردی مصمم و با اراده، کمی عجول و بی طاقت و دوست دارد که دیگران را تحت تأثیر قرار بدهد. با استعداد، سخت کوش و اغلب خوش بین است و قادر است سریع تصمیم بگیرد.

4 بهمن تا 8 بهمن - درخت سپیدار (تردید و عدم ثبات)

جذاب به نظرمی آید. با استعداد است.اما اعتماد به نفس بالایی ندارد. در مواقع لزوم بسیار شجاع است و به مهربانی و جوی خوشایند نیاز دارد. بسیار مشکل پسند و غالباً تنها است و طبعی هنرمندانه دارد. هماهنگ کننده خوبی است و به فلسفه علاقمند است. در هر موقعیتی قابل اعتماد است و به طور جدی در امور مشارکت دارد.

9 بهمن تا 18 بهمن - درخت سدر (وفاداری)

فردی قوی، عضلانی، انعطاف پذیر، کسی که آنچه زندگی به اجبار به او می دهد می پذیرد و اما لزوماً آن را دوست ندارد. سعی می کند ساده و خوش بین باشد. دوست دارد از نظر مالی مستقل عمل کند. مهربان و عاطفی، از تنهائی متنفر، با وفا و گاهی اوقات هم به زودی عصبانی می شود. با احتیاط، تحصیل علم و دانش و کمک به دیگران را دوست دارد.

19 بهمن تا 30 بهمن - درخت کاج (صلح و آشتی)

عاشق مصاحبت و شرکت در گفتگوهایی است که به توافق منجر بشود. باید در زندگی آرامش داشته باشد. عاشق کمک کردن به دیگران است و تخیلی پویا دارد. دوست دارد شعر بسازد و به مد علاقه ندارد. همیشه ملاحظه دیگران را می کند. با همه خیلی دوستانه رفتار می کند. احساسات لطیفی دارد و به عاطفه و اطمینان خاطر نیاز دارد.

1 اسفند تا 10 اسفند - درخت بید مجنون (اندوه)

فردی که دوست دارد از فشارهای روحی دور باشد. زندگی خانوادگی را دوست دارد و سرشار از امید و رؤیا است. جذاب، بسیارمهربان، عاشق زیبایی، با استعداد زیاد در موسیقی، عاشق سفر به نقاط غیرمعمول، خستگی ناپذیر، غیرقابل پیش بینی، درستکار و فردی که می تواند تحت تأثیر قرار بگیرد اما نه هنگامی که در تنگنا باشد. حس ششم خوبی دارد و عاشق خنداندن دیگران است.

11 اسفند تا 21 اسفند - درخت لیمو ترش (شک و تردید)

با هوش و سخت کوش است و آنچه را که زندگی به او می دهد می پذیرد. البته بعد از آنکه سعی می کند شرایط بد را به خوب تغییر بدهد. از فشارهای عصبی نفرت دارد. از مسافرت و تعطیلات کوتاه لذت میبرد. ممکن است خشن به نظر بیاید اما واقعاً روحی لطیف دارد. همیشه آماده جانفشانی برای افراد خانواده و دوستان است. بسیار بااستعداد است اما برای استفاده و بهره بردن از آنها باید زمان پیدا کند. خصلت رهبری بالایی دارد و فوق العاده وفادار است.

22 اسفند تا 30 اسفند - درخت فندق (خارق العادگی)

جذاب و گیرا، شوخ طبع، بسیار فهمیده و فردی که می داند چطور روی دیگران تأثیر ماندگار داشته باشد. در امور اجتماعی، فعال، مردمی و اغلب اوقات دمدمی مزاج، درستکار، کمال گرا و در رعایت عدل و انصاف قاضی خوبی است

نظرات ()



 
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱٠/٢۳

یک نظریه از عبید زاکانی

خواب دیدم قیامت شده است. هرقومی را داخل چاله‏ای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله‏ی ایرانیان. خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما ایرانی ها اعتماد کرده نگهبان نگمارده‏اند؟»


گفت:
«می‌دانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.» خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...» نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود ما بهتر از هر نگهبانی لنگش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم!






 

همیشه رفتن رسیدن نیست،
اما برای رسیدن چاره ای جز رفتن نیست.

   

در بن بست همیشه راه آسمان باز است،
پرواز را باید آموخت!

 

 

هر چه نور بیش تر ، سایه ها عمیق تر!
"گوته"

 

  

اگر می خواهی پس از مرگ فراموش نشوی یا چیزی بنویس که قابل خواندن باشه
یا کاری کن که قابل نوشتن باشه!
"بنیامین فرانکلین"

   

 

عشق مانند ساعت شنی می ماند قلب را پرمی کند، مغز را خالی.

   

 

تعلل درد زمان است.
از ادوارد یانگامیل

 

و

زندگی مثل �دوچرخه‌سواری� می‌مونه. واسه‌ی حفظ تعادلت همیشه باید در حرکت باشی.
آلبرت انیشتین


جملات فوق العاده زیبا برای تو 


 

همیشه رفتن رسیدن نیست،
اما برای رسیدن چاره ای جز رفتن نیست.

   

در بن بست همیشه راه آسمان باز است،
پرواز را باید آموخت!

 

 

هر چه نور بیش تر ، سایه ها عمیق تر!
"گوته"

 

  

اگر می خواهی پس از مرگ فراموش نشوی یا چیزی بنویس که قابل خواندن باشه
یا کاری کن که قابل نوشتن باشه!
"بنیامین فرانکلین"

   

 

عشق مانند ساعت شنی می ماند قلب را پرمی کند، مغز را خالی.

   

 

تعلل درد زمان است.
از ادوارد یانگامیل

 

و

زندگی مثل �دوچرخه‌سواری� می‌مونه. واسه‌ی حفظ تعادلت همیشه باید در حرکت باشی.
آلبرت انیشتین



چند توصیه ی روانپزشکی
 
حرص نخورید. ناراحتی را نبلعید. همانطور که از خوردن غذای مانده و فاسد پرهیز می­کنید از جذب کردن و بلعیدن حرف­های مفت و مزخرف پرهیز کنید. نگذارید حرف­هایی که به نظر خودتان صحیح نمی­آید و چرند است، ذهن­تان را خراب کند و باعث شود که دچار تهوع فکری شوید.
 
 
 
اگر دلخورید بیان کنید. اگر می­ترسید ترس­تان را به زبان بیاورید.اگر عصبانی هستید عصبانیت­تان را نشان دهید. گریه دارید؟ گریه کنید. مفاهیمی مثل خویشتن­داری و سکوت و بردباری را بگذارید کنار. این­ها ارزش­هایی ست که حکومت­های دیکتاتوری تبلیغ می­کنند که بتوانند فرد را از همان آغاز، در خانواده سرکوب کنند و یک مشت آدم ترس خورده تحویل جامعه بدهند. ناراحتی­ها را باید ابراز کرد و گرنه بعدها می شود کابوس. می شود تیک عصبی. تنگی­نفس. خارشِ­تن. می شود دسیسه­چینی و بهانه­جویی. ناخن و لب جویدن و تند تند پاها را تکان دادن.
 
 
 
نگذارید کسی اعتماد به نفس شما را خدشه دار کند. با نگاه. با لبخند معنی­دار. با کنایه. با حرف و طعنه.  سعی کنید به خودتان ایمان بیاورید. با خودتان صلح کنید. خودتان را همانطور که هستید دوست داشته باشید. چهره­تان را، اندام­تان را. صلح کردن با خود آغاز زندگی­ست.
 
 
 
از گذشته­ فرار نکنید و آن را بپذیرید. با خود مهربان باشید و اشتباهات و غفلت­ها را به خودتان ببخشید. نگذارید ظلم و جفای دیگران در گذشته از شما یک قربانی بسازد. در نقش قربانی رفتن گاه برای بعضی می­شود همه ­ی محتوای زندگی شان. سالها در عزای خود می­نشینند و هیچ چیز هم تغییر نمی­کند.  از گذشته فرار نکنید اما در گذشته هم غرق نشوید و در سوگ روزهای خوب از دست رفته ننشینید. هیچ زمانی جذاب­تر از زمان حال نیست.
 
 
 
از خودتان به اندازه­ی توانایی­تان انتظار داشته باشید. سعی کنید حد توانایی­تان را بشناسید. بیشتر ما حد توانایی خود را نمی­شناسیم و به همین خاطر همیشه از حد توانایی خود فراتر می­رویم. ممکن هم هست در کاری موفق بشویم اما چون از توان خود بیشتر مایه گذاشته­ایم، زود دچار خستگی و دلزدگی می­شویم.
 
 
 
سعی نکنید دختر و پسر خوب برای پدر و مادر، خواهر خوب، برادر خوب، عروس خوب، داماد خوب، پدر خوب، مادر خوب باشید. این خیلی خوب بودن­ها عاقبت کار دست آدم می­دهد. آدم گاهی می­رود توی نقش­هایی که نقش واقعی­اش نیستند و از من واقعی­اش خیلی فاصله گرفته­ اند.  بهتر است دیگران شما را نپسندند تا اینکه هر روز به جای خود در آینه چهره­ی کسی را ببینید که از شما سوال می­کند: راستی تو کی هستی؟
 
 
 
اگر دوست دارید ورزش کنید، ورزش کنید. اگر هم از ورزش بیزارید، ورزش نکنید.اتفاقی نمی­افتد.
 
 
 
عشق ورزیدن را در زندگی فراموش نکنید. هرچه هست و می­ماند عشق است و دیگر هیچ.


شناسایی یک ویروس خطرناک به نام اسلاندو

در سایت Yahoo و Gmail

حتما بخوانید و برای دوستانتان ارسال کنید!!

مخصوص مشتریان محترم Yahoo و G MAIL (تا کنون خبری مبنی بر ویروسی بودن سایر سرورهای ای میل اعلام نشده
است)

دیروز از طرف کمپانی
McAfee AntiVirus ویروس بسیار خطرناکی شناسایی و در سایتش اعلام شده که تاکنون در عرض فقط و فقط 1 روز طبق گفته مسئولین این شرکت بیش از 10 هزار نفر آلوده به این ویروس شدن و تمام اطلاعات که روی درایو C
اونها بوده به کلی نابود شده.

نام این ویروس :
oslando
نوع عملیات تخریبی : سخت افزاری
روش تخریب : این ویروس با جای نشین کردن یک خط کد در فایل kernell داخل پوشهsystem باعث تخریب سکتور "zero" هارد کامپیوتر شما میشود و بعد از اولین خاموش روشن کردن sector های درایو C محلی که ویندوز شما در آن نصب است را burn میکند (شدت این عمل از format کردن هم جدی تر است به طوری که طبق گفته مک آفی این ویروس توسط cia جهت نابود سازیه کامل اطلاعات hard disk
استفاده میشده و اصلا قابل بازیابی نمی باشد)
چگونه به این ویروس آلوده میشویم : بسیار ساده , دقیقا همینطوری کامپیوتر من به این ویروس آلوده شد , " با باز کردن یک نامه مشکوک و دانلود فایل موجود در اون نامه " که بدیش اینه که از طرف دوستتان برای شما ارسال میشود بدون اینکه او در جریان باشد (مثل ارسال
pm
های
آلوده به ویروس در yahoo messenger که از طرف فرد آلوده به ویروس برای قربانی ارسال میشود)

اطلاعات بیشتر در مورد این ویروس که همونطوری که میبینین مورد تایید سایت
YAHOOهم قرار گرفته رو حتما مشاهده کنین , راه های پاکسازی (قبل از restart کردن ) و
پیشگیری (و تست آلودگی/عدم آلودگی) به این ویروس همه به طور کامل تشریح شده :

http://www.yahoo. com/story. virus%pOSLANDO?

روش های جلوگیری از آلودگی به این
ویروس :

1- طی چند روزه آینده هیچ فایل پیوست شده یا هیچ ایمیلی را تحت عنوان postcard باز نکنید. حتی اگر این نامه از طرف دوستتان برای شما ارسال شده باشد.

2- همین حالا با
forward این نامه به دوستانتان کامپیوتر آنها را از یک مشکل خیلی جدی نجات دهید. 20 بار دریافت کردن این نامه بهتر از آلودگی دوستتان به این ویروس است در حالی که شما میدانستید ولی دریغ کردید و به او نگفتید.

ویروس فوق حتی توسط خبرگزاری
CNN به عنوان مخرب ترین ویروس کامپیوتری
اعلام شده.
این ویروس دیروز توسط کمپانی
McAfee شناسایی شد و تا کنون راهی جهت repair آن پیدا نشده.



Please check several links at the bottom. You may Also listen to the books.



کتابخانه دیجیتال جهان افتتاح شد.

علاقمندان از سراسر جهان می توانند به منابع الکترونیکی این کتابخانه از طریق وب سایت آن دسترسی داشته باشند.

این وب‌ سایت در اداره ی مرکزی یونسکو در پاریس کار خود را آغاز کرد. در این وب ‌سایت کتاب ‌های نادر، نقشه‌ های تاریخی، نسخ خطی، ‌فیلم و عکس از کتابخانه ‌ها و آرشیوهای سراسر جهان ارائه می ‌شود. مراجعه کنندگان به این سایت قادر خواهند بود تا به تمام این موارد به هفت زبان عربی، چینی، انگلیسی، فرانسوی، پرتغالی، روسی و اسپانیائی دسترسی یابند.

32 موسسه از برزیل، بریتانیا، چین، مصر، فرانسه، ژاپن، روسیه، عربستان سعودی، و آمریکا برای اجرای این پروژه به یاری سازمان یونسکو شتافتند.

اجرای این پروژه نخستین بار در سال 2005 به وسیله ی بزرگ ‌ترین کتابخانه ی جهان یعنی کتابخانه ی کنگرس آمریکا به یونسکو پیشنهاد شد. کتابخانه ی الکترونیکی جهانی به آدرس:

www.worlddigitallibrary.org

Or

http://www.wdl.org/en/

در دسترس کاربران می باشد.

  شرکت گوگل و بنیاد قطر هر کدام با سه میلیون دلار، بنیاد کارنگی با دو ملیون دلار، دانشگاه علم و تکنولوژی ملک عبدالله با یک میلیون دلار و شرکت مایکروسافت با یک میلیون دلار کمک،‌ از جمله پشتیبانان مالی این طرح هستند. کتابخانه دیجیتال جهان جلوه‌های فرهنگی نقاط گوناگون جهان را به صورت چندزبانه و رایگان در اختیار کاربران قرار می‌دهد .
  هدف از راه‌اندازی این کتابخانه در چهار محور خلاصه شده است :

 - ارتقای تفهیم و تفاهم میان ملت‌ها و فرهنگ‌ها
  - افزایش ظرفیت 
و تنوع مضامین فرهنگی در اینترنت

  - فراهم ساختن منابع برای آموزگاران، پژوهشگران و مخاطبان عام 
  - ظرفیت‌سازی برای مؤسسه‌های مشارکت‌کننده برای کم کردن خلا دیجیتالی درون و میان کشورها

 برای نمونه چند لینک جالب از این سایت:

http://www.wdl.org/en/item/2679/zoom.html

http://www.wdl.org/en/search/gallery?ql=eng&l=Persian

http://www.wdl.org/en/search/gallery?ql=eng&s=Iran

 To all who try to make the world a better place to live in.


این 10 فرمان را به خاطر بسپارید!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

در خانه‌تان منتظر آژانس نشسته‌اید اما بدون اینکه دلیلش را بدانید وجودتان پر از استرس و نگرانی است بدتر از همه قرار مهمی‌ هم دارید که این حالت ممکن است آن را تحت تاثیر قرار دهد و بدتر از همه اینها نداشتن وقت است؛ اشتباه است اگر فکر کنید نمی‌توانید در این زمان محدود برای به دست آوردن آرامش تان انجام دهید، کافی است به یکی از این پیشنهادها عمل کنید تا ظرف 5 دقیقه (تنها 5 دقیقه) به آرامش برسید.

1. نفس عمیق بکشید

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

برای چند دقیقه کارتان را رها کنید، یک جای راحت و خلوت بنشینید. نوک انگشت میانی و شست‌تان را به هم بچسبانید. چشمان‌تان را ببندید و چند نفس عمیق بکشید. ممکن است این توصیه کمی ‌تکراری به نظر برسد اما تجربه نشان داده که کاملا موثر است. این روش یکی از روش‌های تمرکزی است که در یوگا یاد می‌دهند. خوبی این روش این است که در هر جایی می‌توانید انجام دهید، حتی در وسط غرفه سوپر مارکت.


2. به یک سفر خیالی بروید

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

خیلی وقت‌ها ناراحت و مضطرب هستید و ممکن است فکر کنید که کاش می‌شد به جای همه این مشغولیت‌ها به یک مسافرت بروید. طبق روش، برای انجام دادن این کار همان پنج دقیقه کافی است. چشمانتان را ببندید و خودتان را در دلپذیرترین جایی که تا به حال مسافرت کرده‌اید یا دوست دارید به مسافرت بروید تصور کنید. تصویر ذهنی یک ساحل شنی با شن‌های طلایی و گرم و موج‌های آبی دریا که به کف پاهایتان می‌خورد می‌تواند موجب احساس آرامش شود. سعی کنید حتی جزییات جایی که در ذهن به آنجا مسافرت می‌کنید را هم تصور کنید، صدای موج دریا، بوی ساحل و گرمی‌آفتاب.


3. کمی ‌آهنگ گوش کنید

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

آهنگ‌هایی که با آنها خاطره خوب دارید را برای این جور مواقع کنار بگذارید. خیلی از آدم‌ها با آهنگ‌هایی که در جوانی گوش کرده‌اند خاطره دارند و واکنش خوبی به شنیدن آن نشان می‌دهند. دکتر سوزان‌هانسر، مسئول بخش موزیک درمانی دانشگاه برکلی می‌گوید:" فرقی نمی‌کند که چه آهنگی باشد، فقط آهنگی را انتخاب کنید که به شما حس خوبی می‌دهد."


4. برعکس حرف بزنید

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

وقتی خیلی عصبانی هستید یا استرس دارید سعی کنید حروف الفبا را از آخر به اول بگویید یا از صد برعکس به پایین بشمارید، تمرکز روی این کار موجب می‌شود که ذهنتان عامل استرس و فکر ناراحت‌کننده را برای مدتی فراموش کند. از آخر خواندن شعر و یا حتی برعکس حرف‌زدن می‌تواند همین تاثیر را داشته باشد.


5. بالانس بزنید

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

در یک مطالعه عنوان شده است که در بعضی افراد، بالانس زدن و وارونه شدن برای چند ثانیه تا چند دقیقه می‌تواند موجب آرام شدن آنها شود. بازگشت سریع‌تر و راحت‌تر خون به داخل مغز و یا کم رسیدن خون حاوی اکسیژن می‌تواند موجب یک جور حالت سرخوشی شود. برعکس دیدن تصاویر و دنیای اطراف در این وضعیت هم می‌تواند توجه شما را از مساله استرس‌زا منعطف کند. حفظ تعادل در وضعیت وارونه هم بیشتر موجب متمرکز شدن و آرامش شما می‌شود.


6. از ته دل بخندید

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

از نظر روانشناسان این مساله که خنده می‌تواند موجب آرامش شود کاملا ثابت شده است. خنده با پایین آوردن سطح کورتیزول در خون موجب کنترل استرس می‌شود. در مواقع نگرانی و استرس، سعی کنید از ته دل بخندید. برای خودتان جوک تعریف کنید. به یک خاطره بامزه فکر کنید و اگر هیچ کدام از اینها هم گیرتان نیامد همین طور الکی بخندید.


7. آفتاب بگیرید

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

وقتی آفتاب با پوست بدن، تماس پیدا می‌کند عملکرد مواد شیمیایی و هورمون‌هایی مانند سروتونین که موجب پایدار شدن خلق می‌شود بهبود پیدا می‌کند. کمی‌آفتاب بگیرید، حتی اگر شده یک قرار کاری را در فضای باز انجام دهید یا ماشین‌تان را کمی ‌دورتر پارک کنید و کمی‌ زیر آفتاب قدم بزنید. اگر در خانه هستید، پرده‌ها را کنار بزنید، از نور روز استفاده کنید و کمی‌ کنار پنجره بایستید.


8. طناب بزنید

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

طناب زدن فقط برای بدن سازها یا کسانی که به خاطر بیماری قلبی باید ورزش کنند مناسب نیست. بررسی‌ها نشان داده است که 20 دقیقه طناب زدن مقدار زیادی اندروفین در بدن آزاد می‌کند. اندروفین هورمونی است که موجب بوجود آمدن سرخوشی می‌شود. به غیر از این حرکت تکراری و مداوم طناب موجب ریلکس شدن عضلات و تمرکز و آرامش اعصاب می‌شود.


9. با دوستان تان تماس بگیرید

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

حمایت گرم یک بزرگ‌تر یا صحبت کردن با یک دوست در شرایط بحرانی می‌تواند کمک زیادی برای رسیدن به آرامش بکند. حمایت اجتماعی یکی از موثرترین روش‌هایی است که برای کنار آمدن با شرایط استرس‌زا و ناراحتی شناخته شده است. چند دقیقه صحبت کردن با پدر و مادر یا دوستی که حرفتان را می‌فهمد از هر آرام بخشی سریع‌تر عمل می‌کند. حتی اگر نمی‌توانید با آنها صحبت کنید برایشان پیغام بگذارید یا پیامک بفرستید.


10. ماساژ درمانی را فراموش نکنید

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

اگرچه ماساژ درمانی می‌تواند موجب آرامش شما شود اما این بار ماساژ دادن برای رسیدن به آرامش پیشنهاد شده است. این توصیه آخر، مخصوص مادرانی است که فرزند کوچک دارند. طبق مطالعات انجام شده، مشخص شده است در آغوش گرفتن کودک و یا ماساژ دادن بدن یک نوزاد با روغن بچه می‌تواند علاوه بر آرامش کودک مجب آرامش مادر هم شود. با این کار سطح هورمون استرس کورتیزول در خون مادر پایین می‌آید.

میلیونر ژاپنی و چشم دردش!

 

می‌گویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود.

وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده میبیند. وی به راهب مراجعه میکند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند.

.وی پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین خود دستور میدهد با خرید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی کند. همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض میکند. پس از مدتی رنگ ماشین، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می‌آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر میدهد و البته چشم دردش هم تسکین می‌یابد.

بعد از مدتی مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می‌نماید راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد میشود متوجه میشود که باید لباسش را عوض کرده و خرقه‌ای به رنگ سبز به تن کند. او نیز چنین کرده و وقتی به محضر بیمارش میرسد از او می‌پرسد آیا چشم دردش تسکین یافته؟ مرد ثروتمند نیز تشکر کرده و میگوید: ” بله. اما این گرانترین مداوایی بود که تاکنون داشته.”

مرد راهب با تعجب به بیمارش میگوید بالعکس این ارزانترین نسخه‌ای بوده که تاکنون تجویز کرده‌ام. برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز خریداری کنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود.                                                                                                برای این کار نمیتوانی تمام دنیا را تغییر دهی، بلکه با تغییر چشم اندازت میتوانی دنیا را به کام خود درآوری. تغییر دنیا کار احمقانه ای است اما تغییر چشم اندازمان ارزانترین و موثرترین روش میباشدآسان بیندیش، راحت زندگی کن.

 

گزارش اطلاع دادن تخلف تاکسی : 30004246( شماره پلاک ماشین متخلف رو بفرستید)

رهگیری نامه پستی : 2000441 (ابتدا حرف Rرا بنویسید و بعد شماره روی رسید پستی رو )

مشکلات شهری (شهرداری) : 3000137

اعلام نتیجه کنکور شب قبل از قرارگرفتن در سایت سنجش : 2000000 (شماره داوطلبی رو بفرستید)

با خبر شدن از اخبار انجمن فارغ التحصیلان دانشگاه : 10001336

دیکشنری : 1000384 یا 1000370 (لغت مورد نظر رو بفرستید)

عضو بشیدwww.sms2him.com توجه داشته باشید اول باید در سایت

بعدش لغت مورد نظر رو بنویسید)

لغت نامه آریان پور
: 2000444 Word-to-translate

ایجاد پست در پرشین بلاگ : 300072

گرفتن خلافی ماشین :30005151 ( عدد عمودی کنار کارت رو بفرستید)

گرفتن قبض موبایل : 30009 ( با فرمت زیر بنویسید : تاریخ شروع ؛ تاریخ انتها مثلا 860123 ؛ 860101 یعنی از اول سال 86 تا 23 فرودین ماه)

خدمات بانک ملت : 200033

خدمات بانک اقتصاد نوین : 200050

خدمات بانک سپه:200020 – 200021-200022

خدمات بانک کشاورزی : 2000911- 200093

خدمات بانک سامان : 20000

خدمات بانک صادرات :200060

خدمات بانک تجارت : 200070

(توجه داشته باشید برای استفاده از خدمات بانک ها اول باید در شعب درخواست رو پر کنید)


اطلاعات پرواز : 2000444 : ( با این فرمت : پرواز Filight-code)

  نرخ ارزهای رایج : 2000444 با این فرمت : Currency-name

اطلاعات هوا : 1000305 ( پیش شماره شهر مورد نظر بدون صفر رو بفرستید)

ساعت کشورها : 1000392 (نام کشور رو بفرستید)

مکان های دیدنی هر شهر : 1000394

مسافت بین شهر ها : 1000396

آخرین بازی های کامپیوتری : 1000400

جدیدترین نرم افزار ها : 1000401

اطلاع از اینکه دامین مورد نظر رجستر شده یا خیر : 1000355

بورس – نرخ سهام یک شرکت : 2000444 ---بنویسید : Bourse sompany -id

بورس – بیشترین افزایش قیمت : 2000444 ---بنویسید : Bourse high

بورس- کمترین افزایش قیمت : 2000444 ( بنویسید : Bourse low)

اوقات شرعی : 200091

نظرات ()



پدر بزرگ 36 ساله ایرانی روی آنتن غیره منتظره + تصویر
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱٠/۱٢

مهدی حسینی که درسن 13سالگی بادختری همسن خود ازدواج کرده و درسن 16سالگی صاحب اولین فرزند خود میشودو تاکنون خدا به این زوج همدانی 5 فرزند دختر بخشیده که هم اکنون سه نفر ازایشان ازدواج کرده و 2نفر دیگر درکنار پدرو مادرشان زندگی میکنند .این زوج بزودی صاحب سومین نوه خود خواهند شد.برنامه تلویزیونی غیرمنتظره امروز در یکی از غیر منتظره ترین برنامه های خود با جوانترین پدر بزرگ ایرانی به گفتگو پرداخت .

این گفتگو درحالی روی آنتن رفت که چندی پیش نشریه خانواده سبز درگفتگویی با سیدعلیرضا حســینی‌زاهدی یکی از شهروندان خرمشهری وی را بعنوان جوانترین پدر بزرگ ایران معرفی کرده بود.

20180_403.jpg


نکته جالب این گفتگو وگزارش منتشر شده در این نشریه خانوادگی این مطلب است که این دو پدر بزرگ ایرانی هر دو 36ساله هستند .
اما موضوع آنجایی حساسترمیشود که مهدی حسینی از اهالی اسد آباد همدان درسن 34سالگی اولین تجربه پدر بزرگ بودن را تجربه کرده و اکنون صاحب یک نوه 18ماهه است اما سیدعلیرضا حسینی زاهدی هم اکنون دارای یک نوه یک ساله میباشد.
اما قطعا عنوان جوانترین مادر بزرگ ایرانی به مریم نوروزی همسر 35ساله سید علیرضا حسینی تعلق دارد.
مهدی حسینی که درسن 13سالگی بادختری همسن خود ازدواج کرد درخصوص آنروزها گفت : آنقدر بچه بودیم که باهم بازی میکردیم .
وی درسن 16سالگی صاحب اولین فرزند خود میشود و تاکنون خدا به این زوج همدانی 5 فرزند دختر اعطا کرده است .
ازمیان این دخترها تاکنون سه نفر به خانه بخت رفته و دونفر نیز درکنار پدرو مادرشان زندگی میکنند.
مهدی حسینی میگوید: من تا زمانی که به خدمت سربازی نرفته بودم زندگی جدی نداشتم ولی پس از آن متوجه مسوولیت در زندگی شدم .
او ادامه داد:ازاینکه زود ازدواج کرده ناراضی نیست و اگر این امکان وجود داشته باشد که دوباره جوان شود کارش را تکرار خواهد کرد.
گفتنی است وی با اشتغال در نانوایی معاش خود وخانواده اش را تامین کرده و از داشتن دامادهایی همسن وسال خودش ابزار رضایت میکند.
وی بزودی صاحب سومین نوه خود خواهد شد.
مریم نوری جوانترین مادر بزرگ ایرانی پیش ازاین درگفتگویی در باره مادربزرگ شدن در 36 سالگی می‌گوید: «عده‌ای احساس می‌کنند اگر در سنین پایین مثلا 35 یا 36 سالگی پدربزرگ یا مادربزرگ شوند واقعا پیر شده‌اند در صورتی که این‌گونه نیست. ما واقعا از این‌که در این سن پدربزرگ و مادربزرگ شده‌ایم خوشحالیم چون روحیات فرزندان و نوه‌مان را خوب درک می‌کنیم. من هم در مورد ازدواج در سنین پایین‌تر با همسرم هم عقیده هستم.»
نظرات ()



PhD
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱٠/۱٢

 

یک دانشمند آمریکایی با استفاده از تصاویر ساده ای درجه بندیهای تحصیلی به ویژه مدرک دکتری را در مقایسه با دانش کلی بشری مورد بررسی قرار داده است


به گزارش خبرگزاری مهر، متیو مایت پروفسور علوم رایانه ای دانشگاه یوتاه در وبلاگ شخصی خود گستردگی و فراگیری ملاکهای آکادمیک را در مقایسه با دانش بشری به زبانی ساده نشان داده است 


وی با تصاویر ساده ای نشان داده است که مدارج تحصیلی به ویژه دکتری که به نظر می رسد بالاترین درجه تحصیلی باشد در مفهوم کلی جهانی در چه رتبه ای قرار دارد 


براساس گزارش لوکال هاست، وی در این خصوص نوشته است: 

من تعریف جدیدی از PhD را نشان می دهم.

 


دانشجویان من

 PhD

 این است. ب

اما از آنجا که تعریف زبانی آن بسیار سخت بود من از تصاویر زیر استفاده کردم:ب 




1- این تصویر دایره ای محتوی دانش کلی بشر است

2- وقتی شما دبستان را تمام می کنید مقدار بسیار کمی می دانید
3- وقتی شما دبیرستان را تمام می کنید چیزهای بیشتری می دانید
4- وقتی شما مدرک لیسانس خود را می گیرید یک رشته تخصصی به دست آورده اید
5- فوق لیسانس، رشته تخصصی شما را گودتر می کند
6- شما به تحقیقات خود ادامه می دهید تا خود را به لبه دانش بشری برسانید
7- سرانجام شما به مرز دایره می رسید. روی آن تمرکز کنید!
8- چندین سال برای رسیدن به این مرز خود را به جلو هل می دهید
9- تا اینکه یکروز این مرز کمی به شما راه می دهد
10-(ph.D) و این فرو رفتگی که ایجاد شده است دکتری  نام دارد یعنی همان 
11- البته اکنون دنیا به شما متفاوت نگاه می کند
12- اما فراموش نکنید که تصویر آخر را حتما نگاه کنید. شما اکنون تنها در این نقطه کوچک از دانش بشری قرار دارید!
نظرات ()



قوانین زیبای زندگی
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱٠/۱٢

قوانین زیبای زندگی 

گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر
با اعتماد، زمان حالت را بگذران
و بدون ترس برای آینده آماده شو

ایمانت را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز
شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن
زندگی شگفت انگیز است
فقط در صورتیکه بدانی چطور زندگی کنی

مهم این نیست که قشنگ باشی
قشنگ این است که مهم باشی !
حتی برای یک نفر
کوچک باش و عاشق ... که عشق، خود میداند آئین بزرگ دانستنت را
بگذار عشق خاصیت تو باشد، نه رابطه خاص تو با کسی

موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن
هر روز صبح در آفریقا، آهویی از خواب بیدار میشود
و برای زندگی کردن و امرار معاش در صحرا میچرد

آهو میداند که باید از شیر سریعتر بدود
در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد
شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد
میداند که باید از آهو سریعتر بدود، تا گرسنه نماند

مهم این نیست که تو شیر باشی یا آهو ...
مهم اینست که با طلوع آفتاب از خواب برخیزی و برای زندگیت
با تمام توان
و با تمام وجود شروع به دویدن کنی ...

زلال باش ... ،‌ زلال باش ... ،
زلال تر از قطرات اشک
فرقی نمی کند که گودال کوچک آبی باشی
یا دریای بیکران، زلال که باشی، آسمان در تو پیداست

دو چیز را همیشه فراموش کن:
خوبی که به کسی می کنی
بدی که کسی به تو می کند

همیشه به یاد داشته باش:
در مجلسی وارد شدی زبانت را نگه دار
در سفره ای نشستی شکمت را نگه دار
در خانه ای وارد شدی چشمانت را نگه دار
در نماز ایستادی دلت را نگهدار
دنیا دو روز است:
یک روز با تو و یک روز علیه تو
روزی که با توست مغرور مشو و روزی که علیه توست مایوس نشو
چرا که هر دو پایان پذیرند

به چشمانت بیاموز که هر شخصی ارزش نگاه ندارد
به دستانت بیاموز که هر گلی ارزش چیدن ندارد

دو چیز را از هم جدا کن:
عشق و هوس
چون اولی مقدس است و دومی شیطانی
اولی تو را به پاکی می برد و دومی به پلیدی

چشم و زبان، دو سلاح بزرگ در نزد تواند
چگونه از آنها استفاده میکنی؟
مانند تیری زهرآلود یا آفتابی جهانتاب؟
زندگی گیر یا زندگی بخش؟

بدان که قلبت کوچک است پس نمیتوانی تقسیمش کنی
هرگاه خواستی آنرا ببخشی با تمام وجودت ببخش که کوچکیش جبران شود
هیچگاه عشق را با محبت، دلسوزی، ترحم و دوست داشتن یکی ندان
همه اینها اجزاء کوچکتر عشق هستند نه خود عشق
همیشه با خدا درد دل کن نه با خلق خدا و فقط به یگانه عالم توکل کن
آنگاه می بینی که چگونه قبل از اینکه خودت دست به کار شوی، کارها به خوبی پیش می روند

میدانی که:
از خدا خواستن عزت است
اگر برآورده شود رحمت است و اگر نشود حکمت است
از خلق خدا خواستن خفت است
اگر برآورده شود منت است اگر نشود ذلت است

پس هر چه می خواهی از خدا بخواه
و در نظر داشته باش که
برای او غیر ممکن وجود ندارد و تمام غیر ممکن ها فقط برای توست


نظرات ()



شعر دو کاج
نویسنده: علی رضا رزمی - ۱۳۸٩/۱٠/٩


برای کلاس چهارمی های سابق


شعر دو کاج
________________________________

این شعر بسیار خواندنی سروده آقای محبت و از کتاب چهارم دبستان

در کنار خطوط سیم پیام            خارج از ده دو کاج روئیدند
سالیان دراز رهگذران              آن دو را چون دو دوست میدیدند

یکی از روز های سرد پاییزی    زیر رگبار و تازیانه باد
یکی از کاج ها به خود لرزید      خم شدو روی دیگری افتاد

گفت ای آشنا ببخش مرا            خوب درحال من تامل  کن
ریشه هایم زخاک بیرون است      چند روزی مرا تحمل کن

کاج همسایه گفت با تندی            مردم آزار از تو بیزارم
دور شو دست از سرم بردار        من کجا طاقت تورا دارم

بینوا راسپس تکانی داد              یار بی رحم و بی مروت او
سیمها پاره گشت و کاج افتاد        برزمین نقش بست قامت او

مرکز ارتباط دید آن روز              انتقال پیام ممکن نیست
گشت عازم گروه پی  جویی          تا ببیند که عیب کار از چیست

سیمبانان پس از مرمت سیم          راه تکرار بر خطر بستند
یعنی آن کاج سنگدل را نیز          با تبر تکه تکه بشکستند

 

و حال نسخه جدید این شعر زیبا

دو کاج        نسخه جدید

در کنار خطوط سیم پیام